تحلیلگر آلمانی در گفتگو با پارس تودی: ایران باید جهان را از شر غرب شرور نجات دهد
-
کریستف هورستل، تحلیلگر سیاسی و روزنامهنگار سابق
پارس تودی- کریستف هورستل، تحلیلگر سیاسی و روزنامهنگار سابق ، میگوید ارتش آمریکا در سطح جنگ جهانی دوم متوقف مانده و شکست واشنگتن در برابر ایران غیرقابل برگشت است.
در گفتوگوی اختصاصی با پارستودی، کریستف هورستل، بنیانگذار حزب « Die Neue Mitte» آلمان ، به بررسی ابعاد شکست راهبردی آمریکا در برابر ایران میپردازد. هورستل با استناد به اظهارات افسران ارشد سابق آمریکا مانند سرهنگ مکگرگور و ویلکرسون، بر این باور است که ارتش آمریکا از نظر فناوری در سطح جنگ جهانی دوم متوقف مانده است. او از شکست عملیات میلیارد دلاری سیا برای بیثباتسازی ایران، برتری تسلیحات موشکی و پهپادی ایران، و همچنین پایان نفوذ آمریکا در غرب آسیا سخن میگوید. هورستل در این مصاحبه، نفوذ فرقههای صهیونیست افراطی در کاخ سفید را افشا کرده و خواستار لغو فوری و بدون قید و شرط همه تحریمها علیه ایران به عنوان مبنایی برای دوستی پایدار ملتها میشود.
متن کامل این گفتگو در ادامه آمده است:
پارس تودی- دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ادعا میکند که مذاکرات با ایران در حال پیشرفت است و نسبت به دستیابی به توافق ابراز خوشبینی میکند. اما همزمان شاهد ادامه تنشهای نظامی و اقدامات تقابلی میان دو طرف هستیم. آیا این وضعیت نشاندهنده فقدان یک راهبرد منسجم در سیاست آمریکا در قبال ایران است، یا واشنگتن بهطور عمدی دیپلماسی را با فشار نظامی و اقتصادی ترکیب کرده است؟
یکی از مهمترین ابزارهای سیاسی که ترامپ از زندگی تجاریاش به سیاست منتقل کرد، دروغهای تأثیرگذار است. ترامپ چندین بار در تجارت ورشکسته شد، روتشیلد او را نجات داد، بهطوری که در دوره اول ریاستجمهوریاش مجبور شد استیون منوچین، فرد مورد اعتماد روتشیلد، را به عنوان وزیر خزانه داری بپذیرد. مارکو روبیو، وزیر خارجه فعلی او، شرط یکی از مهمترین حامیان صهیونیست میلیاردرش، میریام ادلسون، بود که ظاهراً ۱۰۰ میلیون دلار برای این کار پرداخت کرد. نیویورک تایمز در اولین کارزار انتخاباتی ترامپ به تفصیل درباره روشهای تجاری او گزارش داد: وقتی یک پروژه بزرگ ساختمانی در آستانه شکست بود، ترامپ همه سرمایهگذاران را برای بازدید دعوت کرد. سحرگاهِ روز قبل از موعد، ترامپ ماشینآلات سنگین ساختمانی را از تمام کارگاههای ساختمانی همسایه قرض گرفت و با آنها یک سیرک بزرگ در زمین ساختمانی خودش به راه انداخت تا در آن زمین تعطیل شده، فضای واقعی فعالیت عمرانی را جعل کند. این ترفند کاملاً جواب داد و سرمایهگذاران پول را پرداختند.
حالا نوبت به واقعیت ایران میرسد: ترامپ از نظر سیاسی و نظامی ورشکسته است. قیام مردمی تحت کنترل سرویسهای اطلاعاتی در ایران شکست خورد، تغییر رژیم شکست خورد، بریدن سر حکومت باعث شده ایران قویتر شود، ولایت فقیه قویتر شود، امت قویتر شود، مردم متحد و قویتر شوند و سرشار از اشتیاق گردند: این یک دستاورد تاریخی و اجتماعیِ ملت ایران است که در جهان بینظیر است.
از نظر نظامی، موشکهای ایران در سطح فنی جزو برترینهای جهان است، استراتژی و تاکتیک در سطح جهانی، فرماندهی و عملکرد نیروها عالی است، حتی نظامیان آمریکایی نیز احترام زیادی قائل هستند.
در عین حال، جهان همچنین میآموزد که تحت مدیریت ایران و بدون دخالت آمریکا، تردد کشتیها در هرمز میتواند سالم باشد و به حجم سابق خود بازگردد، تنها شرطش این است که آمریکا کاملاً از منطقه عقبنشینی کند. ترافیک کشتیها و بحران اقتصادی را آمریکا به وجود آورده، نه ایران.
برای آمریکا، از نظر سیاست خارجی وضعیت به سختی میتواند بدتر از این شود. اما در سیاست داخلی، ترامپ در آستانه سقوط است: قیمت بنزین ۵۰ تا ۷۰ درصد افزایش یافته، قیمت نفت خام منفجر شده است. میزان محبوبیت ترامپ به شدت کاهش یافته، وضعیت در مورد صلاحیت حرفهای او بدتر است، و درباره وضعیت روحیاش فاجعهبارتر است. مفسران ارشد او را «دیوانه» مینامند، از «اختلالات اسکیزوفرنی» صحبت میکنند، و یک رئیس سابق سیا از برکناری او به دلیل ناتوانی جسمی یا عدم صلاحیت ذهنی سخن گفته است.
ترامپ الان برای پایین نگه داشتن قیمت کالاها، دروغپردازی میکند و زمان را سپری میکند؛ موضوع بسیار مهم است: اقتصاد جهانی، نه فقط نفت و گاز، بلکه گوگرد و اوره (از جمله برای کود)، هلیوم برای تولید تراشهها درست در میانهٔ رونق تراشههایی که توسط هوش مصنوعی هدایت میشوند.
و آخرین اما نه کماهمیتترین نکته این است که آمریکا در آستانهٔ از دست دادن کامل همهٔ مواضع خود در غرب آسیا قرار دارد. دورانِ درخواست کشورها برای میزبانی از پایگاههای آمریکا به سر آمده، دورانِ پایهٔ مالی بدهی کلان آمریکا، همان پترودلارِ بدنام، نیز به سر آمده است. واشنگتن امپراتوری جهانی خود را بر پایهٔ قرض، فساد و سرکوب ساخته، حالا این خانهٔ پشمی در حال فروریختن است، زیرا مهمتر از همه: دیگر هیچ ارزش پشتیبانِ فکری و اخلاقی برای جلوگیری از سقوط وجود ندارد.
مواضع سیاسی آمریکا و ایران کاملاً ناسازگار است. امر مضحک این است که واشنگتن به شکلی که از نظر عینی قابل دفاع نیست، دست به کاری مضحک میزند: تلاش میکند جنگی را که به وضوح باخته، از طریق دروغ، فریب، کلاهبرداری و تئاتر سیاسیِ روزانه، به نحوی از پیش بازنده ببرد. و آن هم با اهدافی که هیچ ربطی به اصلیترین منافع خود آمریکا ندارد، بلکه صرفاً مرتبط است با اهداف جهانخواهیِ یک فرقهٔ کوچک جهانیِ صهیونیستِ برتریطلبِ آرماگدونگرا: چاباد-لوباویچ.
جان هلمر به تازگی در گفتوگو با نیما الخورشید اشاره کرد که این فرقه، «سیستم ترامپ» را نفوذی کرده است: دامادش (جرد) کوشنر، فرستادهٔ ویژه (استیو) ویتکاف، و معاون رئیسکارکنان کاخ سفید، استیون میلر، جزو این فرقه هستند.
این فرقه چاباد، به اصطلاح، «پای مذهبی» نظام جهانی شیطانی روتشیلد است. آنچه امروز در غزه به مراحل پیشرفتهای رسیده و در کرانهٔ باختری و لبنان در حال رخ دادن است، یک رویای آخرالزمانیِ شیطانپرستانه از خاندان روتشیلد است. قرار است در پایان، همه جای جهان اینگونه شود.
قهرمان آمریکایی-یهودی و افسر آمریکایی، آرون بوشنل، که در اوایل ۲۰۲۴ در برابر سفارت اسرائیل در واشنگتن برای آزادی فلسطین خود را آتش زد، این را دریافته بود – و در آخرین ویدیوی سلفی خود در مسیر محل مرگش، به روشنی و صراحت گفت: «این تنها چیزی است که با تصمیم طبقهٔ حاکم ما به عنوان وضعیت عادی تلقی خواهد شد.»
مردمِ ناآگاه در سراسر جهان اصلاً نمیتوانند این را تصور کنند – اما ما میتوانیم مستقلانه فکر کنیم: چرا یک رئیسجمهور یا نخستوزیر مسئول، اصلاً جنگی باخته را طولانی میکند؟
به عبارت بهتر، اگر پشت این قضیه یک چشمانداز آیندهٔ کاملاً متفاوت نباشد، چرا او بدون مهمات کافی پدافند هوایی، حتی کوچکترین درگیری را شروع کند؟ یک چشمانداز آخرالزمانیِ آرماگدون، که ریشه در خانوادهٔ نتانیاهو نیز دارد.
پدر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر جنجالی، فاسد و نسلکشِ اسرائیل، بنزیون نتانیاهو که در سال ۱۹۱۰ در لهستانِ تحت سلطهٔ روسیه با نام خانوادگی میلیکوفسکی به دنیا آمد، یک مرد چابادی با ایدئولوژی آرماگدون بود. او از ارتباطات جهانی این فرقه بهره میبرد، گرایشهای فاشیستی داشت – و همه اینها را با موفقیت به پسرش بنیامین آموخت. حرفهٔ بنیامین از همان اوایل به بالاترین ارتباطات با رأس واقعی قدرت جهانی اشاره دارد.
رویای اسرائیل بزرگ که امروز به صورت وصلههایی با نقشهٔ مرزهای این سرزمین روی بسیاری از یونیفرمهای ارتش اسرائیل دیده میشود، به معنای به زانو درآوردن ۹۰ میلیون عرب است. انجام این کار بدون استفاده از سلاح هستهای ممکن نیست.
به گفتهٔ سرهنگ دوم آگیلار، رزمندهٔ پیشین نیروی ویژهٔ آمریکا (کلاه سبزها) با ۲۵ سال سابقهٔ جنگ، در گفتوگو با ماریو نوفل، دو زیردریایی کلاس اوهایوی آمریکا که هر یک ۲۴ موشک هستهای تریدنت حمل میکنند، هماکنون در دریای مدیترانه و سواحل عمان مستقر شدهاند. همزمان، آمریکا روی یک سامانهٔ هستهای جدید کار میکند که گفته میشود میتواند کشورها را تا حدی نابود کند که دیگر قادر به انجام حملهٔ تلافیجویانهٔ دوم نباشند. هزینه: دو تا سه تریلیون دلار که یک تریلیون آن قبلاً هزینه شده است. این را سرهنگ ویلکرسون، رئیس پیشین ستاد وزیر جنگ سابق آمریکا کالین پاول، در گفتوگوی دیگری با همان ماریو نوفل گزارش کرده است.
کسی که چنین چیزی را برنامهریزی میکند، هیچ نیت خیری برای کرهٔ زمین ندارد. عملاً امروز ایران با هر دو سامانهٔ تسلیحاتی تهدید میشود، زیرا ظاهراً برخی از سلاحهای سامانهٔ جدید هستهای اَبَرقدرت (هایپرپاور) هماکنون آمادهٔ بهکارگیری هستند. به همین دلیل، من به نمایندگی از حزبی که بنیانگذار و رئیس فدرال آن هستم، (میانهٔ نو)، در تاریخ ۲۱ مه در یک گفتوگوی زنده در پرستیوی به طور رسمی اعلام کردم که حزب ما از ایران حمایت میکند، اگر ایران در دفاع در برابر تهدید هستیبخش، خود را مجبور ببیند که سلاح هستهای تهیه کرده و برای استفاده آماده نگه دارد. این موضوع برای آگاهان تعجبآور نیست، زیرا ۱۱ سال است که «دوستی ملتهای آلمان و ایران، عادلانه، بدون قید و شرط، بدون تحریم، همراه با تبادلات گستردهٔ جوانان» در برنامهٔ حزبی ما ثبت شده است.
اکنون ترامپ باید با تئاتر دروغین خود دربارهٔ توافقهای غیرموجود با ایران و مذاکرات غیرموجود، زمان بخرد تا قیمت مواد اولیه را پایین نگه دارد، تا هم به تمام اهداف متناقض خود خدمت کند و هم حامیان میلیاردرِ بیرحم و صهیونیستِ افراطیِ خود را با خود همراه نگه دارد. در همین حال، کارخانههای اسلحهسازی اضافهکار میکنند، اسرائیل پیوسته سرزمینهای جدید را اشغال میکند، فلسطین در حال مرگ است، لبنان آسیبهای هستیبخش میبیند – و البته همهٔ اینها دقیقاً مطابق همان استراتژی نابودیِ دیستوپیایی (آرمانشهرِ وحشتناک) است که در غزه به کار گرفته شد.
بنابراین یکی از مهمترین تصمیمات استراتژیک در برابر این نقشهٔ آخرالزمانی این است: زمان آمادهسازی لازم را از جنایتکاران سلب کنیم، آمریکا و اسرائیل را هماکنون از توسعهٔ بیشتر، قتلعامها و ویرانی بازداریم. بدین ترتیب، ایران به کشور قهرمان امت اسلامی تبدیل خواهد شد، با همدردی و همبستگی جهانی به دلیل دفاع شجاعانهاش از فلسطین — از جمله در میان بسیاری از آلمانیهایی که امروز زیر ستم سیاسی به سر میبرند — و در نتیجه، با درهای باز در سراسر جهان برای شکستن تحریمهای جنایتکارانه و ظالمانه.
پارس تودی- بسیاری از ناظران معتقدند که ادامه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان میتواند تلاشهای دیپلماتیک دولت ترامپ در قبال ایران را تضعیف کند. به نظر شما، آیا امروز میان اهداف راهبردی واشنگتن و اولویتهای بنیامین نتانیاهو شکاف و واگرایی ایجاد شده است؟
اهداف اصلی و ذاتی آمریکایی وجود دارند که ترامپ هرگز به آنها خدمت نکرده است:
- کاهش فوری و معقول سلطهٔ جهانی آمریکا، با محدودیت عظیم در هزینههای کاملاً غیرضروری تسلیحاتی
- برقراری روابط نزدیک و واقعاً دوستانه با هرچه بیشتر ملتها، به ویژه با ایران، ایجاد اعتماد واقعی از طریق سیاستهای منصفانه و صادقانه
- بازسازی پایدار مالی دولتِ فرسودهٔ آمریکا
- حمایت بسیار بیشتر از اقشار کمبضاعت جامعهٔ آمریکا در زمینهٔ آموزش، سلامت و امنیت عمومی؛ رهایی از مواد مخدر.
در عوض، ترامپ یکطرفه به یک گروه میلیاردر صهیونیستِ علاقهمند به آرماگدون در آمریکا خدمت میکند که ایمان یهودیِ آنها در بهترین حالت فقط روی کاغذی است که ارزش آن را ندارد. این سیاست از مرز خیانت به کشور فراتر رفته، بسیار شبیه به سیاست آلمان، فقط بدون میلیاردرها، و صرفاً به عنوان یک مستعمرهٔ دولت عمیق آمریکا.
ترامپ تقریباً بیقید و شرط از نتانیاهو حمایت میکند، به همین دلیل ناظران آمریکایی مانند سرهنگ بازنشسته و مشاور وزیر، مکگرگور، تحلیل میکنند که نتانیاهو آمریکا را رهبری میکند، نه ترامپ. اسرائیل به تازگی معدود خواستههای ترامپ را به راحتی نقض کرده است: روز یکشنبه، ۷ ژوئن ۲۰۲۶، سحرگاه با بمباران بیروت در جنوب و شمال – و سپس روز دوشنبه با حمله به جزیرهٔ نفتی خارگ ایران: زیرساخت انرژی – این چیزی بود که ترامپ به خاطر متحدان عرب حاشیهٔ خلیج فارس، به شدت میخواست از آن اجتناب کند.
در حقیقت، ترامپ و نتانیاهو هر دو با هم آرزو میکنند که ایران تا حد ممکن بیکار تماشا کند که این جفت قاتل، رویاهای فتحگرایانهٔ اسرائیل را تحقق میبخشند.
خبر تماس تلفنیِ ظاهراً بسیار خشمآلود ترامپ با نتانیاهو در روز دوشنبه، ۱ ژوئن، از سوی خبرگزاری "اکسیوس" منتشر شد که در مالکیت اسرائیل است. بنابراین، اسرائیل میخواست که در سراسر جهان، وضعیت دقیقاً همانطور که گزارش شده بود به نظر برسد و این باعث میشود، خوشبختانه (برای خودشان)، توجه مردم از سیاست واقعیای که بین آن نسلکش و تأمینکنندهٔ اسلحه وجود دارد، منحرف شود.
پارس تودی- تحولات ماههای اخیر تا چه اندازه محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را در رویارویی مستقیم با ایران آشکار کرده است؟ آیا واشنگتن میتواند بدون ورود به یک جنگ فراگیر منطقهای، اهداف خود را علیه ایران محقق کند؟
ابعاد شگفتآور و اساسی شکست عظیم نظامی آمریکا در برابر ایران، هنوز به طور کامل تحلیل نشده است. این دیدگاه را افسران ارشد پیشین آمریکایی مانند سرهنگهای مکگرگور و ویلکرسون (مشاوران وزیر)، لری جانسون، تحلیلگر کهنهکار سیا، و سرهنگ دوم آنتونی آگیلار (رزمندهٔ نیروی ویژهٔ کلاه سبزها با ۲۵ سال تجربهٔ جنگی) – و همچنین بسیاری دیگر – مشترکاً دارند.
از نظر نظامی، آمریکا همچنان در سطح و سناریوی جنگی جنگ جهانی دوم قرار دارد: پایگاهها، ناوگان دریایی، نیروهای زمینی. استراتژی و تاکتیکهایشان نیز از همین موزهٔ فناوری نشأت میگیرد.
مکگرگور میگوید که ۴۵۰ هزار نیروی فعال ارتش آمریکا فقط یک "حرکت نمادین" است — و میگوید این تعداد "بسیار ناکافی" است. سلاح موشکی و پدافند موشکی به طرز اسفباری قدیمی است، فناوری پهپادی اصلاً به کار گرفته نمیشود، فرماندهان توانایی تغییر ندارند و اغلب ارادهٔ تغییر هم ندارند. وقتی فرماندهی ارتش به جای مشاورهٔ کارشناسیِ مطمئن، تبدیل به یک "بلهقربانگو"ی وابسته میشود، این یعنی نسخهای برای نابودی — با چنان دقتی که به طرز وحشتناکی کامل و بینقص است.
پس از دو جنگ غافلگیرکنندهٔ غیرقابل دفاع از نظر حقوقی علیه ایران، ایران خود را به عنوان یک قدرت رهبر منطقهای و یک ملت باثبات و سنتی ثابت کرده است – در تضاد شدید با «کشورهای خانوادگیِ ساختگیِ سایکس-پیکو» که تاریخی ندارند، رهبرانشان نمیتوانند سرفهای بکنند بدون اینکه سیا بفهمد، و مجبورند به وسیلهٔ همین سیا از جمعیتهای مذهبیتر و استوارتر خود در امان بمانند. در حالی که در ایران، تودههای تظاهرکننده هر شب از دولت خود حمایت میکنند. پیشتر لاریجانی، عراقچی و دیگران توانستند در میان تظاهرکنندگان به سادگی راه بروند – این اتفاق بیش از هزار گزارش یا بیانیهٔ رسانهای در جهان تأثیر گذاشت. سیا، امآی۶ و موساد کاملاً تحلیل رفتهاند وقتی که در آستانهٔ سال نو، در عملیاتی میلیارد دلاری، تلاش بیهودهای برای بیثباتسازی ایران کردند.ایثار و فداکاری بالاترین ردههای رهبری، باعث ایجاد همبستگی در سراسر جهان و احترامی عظیم شده است؛ به طوری که در بیشتر کشورها، از جمله آلمان و به ویژه در خود آلمان، تظاهراتهایی برای ابراز همدردی و حمایت برگزار شده است.
کل شیوهٔ جنگآوری ایران برتری موشکها و پهپادهای ایرانی، نبوغ و بلوغ فنی جنگافزار سایبری ایران، و همچنین روحیهٔ بالای نیروها و تاکتیک برتر آنان را به اثبات رسانده است.
شکست آمریکا به چنان عمقی رسیده که امروز دیگر راهی برای جنگ منطقهای جز استفاده از سلاح هستهای باقی نمانده است. آن هم با خطری بسیار بزرگ برای مهاجمان، و تازه نگوییم که واکنش جهان چه خواهد بود.
ترامپ جرئت این کار را ندارد، بدتر اینکه: دیگر تقریباً هیچ آمریکایی هم باور ندارد که او چنین توانی داشته باشد.در این صورت، من پیشبینی میکنم که دولت پنهان آمریکا با برکناری از طریق استیضاح، تصادف یا قتل، ترمز اضطراری بکشد. اما بازیهای برنامهریزی و فکری با این وجود همچنان ادامه دارد، به ویژه با ابعادی خاص در میان «طرفداران آرماگدون» در اسرائیلِ در حال زوال و نزد نخستوزیرِ در حال سقوطِ آن، نتانیاهو.
هر تلاشی برای سرکوب دوبارهٔ ایران با حداکثر تجهیزات نظامی، فقط شکست دو مهاجم را عمیقتر خواهد کرد. زیرا بمبها و موشکها حداکثر مقدمهٔ یک پیادهسازی نظامی هستند، در غیر این صورت بیاثر و بیمعنا میمانند – اما آمریکا دیگر قادر به تأمین این پیادهسازی نظامی نیست: تمام شده.
از دست رفتن کل حوزهٔ نفوذ آمریکا در غرب آسیا غیرقابل برگشت است و به طور خودکار پایان رویاهای اسرائیل بزرگ نیز هست. تقریباً بدتر از آن، پیامدهای جهانی است. ژاپن و کرهٔ جنوبی حدس میزنند که «ابرقدرت حافظ» آمریکا حتی دیگر نمیتواند از خودش محافظت کند. هر دو خواهان حاکمیت کامل خود هستند، همانطور که (مردمان) کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس نیز چنیناند، اروپا نیز وضعیتی مشابه دارد.
ما در میانهٔ سقوط ابرقدرت سابق آمریکا به زیر سطح روسیه و چین قرار داریم – به همین دلیل احتمالاً سال ۲۰۲۶ به عنوان سال «دگرگونیِ شمال-جنوبیِ تاریخی» در کتابهای تاریخ ثبت خواهد شد.
پارس تودی- برخی تحلیلگران معتقدند بزرگترین دستاورد ایران در این بحران نه یک موفقیت نظامی، بلکه یک موفقیت سیاسی بوده است؛ به این معنا که ایران همچنان در تمامی معادلات و مذاکرات مهم منطقهای یک بازیگر غیرقابل چشمپوشی محسوب میشود. آیا شما با این ارزیابی موافق هستید؟
نه، من اصلاً نمیتوانم با این ارزیابی موافق باشم. این تحلیلگران از نظر سیاسی تواناییای را به ایران نسبت نمیدهند که ایران از نظر نظامی به وضوح آن را ثابت کرده است و از نظر سیاسی – به اعتقاد من – حداقل سی سال است که دارد نشان میدهد: یکی از بازیگران پیشرو در تمام زمینهها، و در برخی زمینهها امروز حتی قدرت اول منطقهاست؛ برای مثال در زمینهٔ نظامی، انسجام ملی، حاکمیت، و روحیهٔ رزمی. جهان میتواند روی ایران حساب کند. حضور همچنان متین، دوستانه و فروتنانهٔ سیاستمداران ایرانی نیز عظمت درونی واقعیِ پیروز را نشان میدهد.
پارس تودی- طی سالهای گذشته، دولتهای غربی بارها اعلام کردهاند که تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی و نظامی میتواند نفوذ منطقهای ایران را کاهش دهد. با توجه به تحولات اخیر، آیا میتوان گفت این سیاستها بر پایه برداشت نادرستی از توانمندیهای ایران و شبکه روابط منطقهای آن شکل گرفته بود؟
بیش از این: موفقیت ایران باعث شده که کارشناسان سیاسی معتبر در سراسر جهان، دیگر اساساً به ابزار تحریم باور نداشته باشند، از آن پرهیز کنند و اغلب از ایران به عنوان مثال برای این قضاوت یاد کنند. من خود به همین دلیل بارها از ایران به عنوان «قدرت متخصص پیشرو» در زمینهٔ مقاومت و مقابله با تحریم نام بردهام.
در برنامهٔ حزبی ما، به عنوان بخشی جداییناشدنی از دوستی پایدار و غیرقابل بازگشتِ آلمان و ایران، خواستار پایان فوری و بدون قید و شرط همهٔ تحریمها علیه ایران شدهایم. تمام، خط پایان. البته بسیار خوشحالکننده خواهد بود اگر بتوانم با ویزا از کشوری بازدید کنم که بیش از ۲۰ سال است با تمام توان برای آن تلاش میکنم.
پارس تودی- جنگ اخیر چه تأثیری بر جایگاه منطقهای ایران گذاشته است؟ آیا ایران امروز نسبت به قبل از این بحران از موقعیت راهبردی قویتری برخوردار است یا با چالشهای جدیدی مواجه شده است؟
تأثیرات بر جایگاه منطقهای ایران بسیار عظیم است. ایران با قدرتی باورنکردنی از این بحران بیرون آمده است، همانطور که در پاسخ به سؤالات قبلی توضیح دادم. اصلیترین وظیفه همچنان رسیدگی به چالشهای داخلی است – اما در اینجا نیز شهادتطلبی قهرمانانه و مورد احترام جهانی در رهبری ایران تأثیری شگفتانگیز داشته، بسیاری از مسائل را آرام کرده و همه چیز را به سطحی کاملاً متفاوت برده است.
یک چالش جدید وجود دارد که مستقیماً با تحول عظیم جایگاه بینالمللی ایران در ارتباط است، نه فقط از نظر نظامی، بلکه به ویژه از نظر سیاسی و فکری. ایران چنان درس قدرتمندی به ابرقدرت پیشین، دشمن و ستمگر چندیندههای خود یعنی آمریکا داده است که ۲۰۰ ملت روی کرهٔ زمین به سختی جرأت باور کردن آن را دارند. وحدت صهیونیستی – که یک دولت جنایتکار، زاده شده از جنایت و به طور مداوم به سمت نسلکشی تکامل یافته است – درسی سرنوشتساز دریافت کرد. تمام جهان پر از امید شده، شادیِ عمیق و گستردهای در حال فراگیر شدن است. تمام ایران – مردم و دولت، سربازان، بسیج، مقامات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی – واقعاً میتوانند به این افتخار کنند.
اما به این ترتیب، ناگهان خواستههای جدید و پیشبینینشدهای پدید میآید: ایران باید این کار را بکند، ایران باید آن کار را بکند، ایران باید تمام جهان را به تنهایی از شر غرب شرور نجات دهد.
به نظر نمیرسد این گونه پیش برود – اما لبنان و فلسطین باید «پیش بروند». پس نکته این است که باید دوستان قویتر، یعنی چین و روسیه، را نیز بیشتر در مسئولیت شریک کرد: پس از همه، آنها بیشترین بهره را از قهرمانی ایران میبرند. شاید گروه بریکس بتواند گسترش یابد و یک «I » مغرور را به نام خود اضافه کند؟ از طرف من و حزبام، من این کار را با آغوش باز حمایت میکنم، زیرا برنامهٔ ما برای دوستیهای جهانی میان ملتها، برای چین، روسیه، ترکیه و برخی کشورهای عربی منتخب نیز صدق میکند، همین امروز نیز در برنامهٔ حزبی ما آمده است؛ در آینده مطمئناً کشورهای بیشتری را به نام در آنجا ذکر خواهیم کرد.
پارس تودی- به نظر میرسد تلاشهای دیپلماتیک کنونی بیش از آنکه معطوف به حل ریشهای اختلافات باشد، بر مدیریت بحران و برقراری آتشبس متمرکز است. آیا ما در آستانه شکلگیری یک نظم جدید در غرب آسیا قرار داریم، یا صرفاً شاهد یک وقفه موقت پیش از دور تازهای از تنشها و درگیریها هستیم؟
اگر اجازه دهید با پرسش شما سخاوتمندانه برخورد کنم، امروز و در پرتو یک تصمیم قهرمانانهٔ دیگر از سوی ملت ایران و رهبری قدرتمند آن میگویم: نظمی نوین در غرب آسیا از هماکنون آغاز شده است که با پایان دور سوم جنگ "اسرائیل-آمریکا" علیه ایران تثبیت خواهد شد.
در این زمینه میتوان نکات متعددی را بیان کرد:
.۱ هرچه این درگیری اکنون سختتر و قاطعانهتر دنبال شود، نتیجه روشنتر و پایدارتر خواهد بود.
.۲ اگر ایران تمام خواستههای خود را پس از پایان دور دوم جنگ (از ۲۸ فوریه به بعد) پیگیری کند، به ویژه در قبال لبنان و فلسطین، آنگاه در پرتو تحقق خواستههای عادلانه، منصفانه و پایدار ایران، میتوان نظم پساجنگیِ به همان اندازه دلپذیری پدید آورد که برای همهٔ طرفهای درگیر، حتی یهودیان سازنده در مقابل صهیونیستهای نسلکش و امپریالیست، صلحِ آرزومندانه و سپس شایستهٔ آنان را در آزادی، کرامت و رفاه به ارمغان آورد. اگر "واحد صهیونیستی" نتواند خود را به عقبنشینی کامل تمام نیروهای اشغالگر از غزه و کرانهٔ باختری و تعهدی غیرقابلنقض برای بازگشت همهٔ شهرکنشینان غیرقانونی ظرف حدود پنج سال متعهد کند، آنگاه جنگ باید بسیار سخت دنبال شود – و این تقریباً ۸۰ سال است که دیر شده و به همین دلیل نیز موجه است.
من در روزنامهٔ تهران تایمز (چاپ یکشنبه) در مورد اسرائیل خواستار نهایت احتیاط و احتیاطِ هوشمندانه شدم، «زیرا واحد صهیونیستیِ تهاجمی، توافقها را تنها به عنوان ثبت یک وضعیت موجود و تحققیافته میپذیرد. جوهر قرارداد هنوز خشک نشده است که این واحد پیمان تازه بسته شده را میشکند و سراغ غنایم بیشتری میرود.
ایران این موضوع را با طرحِ خواستارِ تصویب قطعنامههای مناسب در شورای امنیت سازمان ملل، به شکلی برجسته مورد توجه قرار داده است. با این حال، در این وضعیت ویژه و پیچیده، جریمههایی به واحدی که ایران تعیین میکند (و یا دارای ارزش ذاتی مانند طلا، نقره و غیره) میتواند به تثبیت نتیجهٔ جنگی کمک کند؛ جریمههایی که بلافاصله قابل وصول باشند، از سوی شخص ثالث پرداخت شوند و همزمان به حساب پیمانشکن (اسرائیل) منظور گردند.
فهرست خوبی از خواستههای ممکن و معقول در طومار استراتژیک فلسطینی ما آمده است:
زیرا هیچکس نمیتواند توضیح دهد چرا کشوری به نام فلسطین که توسط ۳/۴ از اعضای مجمع عمومی سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است، نباید بندر یا فرودگاه داشته باشد – فقط به عنوان یک مثال. اتحادیهٔ اروپا فرودگاهی را ساخته بود که بعدها فرودگاه یاسر عرفات در غزه نام گرفت؛ این فرودگاه در سال ۱۹۹۸ فعالیت خود را آغاز کرد، اسرائیل آن را در سال ۲۰۰۶ نابود کرد و باید جایگزینش کند.
.۳ ایران باید آزادی داشته باشد که هماکنون همهٔ سلاحهایی را که دشمنانش دارند، به دست آورد. هدف آرزومندانهٔ تقریباً همهٔ ملتهای جهان این است که واحد نسلکش صهیونیستی سلاحهای هستهای خود را به طور کامل تسلیم کند – اما تا زمانی که این کار به شکلی قابل باور و پایدار انجام نشده است، هیچ محدودیتی برای ایران نمیتواند وجود داشت؛ ایران که در اینجا از حقوق چندین ملت با به خطر انداختن جان خود دفاع میکند. به همین دلیل من در برنامهٔ زندهٔ پرستیوی در ۲۱ مه، حمایت خود را از سلاح هستهای ایران اعلام کردم، اگر ایران چنین تصمیمی بگیرد (به پاسخ سؤال ۱ مراجعه کنید). همبستگی با ایران در اینجا همچنین مسئلهای از درک حقوق بینالملل است. بنابراین ما خواستار آن هستیم که همهٔ تحریمها علیه ایران بدون قید و شرط لغو شوند. آلمان تحت مسئولیت دولتی ما این کار را انجام خواهد داد، در صورت لزوم حتی به طور یکجانبه. سازمان ملل نمیتواند همکار و مجری اوامر بزرگترین پرداختکنندهٔ حق عضویت باشد، این یک سوءتفاهم خطرناک و احتمالاً ویرانگر از ایدهٔ جامعهٔ ملل خواهد بود.
.۴ حامیان کنونی اسرائیل باید این پرسش را تحمل کنند که آیا تاریخ و رفتار این واحد جنایتکار به تدریج به پرسشهای اساسی پاسخ نهایی نداده است؟ هر کسی که حمایت از همهٔ مردم یهودی را جدی میگیرد، امروز نمیتواند جز این تشخیص دهد که اسرائیل این اقلیت کوچک را در سراسر جهان به خطر میاندازد. در اینجا یک تغییر جهت اساسی در راهبرد سیاسی مورد نیاز است که دیگر زمانش گذشته و به شدت دیر شده است. بنابراین، باید برای روزی که رژیم صهیونیستی دولتش را از دست بدهد، تدبیر عاقلانهای اندیشید – خطری که مستعمرهٔ قاتل آن در کییفِ آغشته به فاشیسم را نیز تهدید میکند؛ کییفی که خود یکی از دژهای چاباد به شمار میرود.
پارس تودی- آلمان در طول این بحران تا حد زیادی در کنار مواضع آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. آیا این رویکرد باعث شده برلین توانایی خود را برای ایفای نقش یک میانجی مستقل و قابل اعتماد در خاورمیانه از دست بدهد؟
جهتگیری سیاسی فاجعهبار آلمان در داخل و خارج از کشور، پیامدهایی به مراتب بدتر از آنچه در این پرسشِ کاملاً بهجا و درست مشاهده میشود، داشته است.
آلمان در بیست تا سی سال گذشته، بدون هیچ دلیل و ضرورتی، روابط دوستانهاش را در سراسر جهان به فراموشی سپرده است؛ حتی با فرانسه که همسایهٔ بلافصل اوست.
ویلی برانت سیاست تنشزدایی جهانیِ تاریخی و راهگشای سیاسی را با اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد. برلین اما به تدریج از میان ملتهایی که بر روی میلیونها قبر نیاکان خود آرزوی دوستی متقابل دارند – یعنی روسیه و آلمان – دشمن ساخت. برلین آشکارا از جنگ سخن میگوید و آشکارا آن را آماده میکند. این کار در آلمان در واقع جرم است – اما نظام حقوقی ما به تدریج در حال تبدیل شدن به یک نظام غیرحقوقی است.همکاری با ایران مدتها بسیار شخصی، بسیار نزدیک، بسیار دوستانه بود؛ آن دوستی بزرگ ملتها که ما به دنبال تحقق آن هستیم و برای آن میجنگیم، با بیاعتنایی و تحقیر به دور انداخته شد.
ما سه میلیون انسان ترکتبار در آلمان داریم. بسیاری از آنان را امروز «آلمانیتر از برخی آلمانیها» احساس میکنم، با ایرانیان آلمان نیز شباهتهایی وجود دارد. ما میتوانستیم این وضعیت که در اصل با هدف تفرقهافکنی ایجاد شده بود، امروز به طرز هوشمندانهای برای ایجاد پلی شگفتانگیز بین ملتهایمان به کار بگیریم، اما برلین از ناراحت کردن و گاهی حتی راندنِ آنها هنری میسازد. این دردناک است. خوشبختانه نمونههای مثبتی هم وجود دارد.
آلمانیها هنوز هم قهرمانان جهانی گردشگری هستند. بسیاری از ما در درون خود، صمیمانه به مردمی که از آنها بازدید میکنیم علاقه داریم، با گشادهدستی فرهنگی گاه شگفتانگیز تا حد آمادگی برای کمک. ما اینگونه هستیم، اما وضعیت ما به عنوان مستعمرهٔ هنوز نهچندان مستقلِ دولت عمیق آمریکا با نفوذ عمیق صهیونیستهای رادیکال، هر روز به ما آسیب میزند. باورکردنی نیست: هیئت رئیسهٔ حزب دموکرات مسیحی آلمان (CDU) در ۴ مه ۲۰۲۶، جلسهای فوقالعاده را در کنیسهٔ چاباد برلین (در پردیس یهودیان) برگزار کرد – و طبیعتاً صدراعظم مرتس هم آنجا بود. چند هفته پیش، در اوج گرسنگی و فلاکت غزه، بیش از دو هزار نفر به یک مهمانی شام که جامعهٔ فرهنگی یهودیان ترتیب داده بود رفتند؛ اما کسی حتی اشارهای به غزه نکرد، انگار که اصلاً چنین جایی وجود ندارد. من نه تنها شرمسار شدم، بلکه خشمگین هم شدم.
دیدگاهها، تحلیلها و ارزیابیهای مطرحشده در این مصاحبه صرفاً بیانگر نظرات شخصی مصاحبهشونده است و لزوماً منعکسکننده مواضع، سیاستها یا دیدگاههای پارستودی نیست.
MS