پژوهشگر روس در گفتگو با پارس تودی: هویت تمدنی، رمز تابآوری ایران در برابر فشارهاست
-
دکتر لانا رواندیفدائی پژوهشگر روس
پارستودی- دکتر لانا رواندیفدائی، پژوهشگر روس، می گوید فشار خارجی نه تنها ایران را تضعیف نمی کند، بلکه برعکس، انسجام داخلی و هویت تمدنی آن را تقویت می نماید.
پارستودی در این گفتگوی اختصاصی با دکتر لانا راوندی-فدایی، مورخ برجسته روس و پژوهشگر ارشد پژوهشکده شرقشناسی آکادمی علوم روسیه، به تحلیل و ارزیابی جامع دگرگونیهای ژئوپلیتیک در غرب آسیا و تشدید تنشها میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل پرداخته است. وی با تکیه بر پیشینه علمی و پژوهشی گسترده خود در حوزه مطالعات ایران و تاریخ منطقه، بحران کنونی را در چارچوبی کلانتر یعنی از منظر تاریخی و تمدنی بررسی کرده و بر این باور است که نمیتوان این تقابل را صرفاً به یک رویارویی نظامی تقلیل داد.
راوندی-فدایی در این گفتگو بر تحول استراتژیک تنگه هرمز توسط ایران و تبدیل آن به ابزاری برای بازدارندگی نامتقارن، افزایش تابآوری ژئواکونومیک کشور و نقش کلیدی هویت تمدنی در تحکیم انسجام داخلی در مواجهه با فشارهای خارجی دست میگذارد. وی همچنین همگرایی راهبردی نوظهور میان ایران و روسیه، گسترش نقش دیپلماتیک چین و بنبست راهبردهای مهار غرب در نظم در حال تغییر و چندقطبی جهان را مورد تحلیل قرار میدهد.
متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
پارس تودی - شما تنگه هرمز را یک «فضای آسیبپذیری متقابل» توصیف کردهاید. ایران چگونه این آبراه حیاتی را از یک نقطه آسیبپذیری به یک دارایی استراتژیک برای بازدارندگی نامتقارن تبدیل کرده است؟
اگر بخواهیم استعاری صحبت کنیم، ایران با تنگه هرمز همان کاری را کرده است که قدرتهای بزرگ همیشه تلاش کردهاند با جغرافیای خود انجام دهند: تبدیل یک آسیبپذیری به ابزاری برای بازدارندگی.
در نگاه اول، تنگه هرمز یکی از نقاط ضعف خود ایران به نظر میرسد. بخش عمدهای از تجارت منطقهای از این کریدور دریایی باریک میگذرد و هرگونه بیثباتی، نه تنها اقتصاد ایران، بلکه منافع شرکای آن – و در رأس آنها چین و دیگر کشورهای آسیایی – را تحت تأثیر قرار میدهد. با این حال، تهران موفق شده است منطق این مسئله را به کلی تغییر دهد.
ایران نشان داده است که هرمز صرفاً یک مسیر بینالمللی کشتیرانی نیست، بلکه یک فضای استراتژیک است که امنیت آن بدون در نظر گرفتن منافع کشورهای ساحلی، و پیش از همه خود ایران و عمان، تأمینشدنی نیست. این دستاورد، اصلیترین موفقیت راهبردی تهران به شمار میرود.
در واقع، ایران یک سیستم کلاسیک از بازدارندگی نامتقارن را پایهریزی کرده است. این کشور نیازی به رقابت با ایالات متحده در تعداد ناوهای هواپیمابر ندارد؛ در عوض، به داراییهایی تکیه میکند که به سرعت قابل خنثیسازی نیستند:
- موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد؛
- خط ساحلی گسترده؛
- موشکهای ضدکشتی؛
- پرندههای هدایتپذیر از راه دور (پهپادها)؛
- قایقهای تندروی هجومی؛
- توانمندیهای زیرسطحی؛
- و توانایی بالا بردن جهشوار هزینههای بیمه و لجستیک دریایی.
هدف ایران لزوماً بستن کامل تنگه هرمز نیست، بلکه میخواهد هزینه اعمال فشار بر تهران را به شدت گزاف و غیرقابل تحمل کند. مهمترین چرخش روانی و محاسباتی دقیقاً همینجاست. برای مدتی طولانی، غرب به هرمز صرفاً به عنوان یک تهدید بالقوه نگاه میکرد؛ اما امروز مشخص شده که این آبراه دیگر یک ابزار فرضی نیست، بلکه اهرمی واقعی برای اعمال نفوذ استراتژیک است.
علاوه بر این، ایران موفق شده مفهوم خودِ «تنگه هرمز» را گسترش دهد. اظهارات اخیر مقامات سپاه پاسداران نشان میدهد که تهران دیگر به هرمز به عنوان یک باریکه آبی محدود نگاه نمیکند، بلکه آن را یک حوزه استراتژیک وسیع میداند که از جاسک تا غرب خلیج فارس امتداد دارد. این یعنی مسئله دیگر تنها کنترل تردد دریایی نیست، بلکه شکلدهی به یک معماری امنیتی منطقهای و مستقل است.
در حافظه تاریخی ایران، این موضوع اهمیت عمیقی دارد. برای کشوری که در قرن هفدهم پرتغالیها را از هرمز اخراج کرد و بعدها در قرن بیستم تجربه مبارزات ملی شدن صنعت نفت را از سر گذراند، کنترل بر این تنگه به عنوان نمادی از حاکمیت ملی و تداوم جریان ضد استعماری نگریسته میشود.
بنابراین، معتقدم ایران با اثبات این واقعیت که حتی یک ابرقدرت هم نمیتواند امنیت این مسیر را بدون در نظر گرفتن منافع تهران تضمین کند، تنگه هرمز را از یک نقطه آسیبپذیری به یک دارایی استراتژیک بدل کرده است. جوهر بازدارندگی نامتقارن نیز همین است: نه شکست دادن دشمن در یک نبرد مستقیم، بلکه بالا بردن هزینههای سیاسی و اقتصادی فشار بر ایران تا سطحی پذیرشناپذیر. منبع استراتژیک واقعی ایران، تنها نفت یا برنامه هستهای آن نیست، بلکه خود جغرافیاست.
پارس تودی - شما اشاره کردهاید که فشارهای خارجی معمولاً به تحکیم جبهه داخلی ایران میانجامد. مفهوم «هویت تمدنی» چگونه این انسجام را – فراتر از جناحبندیهای مرسوم سیاسی – به یک سپر استراتژیک و پایدار برای ایران تبدیل میکند؟
اگر کسی بخواهد به ایران صرفاً از دریچه سیاست روز – یعنی از طریق رقابت نخبگان، انتخابات، یا مجادلات میان عملگرایان و اصولگرایان – نگاه کند، هرگز نخواهد توانست منبع اصلی تابآوری این کشور را درک کند. ایران در لحظات بحرانی و سرنوشتساز، نه فقط به عنوان یک حکومت، بلکه در قامت یک «تمدن» با حافظه تاریخی فوقالعاده عمیق عمل میکند. این ویژگی، یکی از مهمترین پایههای ماندگاری و استقامت ملی این کشور است.
هویت ایرانی در طول هزارهها شکل گرفته و از چندین لایه بههمپیوسته تشکیل شده است:
- مفهوم باستانی ایرانیان از جهانداری و نظم عادلانه؛
- سنت اسلامی و پیش از همه، فرهنگ شیعیِ ایستادگی در برابر ظلم؛
- تجربه تاریخی دفع فشارهای خارجی؛
- و پیوند فرهنگی عمیق میان مردم با خاک، زبان و تاریخشان.
دقیقاً همین میراث چندلایه است که ساختار سیاسی ایران را بسیار تابآورتر از آن چیزی میکند که از بیرون به نظر میرسد.
در شرایط عادی، ایران شاهد بحثها و چالشهای داخلی شدیدی درباره سرعت اصلاحات، سیاست خارجی و استراتژی اقتصادی است. اما زمانی که حاکمیت کشور و تداوم تاریخی آن در معرض تهدید قرار میگیرد، این اختلافات به حاشیه میروند و در آن نقطه، مکانیسم عمیقتری فعال میشود.
برای بسیاری از ایرانیان، دفاع از کشور صرفاً به معنای حمایت از یک دولت یا حکومت خاص نیست؛ بلکه به مثابه دفاع از این ارزشها قلمداد میشود:
- حافظه تاریخی؛
- میراث فرهنگی؛
- استقلال ملی؛
- و حق یک تمدن برای بقا و ادامه حیات خود.
به همین دلیل است که افرادی با دیدگاههای سیاسی کاملاً متفاوت، اغلب در رد و مقابله با فشارهای خارجی با یکدیگر همصدا و متحد میشوند.
تاریخ ایران بارها این الگو را تایید کرده است:
- مقاومت در برابر مداخلات بیگانگان در قرون نوزدهم و بیستم؛
- جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری محمد مصدق؛
- انقلاب اسلامی؛
- و سالها تحریم و فشارهای بینالمللی.
هر تهدید خارجی، حس مسئولیت جمعی را در میان ایرانیان تقویت کرده است.
از منظر استراتژیک، این بدان معناست که دارایی اصلی ایران تنها نیروهای مسلح، اقتصاد یا جغرافیای آن نیست؛ بلکه توانایی جامعه در نگریستن به «دفاع از کشور» به عنوان بخشی از مأموریت تاریخی خویش است.
بنابراین، معتقدم هویت تمدنی، انسجام داخلی ایران را به یک سپر راهبردی تبدیل میکند؛ چرا که در لحظات فشار خارجی، جامعه نه تنها گرد محور دولت، بلکه حول ایدههایی چون تداوم تاریخی، عزت فرهنگی و حق تعیین مستقلانه سرنوشت خویش بسیج میشود. برای ایران، مقاومت صرفاً یک واکنش سیاسی نیست، بلکه شکلی از صیانت از تداوم تمدنی خود است.
پارس تودی - با اجرایی شدن معاهده مشارکت راهبردی ایران و روسیه، آیا این همکاری نشاندهنده یک همپیمانی دائم ضد استعماری در برابر تمدن غربی است یا یک انطباق تاکتیکی و موقت برای بقا زیر سایه تحریمها؟ مرز میان این دو کجاست؟
از دیدگاه من، این یک نزدیکی تاکتیکی و موقت نیست و از سوی دیگر، یک ائتلاف نظامی-سیاسی کلاسیک به مفهوم غربی آن نیز به شمار نمیرود. در واقع، آنچه ما شاهد آن هستیم، ظهور تدریجی یک مشارکت راهبردی و بلندمدت میان دو «دولت-تمدن» است که تعهدی مشترک به حفظ حاکمیت ملی داشته و با دیکته کردن سیاستها از سوی قدرتهای خارجی مخالفند.
«معاهده مشارکت راهبردی جامع میان روسیه و ایران» که اکنون لازمالاجرا شده، بدون شک تحت تاثیر فشار تحریمها شتاب گرفته است. با این حال، تقلیل دادن آن به یک واکنش صرف به شرایط کنونی اشتباه خواهد بود؛ چرا که ریشههای این همگرایی بسیار عمیقتر است.
- نخست؛ هر دو کشور بر این اصل استوارند که نظم بینالمللی باید چندقطبی باشد و تصمیمات کلیدی جهان نباید توسط یک قدرت واحد یا گروه محدودی از کشورها گرفته شود.
- دوم؛ روسیه و ایران هر دو تجربه تاریخی گستردهای در مواجهه با فشارهای خارجی، تحریمها و تلاش بیگانگان برای محدود کردن استقلال راهبردی خود دارند.
- سوم؛ هر دو کشور به اوراسیا به عنوان فضایی مینگرند که امنیت آن باید بر پایه توازن منافع شکل بگیرد، نه بر اساس سلطهگری.
به همین دلیل، من از عبارت «ائتلافی علیه تمدن غرب» استفاده نمیکنم. چنین برداشتی بیش از حد صلب و به طور غیرضروری ایدئولوژیک است. بسیار دقیقتر خواهد بود اگر این رابطه را همکاری با هدف دفاع از حق کشورها برای تعیین مسیر توسعه خود توصیف کنیم.
حال، مرز میان انطباق تاکتیکی و یک اتحاد راهبردی کجاست؟
این مرز زمانی درنوردیده میشود که همکاریها از حالت واکنش انفعالی به تحریمها فراتر رفته و شروع به ایجاد سازوکارهای نهادی و پایدار کند؛ و این دقیقاً همان چیزی است که اکنون شاهدش هستیم. همکاریهای دوجانبه حوزههای زیر را در بر میگیرد:
- کریدورهای ترانزیتی، از جمله کریدور حملونقل بینالمللی شمال-جنوب؛
- انرژی؛
- روابط بانکی و تسویهحسابهای مالی؛
- همکاریهای دفاعی؛
- هماهنگی در مسائل منطقهای؛
- و تعاملات علمی و فناوری.
وقتی دولتها ساخت زیرساختهای آینده را به طور مشترک آغاز میکنند، رابطه آنها آشکارا از سطح تاکتیکهای موقت عبور کرده است.
در عین حال، تاکید بر این نکته ضروری است که روسیه و ایران دو کشور کاملاً همسان نیستند. هرکدام منافع ملی، تفاوتهای سیاستی و محاسبات مستقل خود را در سیاست خارجی دارند. اما اتفاقاً بلوغ این مشارکت در همینجاست: این رابطه نه بر پایه وابستگی ایدئولوژیک، بلکه بر مبنای همگرایی منافع راهبردی و بلندمدت بنا شده است.
بنابراین، معاهده میان روسیه و ایران نه یک ائتلاف موقعیتی برای بقاست و نه توافقی علیه یک تمدن خاص. این یک مشارکت راهبردی بلندمدت میان دو کشور مستقل است که به دنبال تقویت نظم جهانی چندقطبی و دفاع از حق خود در تعیین مسیر توسعه سیاسی و اقتصادی خویش هستند. تحریمها قطعاً به تقارب روسیه و ایران سرعت بخشیدند، اما شالوده این مشارکت بسیار عمیقتر است و بر چشمانداز مشترک آنها برای ساخت یک نظم بینالمللی عادلانهتر و متوازنتر استوار است.
پارس تودی - غرب همواره روی شکافهای قومی و مذهبی در داخل ایران حساب باز کرده است. بر اساس پژوهشهای شما، چرا این اقوام و جوامع در برابر سوءاستفاده و بهرهبرداریهای خارجی مقاوم بودهاند؟
ایران اغلب به عنوان موزاییک پیچیدهای از جوامع قومی، زبانی و مذهبی شناخته میشود و واقعیت نیز همین است. این کشور مأمن فارسها، آذریها، کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها و گروههای متعدد دیگر است. با این حال، تحلیلگران غربی دقیقاً در همینجا مرتکب یک اشتباه بنیادین میشوند؛ آنها این تنوع را یک نقطه ضعف بالقوه میبینند، در حالی که در تجربه تاریخی ایران، این تکثر سالهاست که در دل یک هویت ملی و تمدنی کلانتر ادغام شده است.
از نظر تاریخی، هویت ایرانی نه بر پایه یک اصل قومیتی محدود، بلکه بر اساس ایده تعلق به یک فضای مشترک فرهنگی و سیاسی شکل گرفته است. در طول سدههای متمادی، اقوام گوناگون در توسعه نظام سیاسی، ارتش و همچنین سنتهای فکری و مذهبی ایران نقش داشتهاند.
کافی است به یاد آوریم که بسیاری از برجستهترین چهرههای حیات سیاسی، فرهنگی و معنوی ایران از مناطق و جوامع بسیار متنوعی برخاستهاند. این امر مروج یک حس ریشهدار بوده است؛ حس اینکه تنوع قومی کاملاً با اتحاد ملی همخوانی و سازگاری دارد.
عامل کلیدی دوم، «حافظه تاریخی» است.
برای اکثر ایرانیان، مداخله خارجی یادآور آزادی و رهایی نیست، بلکه دورانهای فشار، تجزیه، تحریم و تلاش برای محدود کردن حاکمیت ملی را تداعی میکند. در نتیجه، حتی در صورت وجود گلایههای اجتماعی و اقتصادی، بسیاری از مردم تمایلی ندارند که قدرتهای بیرونی را به عنوان متحد خود بپذیرند.
عامل سوم در خودِ ساختار جامعه ایران نهفته است.
در بسیاری از مناطق، هویت بومی و محلی به شکلی ارگانیک با هویت ملی همزیستی دارد. یک فرد میتواند همزمان خود را آذری، کرد یا عرب بداند و در عین حال، خود را بخشی از فضای فرهنگی و سیاسی بزرگتر ایران ببیند.
به همین دلیل است که تلاشهای خارجی برای سوءاستفاده از اختلافات داخلی عموماً تأثیر بسیار محدودی داشته است.
یقیناً ایران چالشهای اقتصادی، بحثهای داخلی و طیف وسیعی از دیدگاههای سیاسی دارد؛ اما در شرایط فشار خارجی، برای بخش بزرگی از جامعه، تمرکز از مطالبات محلی به یک پرسش بنیادیتر تغییر مییابد: «دفاع از حاکمیت ملی». همین هویت چندلایه است که یکی از مهمترین منابع تابآوری جمهوری اسلامی ایران را تشکیل میدهد.
از این رو، معتقدم تنوع قومی و مذهبی در ایران پایههای حاکمیت آن را سست نمیکند، بلکه بخش جداییناپذیری از ساختار تمدنی آن است. اکثر این جوامع، خود را هم پاسدار هویت متمایز خویش و هم بخشی از یک فضای تاریخی مشترک میدانند.
در نتیجه، تلاشهای بیرونی برای ابزار قرار دادن این تفاوتها جهت مقاصد سیاسی، معمولاً با نیروی بازدارنده قویتری مواجه میشود: درک مشترک و گسترده از ارزش حاکمیت ملی. با این اوصاف، تنوع ایران یک نقطه ضعف نیست، بلکه یکی از ارکان تابآوری تاریخی آن است.
پارس تودی - ایران چگونه توانسته است میان ایدئولوژی انقلابی و عملگرایی ژئواکونومیک توازن برقرار کند و با وجود دههها «فشار حداکثری»، از فروپاشی نهادی جلوگیری کرده و به مسیر توسعه خود ادامه دهد؟
یکی از جذابترین ویژگیهای ایران معاصر، توانایی آن در آشتی دادن عناصری است که در نگاه اول، ترکیبشان دشوار به نظر میرسد: ایدئولوژی انقلابی، نهادهای حاکمیتی قدرتمند، و رویکردی بسیار عملگرایانه به اقتصاد و سیاست خارجی.
بسیاری انتظار داشتند که دههها تحریم، ایران را یا به دست کشیدن از اصول انقلاب اسلامی وا دارد و یا به فرسایش تدریجی نهادهایش منجر شود؛ اما عکس آن رخ داد: این سیستم نه تنها دوام آورد، بلکه سازوکارهای مؤثری برای انطباق و سازگاری ایجاد کرد.
به باور من، کلید این معما در این واقعیت نهفته است که در ایران، ایدئولوژی هرگز جدا از محاسبات راهبردی نبوده است. در تفکر و خوانش ایرانی، آرمان انقلابی پیش از هر چیز به معنای دفاع از استقلال، ایستادگی در برابر دیکته کردن سیاستها از سوی بیگانگان و تلاش برای دستیابی به حاکمیت و خودکفایی فناوری است. در این میان، عملگرایی نیز مجموعهای از ابزارهاست که بقا و توسعه را در شرایط تاریخی خاص ممکن میسازد.
به همین دلیل است که تهران به طور همزمان قادر است:
- با قدرتهای بزرگ جهانی مذاکره کند؛
- روابط خود را با روسیه، چین و کشورهای همسایه تعمیق بخشد؛
- در پروژههای زیرساختی سرمایهگذاری کند؛
- سازوکارهای مالی خود را با شرایط تحریم تطبیق دهد؛
- و از توسعه علمی و فناوری حمایت کند.
در این میان، راهبرد ژئواکونومیک ایران اهمیت ویژهای دارد. ایران به شکلی مستمر از موقعیت بینظیر خود در چهارراه خاورمیانه، آسیای مرکزی، جنوب آسیا و قفقاز بهره میگیرد. توسعه بندر چابهار، کریدور حملونقل «شمال-جنوب» و همکاریهای انرژی با چین، روسیه، هند و کشورهای همسایه، همگی به ایران اجازه میدهند تا جغرافیای خود را به منبعی برای تابآوری تبدیل کند.
عامل نهادی نیز به همان اندازه مهم است. در ایران ساختاری شکل گرفته که در آن، نهادهای مختلف دولتی و اجتماعی ممکن است در تاکتیکها با هم اختلافنظر داشته باشند، اما در لحظات بحرانی، اجماع راهبردی و مشترکی را بر سر مسائل مربوط به حاکمیت ملی و امنیت داخلی حفظ میکنند.
دقیقاً همین ترکیبِ «انگیزه ایدئولوژیک» و «انطباق عملگرایانه» است که جمهوری اسلامی را قادر ساخته در برابر سالها فشار مقاومت کند. البته در این بین، فرهنگِ تابآوریِ جامعه نیز نقشی حیاتی ایفا کرده است. تحریمها فوقالعاده شدید بودهاند، اما همزمان محرکی شدند برای توسعه جایگزینی واردات (نهضت ساخت داخل)، بومیسازی فناوریها و ایجاد کانالهای تجاری جایگزین.
به همین ترتیب، ایران در تلفیق ایدئولوژی انقلابی با عملگرایی ژئواکونومیک موفق بوده است. ایدئولوژی، اهداف راهبردی – یعنی استقلال، حاکمیت ملی و پیشرفت فناوری – را تعیین میکند و عملگرایی، ابزارهای لازم برای تحقق آنها را فراهم میسازد. این سنتز و همافزایی، کشور را قادر ساخته تا از فروپاشی نهادی مصون بماند و ظرفیتهای توسعهای خود را با وجود فشارهای بیرونی طولانیمدت حفظ کند. به بیانی کوتاه؛ ایدئولوژی به ایران آرمان و هدف بخشیده و عملگرایی، مکانیسمهای بقا و رشد را فراهم کرده است.
پارس تودی - از دیدگاه یک تحلیلگر روس، آیا ایران یک شریک موقت است یا نوعی «عمق راهبردی نرم» در برابر ناتو؟ چرا ثبات و اقتدار ایران برای امنیت ملی روسیه حیاتی است؟
از منظر روسیه، ایران مدتهاست که دیگر صرفاً یکی از شرکا در خاورمیانه به شمار نمیرود. امروز، ایران یکی از کشورهای کلیدی اوراسیا است که وضعیت استراتژیک جناح جنوبی روسیه مستقیماً به ثبات آن بستگی دارد.
اما مایلم بلافاصله این نکته را روشن کنم: ایران «ابزار» روسیه نیست و به طریق اولی نمیتوان آن را به نقش پیرامونی برای یک قدرت دیگر تقلیل داد. ایران یک قدرت تمدنی مستقل با تاریخ، منافع و منطق سیاست خارجی منحصربهفرد خود است. دقیقاً به همین دلیل است که همکاری روسیه و ایران تا این حد ارزشمند است؛ چرا که این رابطه بر پایه همگرایی منافع بلندمدت بنا شده است، نه بر اساس روابط مبتنی بر وابستگی.
چرا ثبات ایران چنین اهمیت بنیادینی برای روسیه دارد؟
- نخست؛ ایران کشوری سنگبنا در جنوب اوراسیاست. این کشور قفقاز، منطقه خزر، آسیای مرکزی، خلیج فارس و اقیانوس هند را به هم متصل میکند. اگر ایران ضعیف شود یا به ورطه هرجومرج سقوط کند، بیثباتی در سراسر محیط امنیتی و پیرامونی جنوب روسیه به شدت افزایش خواهد یافت.
- دوم؛ ایران نقش مهمی در مهار افراطگرایی و جلوگیری از بیثباتی در فضای پهناور حدفاصل خاورمیانه تا آسیای مرکزی ایفا میکند.
- سوم؛ ایران حلقه مرکزی در «کریدور حملونقل بینالمللی شمال-جنوب» است؛ کریدوری که در بحبوحه فشارهای تحریمی و تغییر مسیر جریانهای تجاری، اهمیتی استراتژیک برای روسیه پیدا کرده است.
- چهارم؛ روسیه و ایران هر دو خواهان ظهور یک نظام بینالمللی چندقطبی هستند که در آن امنیت بر پایه توازن منافع استوار باشد.
به این دلایل، تحلیلگران روس بیش از پیش استدلال میکنند که یک ایران باثبات، عمق راهبردی روسیه را تقویت میکند. با این حال، من از فرمولبندی دقیقتری استفاده میکنم: ایران نه یک کشور حائل است و نه یک متحد کوچکتر؛ بلکه یک مرکز مستقل قدرت است که به تثبیت فضای جنوبی اوراسیا کمک میکند. جوهر اهمیت ایران برای روسیه در همین نکته نهفته است.
اگر ایران باثبات بماند:
- خطر بروز یک درگیری بزرگ در نزدیکی مرزهای جنوبی روسیه کاهش مییابد؛
- کریدور ترانزیتی شمال-جنوب تقویت میشود؛
- فرصتها برای همکاریهای اقتصادی و فناوری گسترش مییابد؛
- و جایگاه کشورهایی که خواهان نظم جهانی چندقطبی هستند، تحکیم میشود.
اما اگر ایران دچار بیثباتی شود، پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه خواهد رفت و مستقیماً امنیت روسیه را تحت تأثیر قرار میدهد.
بنابراین، از نقطهنظر روسیه، ایران یک شریک موقت نیست، بلکه یک مرکز قدرت استراتژیک و خودفرمان است که ثبات آن پیامدهای مستقیمی برای امنیت کل اوراسیا دارد. یک ایران قدرتمند به تابآوری جناح جنوبی روسیه کمک میکند، از توسعه کریدورهای حملونقل بزرگ پشتیبانی مینماید و به ظهور یک نظم بینالمللی چندقطبی و متوازنتر سرعت میبخشد. تکرار میکنم، برای روسیه، ایرانِ باثبات یک مسئله حاشیهای نیست؛ بلکه مؤلفهای حیاتی برای ثبات راهبردی در سراسر محور جنوبی است.
پارس تودی - بر اساس دههها پژوهش شما در حوزه ایران، مهمترین و پیامدبارترین سوءبرداشت سیاستگذاران غربی درباره ظرفیت تابآوری جمهوری اسلامی چیست؟
به باور من، سوءبرداشت مرکزی بسیاری از سیاستگذاران غربی این است که آنها اغلب به ایران به عنوان یک دولت معمولی نگاه میکنند؛ دولتی که میتوان رفتارش را از طریق ترکیبی از تحریمها، فشارهای نظامی و انزوای سیاسی تغییر داد.
اما ایران صرفاً یک دستگاه حاکميتي نیست و تنها با ساختار سیاسی کنونیاش تعریف نمیشود. ایران یکی از کهنترین تمدنهای مستمر جهان است که از حافظه تاریخی منحصربهفرد، درجه بالایی از خودکفایی فرهنگی و درکی عمیقاً ریشهدار از ارزش استقلال برخوردار است. دقیقاً همین واقعیت است که منطق مسئله را به کلی تغییر میدهد.
سیاستگذاران در پایتختهای غربی سالها بر اساس این فرض عمل میکردند که افزایش فشارهای خارجی ناگزیر به فروپاشی درونی، فرسودگی اجتماعی و تمایل به دست کشیدن از اصول بنیادین منجر خواهد شد. اما تجربه ایران خلاف این را نشان میدهد.
زمانی که فشارها دیگر نه فقط چالشی برای یک ساختار سیاسی خاص، بلکه تهدیدی علیه عزت ملی، تداوم تاریخی و حق حاکمیت کشور برای تعیین آینده خود قلمداد شود، جامعه اغلب درجه بالاتری از همبستگی را از خود نشان میدهد. تابآوری ایران نه تنها بر نهادهای دولتی، بلکه بر یک هویت تمدنی عمیقاً حکشده استوار است. به همین دلیل، روشهای فشاری که ممکن است در برابر بسیاری از کشورهای دیگر مؤثر واقع شوند، در قبال ایران اغلب نتیجه معکوس میدهند.
این به معنای آن نیست که ایران عاری از بحثهای داخلی، مشکلات اقتصادی یا نارضایتیهای عمومی است؛ بلکه بدان معناست که فشار خارجی به طور خودکار به امتیازدهیهای راهبردی ترجمه نمیشود.
بنابراین اجازه دهید تکرار کنم: جدیترین اشتباه بسیاری از سیاستگذاران غربی، دستکم گرفتن پایههای تمدنیِ تابآوری ایران است. آنها تمایل دارند به ایران به عنوان «ابژه و هدفِ فشار» نگاه کنند، در حالی که بخش عمدهای از جامعه ایران، مقاومت را ابزاری طبیعی برای دفاع از عزت تاریخی، حاکمیت ملی و حق تعیین آینده کشورشان میدانند. اشتباه اصلی غرب در این باور نهفته است که میتوان ایران را مجبور به رها کردن چیزی کرد که آن را هسته اصلی و شالوده هویت تاریخی خود میداند.
دیدگاهها، تحلیلها و ارزیابیهای مطرحشده در این مصاحبه صرفاً بیانگر نظرات شخصی مصاحبهشونده است و لزوماً منعکسکننده مواضع، سیاستها یا دیدگاههای پارستودی نیست.
sd/hk