روایت یک فعال اجتماعی ایرانی از همدلی و زندگی محلهمحور در ایام جنگ؛ گفتوگوی پارستودی با زهرا محمدینژاد
خرداد ۰۳, ۱۴۰۵ ۱۲:۵۸ Asia/Tehran
-
زهرا محمدینژاد، فعال اجتماعی ایرانی
پارستودی -زهرا محمدینژاد، فعال اجتماعی ایرانی است که این روزها بیش ازپیش تلاش کردهاست چراغ امید را در محلهای در تهران روشن نگه دارد ،او سالهاست برای گسترش همدلی، مشارکت مردمی و توسعه محلهمحور تلاش میکند.
به گزارش پارستودی، «زهرا محمدینژاد» با تکیه بر آموزش، کار داوطلبانه و مشارکت زنان خانهدار، الگویی مبتنی بر «با هم بودن» را دنبال کرده است؛ الگویی که از خانه و همسایه آغاز شده و اکنون در قالب مؤسسه مردمنهاد «حامیان رشد و بالندگی» و مجموعه «خونهباشی» با هدف تقویت سرمایه اجتماعی و بازسازی روابط انسانی در شهر گسترش یافته است. برای آشنایی بیشتر با این فعال اجتماعی، وبسایت پارستودی گفتوگویی با او انجام داده است که بخشهایی از آن را میخوانید.
لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
زهرا محمدینژاد، فارغالتحصیل رشته امور تربیتی و مشاوره، سالها در حوزه اجتماعی فعالیت داشتهام. اکنون با هدف گسترش همدلی و توسعه محلهمحور، از طریق مؤسسه حامیان رشد و بالندگی و پروژه «خونهباشی»، نخستین نهاد مردممحور را در محلههای فاطمی، جهانآرا، جهاد، یوسفآباد، کارگر شمالی و شهرک والفجر منطقه ۶ تهران راهاندازی کردهام.
ایده ایجاد چنین نهادی چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟
پس از مادر شدن، فعالیت اجتماعیام را از انجمن اولیا و مربیان مدرسه دخترم آغاز کردم. همانجا متوجه شدم بسیاری از مشکلات کودکان ریشه در خانواده و اجتماع دارد؛ به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که برای ایجاد تغییر، باید از جامعه و محله شروع کرد.
در این مسیر چه گامهایی برداشتید؟
فعالیتهای اجتماعیام را در سطح گستردهتری ادامه دادم؛ مدتی شورایار محله امیرآباد تهران بودم و سپس بهعنوان نماینده سازمانهای مردمنهاد در استانداری فعالیت کردم. در ادامه، تصمیم گرفتم بهصورت مستقل و با تکیه بر مشارکت مردمی مسیرم را ادامه دهم. به همین دلیل، مجوز مؤسسه «حامیان رشد و بالندگی» را از استانداری دریافت کردم و از سال ۱۳۹۳ فعالیتهایم را بهصورت هدفمندتر آغاز کردم؛ مؤسسهای که امروز بستر شکلگیری تجربههای محلهمحور «خونهباشی» شده است.
چه اهدافی را دنبال میکردید؟
نخستین هدف، بهرهگیری از توانمندی زنان، بهویژه زنان خانهدار بود؛ هدف دوم، ایجاد بستر برای گسترش مشارکت مردمی در جامعه و هدف سوم، آموزش خانوادهها برای ارتقای کیفیت زندگی خانوادگی بود. من تلاش کردم آموزشها در متن زندگی و روابط اجتماعی مردم شکل بگیرد.به باور من، بزرگترین سرمایه اجتماعی هر جامعه، مردم هستند و بسیاری از کارهای دشوار، با جلب اعتماد و مشارکت آنها امکانپذیر است.
شما چه ارزشهایی را ترویج میکنید؟
ارزشهایی که همیشه وجود داشتهاند، اما در هیاهوی زندگی شهری کمرنگ شدهاند؛ ارزشهایی مثل سادهزیستی، با هم زیستن، صلح درونی، مهرورزی و عشقورزی و مفهوم خانواده.
با این نگاه، کارتان را از کجا آغاز کردید؟
از خانه خودم. بعد از آن همسایهها، سپس کل کوچه و بعد محلههای اطراف. ما برای موضوعات ساده و روزمره دور هم جمع میشدیم؛ افطاریهای دستهجمعی برگزار میکردیم، شب یلدا را کنار هم میگذراندیم، فیلم میدیدیم، بازی میکردیم و در بازارچههای محلی محصولات خانگی و تولیدات خودمان را عرضه میکردیم.
استقبال چگونه بود؟
در ابتدا برخی این فعالیتها را جدی نمیگرفتند ،اما بهمرور افراد زیادی همراه شدند. این کارها درواقع تجربههای تازهای نبود؛ در گذشته نیز مردم در غم و شادی کنار هم بودند و ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشتند، اما زندگی شهری این روابط را کمرنگ کرده است. تلاش من این بود که دوباره فرهنگ همدلی، گفتوگو، کتابخوانی و کمک متقابل میان همسایهها زنده شود.
درباره کارآفرینی هم توضیح بدهید؟
بسیاری از زنان توانمندند، اما فرصت مناسبی برای ارائه تواناییهای خود ندارند. با رویکرد «اقتصاد محلهمحور» تلاش کردم فضایی ایجاد شود تا زنان بتوانند مهارتهای خود را در حوزههایی مختلف به هممحلهایهایشان عرضه کنند. این روند، علاوه بر کمک اقتصادی، به تقویت حس تعلق و اعتماد میان مردم نیز کمک میکند.
در مورد «خونهباشی» توضیح دهید؟
روزهای جنگ ۱۲ روزه سال گذشته باعث دوری آدمها از یکدیگر و توقف بسیاری از فعالیتها شد. همان زمان به این نتیجه رسیدم که مردم محله به فضایی مشترک نیاز دارند؛ جایی که در شرایط بحرانی و عادی، پناه و محل امن آنها باشد. در نهایت، با مشارکت اهالی محل، فضایی را اجاره کردیم تا فعالیتها را متمرکزتر ادامه دهیم.
«خونهباشی» در روزهای جنگ رمضان چه تجربهای داشت؟
روزهای نخست دشوار بود، اما اینبار یک خانه مشترک داشتیم. در «خونهباشی» دوباره دورهمیهای محلهای را آغازکردیم و با بازی، آموزش، گفتوگو و فعالیتهای جمعی تلاش کردیم آرامش و امید را به مردم بازگردانیم. گاهی خانوادهها دور هم جمع میشدند، فیلم میدیدند و شام میپختند تا حس زندگی جمعی را دوباره تجربه کنند. همان روزها بیش از پیش به این باور رسیدم که فعالیتهای اجتماعی باید بر محور خانواده و محله شکل بگیرند.
به گفته شما، «خونهباشی» در بهبود حال مردم محله مؤثر بوده است. چرا؟
محلهمحور بودن اهمیت زیادی داشت؛ زیرا بسیاری از افرادی که در محل مانده بودند، برای رفتوآمد به نقاط دور نگرانی داشتند، اما «خونهباشی» نزدیک محل زندگیشان بود و بهراحتی میتوانستند به آنجا بیایند. بسیاری فقط برای آرامش یا چند دقیقه گفتوگو مراجعه میکردند. وجود چنین فضایی، حس یک خانواده بزرگ را به مردم میداد و همین احساس، امنیت و آرامش ایجاد میکرد.
تجربه شخصی خودتان از این مسیر چه بوده است؟
من به این نتیجه رسیدهام که همه ما به فضایی نیاز داریم که بوی خانه پدری بدهد؛ جایی که در آن آرامش، همراهی و همدلی را تجربه کنیم.
اولین باری که احساس کردید «خونهباشی» واقعاً اثرگذار است، چه زمانی بود؟ زمانی که دختر یکی از هممحلهایها دچار ضربه مغزی شد و همسایهها مانند یک خانواده کنار آنها ایستادند. همه دعا میکردند، کمک میرساندند و پس از بهبود حالش، دستهجمعی به دیدنش رفتند. آن تجربه بار دیگر نشان داد که همدلی و همراهی همسایهها در بحران چقدر میتواند نجاتبخش باشد.
آینده را چگونه میبینید؟
من امروز در میانه امید و روشنایی ایستادهام. توانستهایم تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم و در مسیر عبور و پیشرفت قرار بگیریم. آینده ایران را روشن میبینم و به آن ایمان دارم.
نقش همبستگی ملی را در فعالیتهای اجتماعی چگونه ارزیابی میکنید؟
همبستگی ملی میتواند ما را به گفتمانی فراتر از جنسیت، منطقه و حتی مرزها برساند؛ نوعی روح بزرگ جمعی. اما رسیدن به این نقطه، از کارهای کوچک آغاز میشود؛ از همین قدمهایی که در محلهها برداشته میشود.
آرزوی شما چیست؟
آرزو دارم این الگو نهتنها در سراسر ایران، بلکه در جهان گسترش یابد. محلهمحور بودن یعنی مردم یک محله در شرایط عادی و بحرانی، در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کنار هم باشند و با هم زندگی کنند، نه فقط در کنار هم.
معادل این واژهها در ذهن شما چیست؟
عشق: مادر
امید: ایران
میهن: مادر
جنگ: زجر کودکان
همبستگی: محله
کمک: همدلی
همدلی: با هم بودن
ms
به گفته شما، «خونهباشی» در بهبود حال مردم محله مؤثر بوده است. چرا؟
محلهمحور بودن اهمیت زیادی داشت؛ زیرا بسیاری از افرادی که در محل مانده بودند، برای رفتوآمد به نقاط دور نگرانی داشتند، اما «خونهباشی» نزدیک محل زندگیشان بود و بهراحتی میتوانستند به آنجا بیایند. بسیاری فقط برای آرامش یا چند دقیقه گفتوگو مراجعه میکردند. وجود چنین فضایی، حس یک خانواده بزرگ را به مردم میداد و همین احساس، امنیت و آرامش ایجاد میکرد.
تجربه شخصی خودتان از این مسیر چه بوده است؟
من به این نتیجه رسیدهام که همه ما به فضایی نیاز داریم که بوی خانه پدری بدهد؛ جایی که در آن آرامش، همراهی و همدلی را تجربه کنیم.
اولین باری که احساس کردید «خونهباشی» واقعاً اثرگذار است، چه زمانی بود؟ زمانی که دختر یکی از هممحلهایها دچار ضربه مغزی شد و همسایهها مانند یک خانواده کنار آنها ایستادند. همه دعا میکردند، کمک میرساندند و پس از بهبود حالش، دستهجمعی به دیدنش رفتند. آن تجربه بار دیگر نشان داد که همدلی و همراهی همسایهها در بحران چقدر میتواند نجاتبخش باشد.
آینده را چگونه میبینید؟
من امروز در میانه امید و روشنایی ایستادهام. توانستهایم تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم و در مسیر عبور و پیشرفت قرار بگیریم. آینده ایران را روشن میبینم و به آن ایمان دارم.
نقش همبستگی ملی را در فعالیتهای اجتماعی چگونه ارزیابی میکنید؟
همبستگی ملی میتواند ما را به گفتمانی فراتر از جنسیت، منطقه و حتی مرزها برساند؛ نوعی روح بزرگ جمعی. اما رسیدن به این نقطه، از کارهای کوچک آغاز میشود؛ از همین قدمهایی که در محلهها برداشته میشود.
آرزوی شما چیست؟
آرزو دارم این الگو نهتنها در سراسر ایران، بلکه در جهان گسترش یابد. محلهمحور بودن یعنی مردم یک محله در شرایط عادی و بحرانی، در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کنار هم باشند و با هم زندگی کنند، نه فقط در کنار هم.
معادل این واژهها در ذهن شما چیست؟
عشق: مادر
امید: ایران
میهن: مادر
جنگ: زجر کودکان
همبستگی: محله
کمک: همدلی
همدلی: با هم بودن
ms
کلیدواژه