وایات رید در گفتگو با پارس‌تودی: اگر به ایران بروید، روایت رسانه‌های غربی فرو می‌ریزد
https://parstoday.ir/fa/iran-i38906-وایات_رید_در_گفتگو_با_پارس_تودی_اگر_به_ایران_بروید_روایت_رسانه_های_غربی_فرو_می_ریزد
پارس‌تودی-وایات رید با برجسته کردن تناقض‌ها میان گفتمان مسلط و مشاهدات میدانی، استانداردهای دوگانه در گزارش‌دهی در مورد ایران را به نقد می‌کشد.
(last modified 2026-05-24T12:38:33+00:00 )
اردیبهشت ۳۰, ۱۴۰۵ ۱۲:۱۴ Asia/Tehran
  •  وایات رید، روزنامه‌نگار آمریکایی و خبرنگار پایگاه «The Grayzone»
    وایات رید، روزنامه‌نگار آمریکایی و خبرنگار پایگاه «The Grayzone»

پارس‌تودی-وایات رید با برجسته کردن تناقض‌ها میان گفتمان مسلط و مشاهدات میدانی، استانداردهای دوگانه در گزارش‌دهی در مورد ایران را به نقد می‌کشد.

در یک گفت‌وگوی اختصاصی با «پارس تودی»، وایات رید، روزنامه‌نگار آمریکایی و خبرنگار پایگاه «The Grayzone» که به خاطر گزارش‌هایش درباره سیاست خارجی آمریکا و منازعات بین‌المللی شناخته می‌شود، روایتی دست‌اول ارائه می‌دهد که روایت‌های غالب غربی درباره ایران را به چالش می‌کشد.

رید در آوریل ۲۰۲۶ به‌عنوان بخشی از هیأتی از خبرنگاران بین‌المللی به ایران سفر کرد و از مناطقی که در حملات ایالات متحده و اسرائیل آسیب دیده بودند، بازدید به عمل آورد. او با تکیه بر مشاهدات میدانی خود، به نقد چارچوب‌بندی رسانه‌ای مسلط، استفاده از منابع گزینشی و به حاشیه راندن صداهای جایگزین می‌پردازد و در عین حال بررسی می‌کند که چگونه پوشش رسانه‌ای غرب، برداشت‌های جهانی از ایران و منطقه گسترده‌تر را شکل می‌دهد.

آنچه در ادامه می‌آید، متن کامل این گفت‌وگو است:

پارس‌تودی-پیش از سفر به ایران، روایت مسلط درباره ایران در رسانه‌های آمریکا و غرب را چگونه توصیف می‌کنید و مشاهدات دست‌اول شما تا چه اندازه این روایت را به چالش کشید یا با آن در تناقض بود؟

روایت مسلط درباره ایران در ایالات متحده و رسانه‌های غربی تا حد زیادی همان است که از سال ۱۹۷۹ بوده است. به این معنا که طبق رسانه‌های غربی و نگاه غربی، ایران یک «رژیم» به‌شدت سرکوبگر و اقتدارگرا است. آن‌ها عاشق این واژه هستند؛ «رژیم». که در این چارچوب‌بندی، صرفاً برای سرکوب مردم خود و بهره‌کشی از آن‌ها وجود دارد.

این عملاً تنها روایتی است که اجازه دارد در سازمان‌های رسانه‌ای بزرگ مطرح شود. در نتیجه، این روایت به باور عمومی تبدیل می‌شود که اغلب آمریکایی‌ها عملاً با آن بزرگ می‌شوند، فارغ از این‌که باهوش باشند یا تفکر انتقادی داشته باشند. این، دیدگاه پیش‌فرضی است که فرد در ایالات متحده و در غرب با آن رشد می‌کند.

پارس‌تودی-نقش رسانه‌ها را در آنچه بسیاری آن را «جنگ اطلاعاتی» علیه ایران می‌نامند، چگونه تعریف می‌کنید؟

نقش رسانه‌های جریان اصلی در آنچه «جنگ اطلاعاتی» علیه ایران خوانده می‌شود، به‌سختی قابل اغماض است. آن‌ها عملاً خط مقدم این جنگ اطلاعاتی هستند. به‌نوعی، آن‌ها نخستین پاسخ‌دهندگان هستند هرگاه اطلاعاتی ناخوشایند ظاهر شود. برای مثال، هر زمان چیزی مانند ویدئوهای لگو منتشر می‌شود، می‌بینید افرادی به کمک دولت آمریکا می‌آیند و البته این افراد همان رسانه‌های غربی هستند.

چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، این بازیگران این‌گونه می‌بینند که وظیفه‌شان اجرای روایت مسلط و حفظ خط در برابر بقیه جهان و آنچه به‌طور کلی «جنوب جهانی» نامیده می‌شود، است. این کشورها همان‌هایی هستند که ایالات متحده، به‌طور کلی غرب و قطعاً اسرائیل در پی تحمیل کنترل بر آن‌ها هستند. اینجاست که رسانه‌های جریان اصلی وارد عمل می‌شوند: در تولید رضایت برای اقدامات نظامی و تهاجم اقتصادی علیه این کشورها.

پارس‌تودی-رسانه‌های غربی هنگام گزارش تلفات غیرنظامیان ایرانی اغلب از جملات مجهول مانند «یک مدرسه هدف قرار گرفت» استفاده می‌کنند. این نوع بیان زبانی چگونه به‌عنوان یک ابزار تبلیغاتی عمل می‌کند، به‌ویژه وقتی آن را با جملات معلوم—که هنگام حمله به اسرائیل یا آمریکا به کار می‌رود—مقایسه کنیم؟

در دانشکده‌های روزنامه‌نگاری و در هر کلاس روزنامه‌نگاری—حتی در دبیرستان—یکی از نخستین چیزهایی که به شما آموزش داده می‌شود، پرهیز از استفاده از وجه مجهول است. وجه مجهول به پنهان کردن هویت عاملان یک اقدام معروف است. به همین دلیل و دلایل بسیار دیگر، به شما آموزش داده می‌شود که بر وجه معلوم تأکید کنید، که به‌روشنی عاملان و موضوع را در هر گزارش خبری مشخص می‌کند. این کار به‌وضوح نشان می‌دهد چه کسی چه کاری را با چه کسی انجام می‌دهد.

با این حال، وقتی پای کشورهایی مانند ایران به میان می‌آید، سازمان‌های خبری که در موضوعات دیگر بسیار حرفه‌ای هستند، ناگهان به نظر می‌رسد این اصل بسیار ابتدایی روزنامه‌نگاری را فراموش می‌کنند و در عوض به‌طور وسواس‌گونه از وجه مجهول استفاده می‌کنند تا عاملان جنایات را پنهان کنند. البته این شیوه درباره ایران به کار می‌رود، اما شاید برجسته‌ترین نمونه آن غزه باشد.

هر زمان که یک گزارش خبری در غرب درباره غزه -و به‌ویژه قربانیان در غزه- پخش می‌شود، تقریباً هرگز به شما گفته نمی‌شود که عامل این اقدامات اسرائیل است. به همین دلیل است که آن‌ها همه آموزش رسمی روزنامه‌نگاری خود را نادیده می‌گیرند و از وجه مجهول استفاده می‌کنند: برای سرپوش گذاشتن بر اقدامات دولت اسرائیل و دولت ایالات متحده.

این کار البته فقط درباره غزه انجام نمی‌شود، بلکه در مورد ایران نیز صادق است. برای مثال، حمله به مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در میناب، استان هرمزگان، به‌صورت «بمبی بر این مکان انداخته شد» گزارش شده است، گویی هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی این کار را انجام داده یا چرا. به‌طور مشابه، زمانی که در نهایت مشخص شد از موشک‌های تاماهاوک استفاده شده است، آن‌ها تا حد زیادی -دست‌کم در هفته‌های نخست- با روایت دولت‌های اسرائیل و آمریکا همراهی کردند.

برای نمونه، خود دونالد ترامپ ادعا کرد که ایران موشک‌های تاماهاوک در اختیار دارد. به نظر نمی‌رسد این موضوعی بوده باشد که اغلب رسانه‌های غربی علاقه‌ای به رد آن داشته باشند.

در نهایت، دلیل وجود رسانه‌های جریان اصلی غربی همین است: سرپوش گذاشتن بر این جنایات. وجه مجهول یکی از ابزارهای اصلی آن‌ها در انجام این کار است.

پارس‌تودی-شما نوشته‌اید که چگونه ضدصهیونیسم به‌طور مداوم با یهودستیزی در گفتمان رسانه‌ای آمریکا یکی گرفته می‌شود. این راهبرد بلاغی چگونه برای بی‌اعتبار کردن انتقاد از حملات اسرائیل به ایران به‌کار گرفته شده است؟

یکی گرفتن ضدصهیونیسم با یهودستیزی یکی از اصلی‌ترین روش‌هایی است که رسانه‌ها و دولت‌های غربی برای انگ‌زنی و بی‌اعتبار کردن انتقاد از اقدامات اسرائیل به کار می‌برند. این موضوع به‌ویژه در رابطه با فلسطین و جنبش‌های همبستگی با آن آشکار است، اما به ایران نیز تعمیم می‌یابد.

رسانه‌های غربی اغلب بر اظهاراتی که دهه‌ها پیش از سوی رهبران ایرانی مطرح شده -مانند سخنانی که برخی جنبه‌های هولوکاست را زیر سؤال برده‌اند- تمرکز می‌کنند، در حالی که به‌طور کامل این واقعیت را نادیده می‌گیرند که دومین جامعه بزرگ یهودی در خاورمیانه در ایران زندگی می‌کند. هزاران یهودی ایران را خانه خود می‌دانند و هیچ‌یک از آن‌ها با واکنش‌های منفی مستندی در ارتباط با اقدامات اسرائیل مواجه نشده‌اند و همچنین هیچ گزارشی از جرائم نفرت‌پراکنانه ضدیهودی علیه آن‌ها در رسانه‌های جریان اصلی منتشر نشده است.

این واقعیت‌ها به‌ندرت برجسته می‌شوند، زیرا اذعان به آن‌ها روایت مبنی بر این‌که ایران ذاتاً و به‌صورت ساختاری یهودستیز است را تضعیف می‌کند.

در نهایت، این نشان می‌دهد که برای کسانی که در پی شیطان‌سازی از ایران یا فلسطین هستند، حفظ سازوکاری برای رد پیش‌فرض هرگونه انتقاد به‌عنوان یهودستیزی تا چه اندازه اهمیت دارد. در بسیاری از زمینه‌های غربی، برچسب یهودستیزی یکی از جدی‌ترین اتهامات تلقی می‌شود و عملاً به پایان دادن به بحث عمومی معنادار و حذف افراد از ادامه گفت‌وگو می‌انجامد.

پارس‌تودی-گزارش‌های غربی اغلب به اظهارات رسمی ایران قیدهایی مانند «به‌طور مستقل قابل تأیید نیست» اضافه می‌کنند، اما چنین تردیدی را درباره ادعاهای آمریکا یا اسرائیل به کار نمی‌برند. این استاندارد دوگانه چگونه بر ادراک عمومی از این منازعه تأثیر می‌گذارد؟

در رسانه‌های غربی گرایش قابل‌توجهی وجود دارد که قید «به‌طور مستقل قابل تأیید نیست» را به گزارش‌هایی که از ایران منتشر می‌شود، اضافه کنند. این هشدار به‌طور مکرر به اظهارات و گزارش‌های رسانه‌ای ایرانی الصاق می‌شود، در حالی که تردید مشابهی به‌ندرت درباره اظهارات، برای مثال، دولت اسرائیل اعمال می‌شود.

دلیل استفاده گزینشی از این قید آن است که این رسانه‌ها در پی آن هستند که در ذهن مخاطبان خود این ایده را حک کنند که برخی منابع ذاتاً غیرقابل اعتماد هستند. در واقع، آن‌ها مخاطبان را تشویق می‌کنند که یک دسته از روایت‌ها را مشروع و دسته دیگر را غیرقابل اتکا بدانند.

این یک تکنیک بسیار مؤثر برای شکل‌دهی به ادراک و تأثیرگذاری بر نحوه تفسیر اطلاعات توسط خوانندگان، شنوندگان و بینندگان است. همچنین این رویه‌ای است که به‌طور مداوم و تقریباً به‌صورت روتین مورد استفاده قرار می‌گیرد.

پارس‌تودی-چرا رسانه‌های غربی برای روایت‌های مربوط به ایران به نهادهای تحت بودجه آمریکا مانند بنیاد ملی دموکراسی تکیه می‌کنند، در حالی که مردم عادی ایران را به عنوان منابع اولیه کنار می‌گذارند؛ و چرا اغلب پلتفرم‌های جایگزین مانند «The Grayzone»  یا «The Electronic Intifada» را نادیده می‌گیرند یا بدنام می‌کنند به جای اینکه با روایت‌های متقابل آنها بر اساس حقایق وارد تعامل شوند؟

در زیست‌بوم رسانه‌ای ما، تنها منابعی که در ارتباط با ایران معتبر تلقی می‌شوند، اغلب سازمان‌هایی هستند که از سوی دولت آمریکا تأمین مالی می‌شوند. این‌ها شامل گروه‌هایی مانند «سازمان حقوق بشری هِه‌نگاو» و دیگر نهادهایی است که نام «ایران» را در عنوان خود دارند -دست‌کم نیم‌دوجین، اگر نه بیشتر، سازمان حول محور ایران و حقوق بشر شکل گرفته‌اند.

این‌ها به‌عنوان تنها نویسندگان یا داوران مشروع افکار عمومی ایران معرفی می‌شوند.
آنچه رسانه‌های ما به ما نمی‌گویند این است که بیشتر این سازمان‌ها -اگر نگوییم همه آن‌ها- از نهادی به نام «بنیاد ملی برای دموکراسی» تأمین مالی می‌شوند؛ نهادی که از سوی دولت آمریکا پشتیبانی می‌شود و اغلب به‌عنوان پوششی برای سیا توصیف می‌گردد.

یکی از بنیان‌گذاران بنیاد ملی دموکراسی سال‌ها پیش صریحاً اعتراف کرد که حدود ۹۰ درصد از عملیات‌هایی که سیا پیش از سال ۱۹۷۵ -یعنی پیش از آن که کمیته چرچ در کنگره آمریکا جنایات سیا را افشا کند و مردم آمریکا به‌شدت علیه آن شورش کنند- به صورت مخفیانه انجام می‌داد، امروز دیگر به آن شکل مخفیانه انجام نمی‌شود؛ بلکه از طریق نهادهایی مثل خود بنیاد ملی دموکراسی، آشکارا و با بودجه رسمی کنگره اجرا می‌شود. نقل قول دقیق این اعتراف به راحتی در اینترنت قابل جستجو است.

همچنین آنچه گزارش نمی‌شود، اظهارات خود «بنیاد ملی برای دموکراسی» است. برای مثال، اظهارنظری که چند ماه پیش در جریان یک جلسه استماع کنگره مطرح شد، زمانی که یکی از اعضای کنگره از رئیس این نهاد، دیمون ویلسون، خواست توضیح دهد چگونه صدها واحد استارلینک وارد ایران شده است. هنگامی که ویلسون شروع به توضیح کرد، یکی دیگر از اعضای کنگره مداخله کرد و پیشنهاد داد که بحث درباره این موضوع در فضای عمومی مناسب نیست. همین تبادل به‌خودی‌خود گویاست. البته هر کسی می‌تواند این اظهارات را به‌طور مستقل بررسی کند.

ما گزارشی درباره این موضوع در «The Grayzone» منتشر کردیم، اما این گزارش از سوی رسانه‌های غربی نادیده گرفته شد و عملاً به حاشیه رانده شد. این امر معمول است: رسانه‌هایی مانند «The Grayzone»  یا «The Electronic Intifada» نادیده گرفته می‌شوند، گزارش‌هایشان رد می‌شود، تا چند سال بعد، زمانی که اذعان به همان واقعیت‌ها «امن» می‌شود. در آن زمان، رسانه‌های جریان اصلی اغلب یافته‌های مشابهی را بدون هیچ‌گونه ارجاعی منتشر می‌کنند.

این تاکتیک بارها تکرار می‌شود. یک نمونه آن زمانی بود که ما گزارشی از «نیویورک تایمز» را که به‌زعم ما دارای نقص بود، به چالش کشیدیم؛ گزارشی که مدعی شده بود حماس در ۷ اکتبر کارزاری از تجاوزهای گسترده انجام داده است. این مقاله با عنوان «فریادهایی بدون کلمات» ادعاهای جدی مطرح کرده بود، بدون آن‌که شواهد کافی ارائه دهد. سال‌ها بعد، رسانه‌های غربی شروع کردند به اذعان به این‌که برخی جنبه‌های این روایت تأیید نشده است.

وضعیت مشابهی نیز اخیراً رخ داد، زمانی که «نیویورک تایمز» گزارشی را به‌عنوان افشاگری اختصاصی منتشر کرد و مدعی شد دولت اسرائیل بر رأی‌گیری مسابقه یوروویژن ۲۰۲۴ تأثیر گذاشته تا عملکرد نماینده خود را در چندین کشور اروپایی -که اسرائیل در آن‌ها محبوبیت چندانی ندارد- تقویت کند. با این حال، این موضوعی بود که ما دو سال پیش در «The Grayzone» گزارش کرده بودیم. در ۱۴ مه ۲۰۲۴، من مقاله‌ای با عنوان «اسرائیل رأی یوروویژن را به‌صورت مصنوعی هدایت کرد، اما در هر صورت شکست خورد، دولت اذعان کرد» منتشر کردم.

اکنون، در سال ۲۰۲۶، «نیویورک تایمز» عملاً به همان نقطه رسیده و گزارشی مشابه در ماه مه منتشر کرده است.

این الگو ثابت است: ابتدا کار ما را نادیده می‌گیرند؛ سپس، زمانی که دیگر نادیده گرفتن آن ممکن نیست، همان نتایج را بدون ذکر منبع اتخاذ می‌کنند. این چیزی است که ما به آن عادت کرده‌ایم. برای ما، این نشان می‌دهد که ما اغلب چند سال جلوتر از رسانه‌های جریان اصلی هستیم. آن‌ها ممکن است به‌طور علنی به آن اعتراف نکنند، اما از آن آگاه هستند.

پارس‌تودی-بزرگ‌ترین سوءبرداشت درباره ایران که رسانه‌های غربی عمداً تداوم می‌بخشند چیست و چگونه آن را در یک جمله اصلاح می‌کنید؟

بزرگ‌ترین سوءبرداشتی که رسانه‌های غربی عمداً درباره ایران تداوم می‌بخشند، تصویرسازی از این کشور به‌عنوان تهدیدی برای جهان و برای مردم خود است.

پاسخ یک‌جمله‌ای من برای اصلاح این برداشت این است: خودتان به ایران بروید. با این حال، بسیاری این کار را نخواهند کرد. آن‌ها از نظر ایدئولوژیک، حرفه‌ای و مالی در حفظ این روایت‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند. در نتیجه، به‌ندرت خودشان واقعاً به ایران سفر می‌کنند، زیرا می‌دانند اگر این کار را انجام دهند، چاره‌ای جز گزارش حقیقت نخواهند داشت.

 

SD