میان کندوهای عسل و باغهای چای؛ روایت زندگی در طبیعت شمال ایران در گفتوگو با «سمیه محمدزاده»
-
سمیه محمدزاده زنبوردار
پارستودی- «سمیه محمدزاده» روایت یک زن ایرانی است که مسیر زندگیاش را از فضای کاری شهر به دل طبیعت تغییر داد؛ مسیری که او را از تهران به روستاهای شمال ایران رساند و زندگیاش را با زنبورداری، باغهای چای و ریتم آرام روستا پیوند زد.
این گفتوگو با بانویی است که تصویری دیگر از زندگی ارائه میدهد و چهرهای دیگر از ایران را نشان میدهد؛ جایی که زنان در کنار زندگی شهری، در ساختن و ادامهدادن زیست ،بومی و سنتی نیز نقشآفرین هستند. بخشهایی از گفتوگو با سمیه محمدزاده با پارستودی را میخوانید:
خودتان را معرفی کنید.
سمیه محمدزاده هستم، متولد سال ۱۳۶۰. سالها به عنوان حسابدار در چند شرکت خصوصی فعالیت داشتم و اکنون مدیر یک مزرعه و مجموعه زنبورداری هستم.
کمی از زندگی و مسیرتان برایمان بگویید.
من و همسرم حدود دو دهه پیش، پس از ازدواج، به تهران مهاجرت کردیم. هر دو در یک شرکت بزرگ و موفق مشغول به کار شدیم. شرایط کاری و مالی بسیار خوبی داشتیم و زندگیمان در مسیر مطلوبی پیش میرفت. اما با تولد پسرمان و بروز حساسیتهای تنفسی او نسبت به هوای تهران، شرایط تغییر کرد. مجبور بودیم به طور مداوم برای او دارو تهیه کنیم و همین موضوع باعث شد بیش از پیش به رویایی که سالها در ذهنم داشتم فکر کنم؛ رویای زندگی در دل طبیعت.
در نهایت تصمیم گرفتیم به زادگاهمان، لاهیجان، بازگردیم و زندگی تازهای را آغاز کنیم. تصمیم آسانی نبود؛ زیرا در تهران از موقعیت شغلی و مالی مطلوبی برخوردار بودیم، اما برگشتیم و با همه مشکلات، زندگی تازهای را شروع کردیم. اما چند ماه پس از بازگشت، به اصرار کارفرمای سابقمان دوباره به تهران برگشتیم، اما این بار دیگر نمیتوانستیم تهران را تحمل کنیم و بیشتر از چند ماه دوام نیاوردیم. سرانجام تصمیم قطعی گرفتیم که زندگی و کار خود را در یک محیط روستایی و نزدیک به طبیعت ادامه دهیم.
چرا زنبورداری را برای شروع این مسیر انتخاب کردید؟
ما همیشه به طبیعت و حیوانات علاقه داشتیم. در آغاز باید میان کشاورزی و دامداری یکی را انتخاب میکردیم. با توجه به روحیات و شرایطمان، دامداری گزینه مناسبتری به نظر میرسید، اما نگهداری دامهایی مانند گاو و گوسفند به فضای گسترده و رسیدگی دائمی نیاز داشت که در آن زمان برایمان فراهم نبود. به همین دلیل به سراغ زنبورداری رفتیم.
اصول اولیه این کار را آموختیم. تقریباً تمام سرمایهمان را صرف خرید زمین و تجهیزات کردیم. همسرم کار را در زمینی آغاز کرد که چندان آباد نبود و من نیز همزمان در لاهیجان به عنوان حسابدار مشغول کار شدم. هنوز مدت زیادی از شروع کار نگذشته بود که بارندگیهای شدیدی رخ داد و سیلاب تمام کندوها را از بین برد. عملاً همه چیز به نقطه صفر بازگشت .با وجود این شکست سنگین، تصمیم گرفتیم تسلیم نشویم. این بار مکانی را در ارتفاعات انتخاب کردیم؛ زمینی که دسترسی به آن بسیار دشوار بود و هیچگونه زیرساخت یا سازهای نداشت. دوباره کندو و زنبور را تهیه کردیم و کار را از نو آغاز کردیم. من روزها سرکار میرفتم و عصرها در کنار همسرم به زنبورداری مشغول میشدم. هرچه بیشتر با دنیای زنبورها آشنا میشدم، علاقهام نیز بیشتر میشد و به تدریج این فعالیت را جدیتر دنبال کردیم و گسترش دادیم.
چه چیزی در دنیای زنبورها برای شما جذاب است؟
زنبورها موجودات شگفتانگیزی هستند. بسیاری از افراد فقط عسل را میشناسند، در حالی که زنبور دهها محصول ارزشمند دیگر نیز تولید میکند. زندگی آنها بسیار منظم، قانونمند و مبتنی بر همکاری است. تلاش شبانهروزی و نظم حاکم بر کندو واقعاً دیدنی است. یکی از نکات بسیار جالب در زندگی زنبورها برای من، نقش زنبورهای ماده در کندو است. آنها مسئول ایجاد همبستگی، نظم و مدیریت زندگی درون کندو هستند. در مجموع، دنیای زنبورها سرشار از درسهای ارزشمند و جذابیتهای فراوان است.
زنبورداری کار سختی است. یکی از موضوعاتی که در این شغل مهم است، کوچ دادن زنبورها برای تولید عسلهای مرغوب و متنوع است. شما هم زنبورهایتان را کوچ میدهید؟
یکی از جذابترین بخشهای زنبورداری همین کوچ دادن است. برای تولید عسل مرغوب، لازم است زنبورها در فصلهای مختلف به مناطق و باغهای گوناگون منتقل شوند تا از گلها و پوششهای گیاهی متنوع تغذیه کنند. این جابهجاییها کیفیت و تنوع عسل را افزایش میدهد و بخشی جداییناپذیر از حرفه زنبورداری است. من این بخش را خیلی دوست دارم. ما کندوها را با ماشین مخصوص حمل میکنیم و چند روزی را در دل طبیعت چادر میزنیم و به صورت خیلی طبیعی زندگی میکنیم تا زنبورها فرصت بیابند روی گلهای منطقه کار کنند. الان به تازگی به نوشهر رفته بودیم برای تهیه عسل بهارنارنج، همچنین عسل مرکبات.
چگونه کسبوکار خود را توسعه دادید؟
به مرور تعداد کندوها را افزایش دادیم و به تدریج ساخت سازهها و زیرساختهای مورد نیاز را آغاز کردیم. در همین مدت، زندگی در کنار روستاییان و تجربه صفا، صمیمیت و همدلی آنها بیش از پیش مرا به زندگی روستایی علاقهمند کرد. در نهایت تصمیم گرفتم شغل حسابداری را کنار بگذارم و تمام وقت خود را صرف زنبورداری و آباد کردن این مجموعه کنم. در همین مسیر به موضوع دیگری نیز فکر میکردم؛ اینکه بسیاری از کودکان امروز از طبیعت فاصله گرفتهاند و ارتباط مستقیمی با آن ندارند. این مسئله به یکی از دغدغههای جدی من تبدیل شد و تصمیم گرفتم فضایی فراهم کنم که کودکان نیز بتوانند طبیعت را از نزدیک و در فضایی امن تجربه کنند.
برای نزدیکتر کردن کودکان به طبیعت چه اقداماتی انجام دادهاید؟
تلاش کردم زندگی روستایی را به معنای واقعی در مزرعه جاری کنم. تنور سنتی برای پخت نان محلی ساختیم، مرغ و خروس نگهداری میکنیم و فعالیتهای کشاورزی و زنبورداری را گسترش دادهایم. کشت چای نیز در مجموعه توسعه یافته است؛ به طوری که امروز مزرعه به فضایی تبدیل شده که کودکان میتوانند وارد آن شوند، حیوانات را از نزدیک ببینند، لباس زنبورداری بپوشند و همراه ما به کنار کندوها بروند تا فعالیت زنبورها را از نزدیک مشاهده کنند. هدف ما این است که نسل جدید تجربهای واقعی و ملموس از طبیعت داشته باشد.
وقتی کودکان برای نخستین بار وارد مزرعه میشوند، چه واکنشی نشان میدهند؟
چشمانشان برق میزند، حس کنجکاوی دارند و گاه میترسند؛ چون از نظر آنها زنبور بهخاطر نیشش ترسناک است. اما بعد، وقتی با زنبورها و محیط ارتباط میگیرند، این تجربه برایشان بسیار جذاب میشود.
دوست دارید آنها با چه درسی از اینجا برگردند؟
اینکه به ترسهایشان غلبه کنند و حس کنند بخشی از طبیعت هستند.
مهمترین دغدغه شما چیست؟
دوست دارم نسل جدید کمی از زندگی صرفاً آپارتماننشینی فاصله بگیرد. ما انسانها به تدریج از طبیعت دور شدهایم و همین فاصله بسیاری از مشکلات روحی و روانی را به همراه آورده است. به نظر من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید برای زندگی روستایی، ارتباط با طبیعت و بازگشت به ریشههای زندگی طبیعی تلاش کرد.
به نظر شما جذابیت و اهمیت طبیعت در چیست؟
طبیعت درمانکننده است. انسانها برای کاهش فشارهای روحی، اضطراب و استرس باید دوباره به طبیعت پناه ببرند. ما در اصل بخشی از طبیعت بودهایم، اما پیشرفت فناوری و سبک زندگی مدرن باعث شده از ریشههای خود فاصله بگیریم. بازگشت به آغوش طبیعت میتواند آرامش، سلامتی و حس فراوانی را به زندگی انسان بازگرداند. طبیعت منبعی پایانناپذیر از زیبایی، تعادل و آرامش است.
اگر بخواهید یک روز از زندگی در مزرعه را توصیف کنید، چه تصویری ارائه میدهید؟
صدای مرغ و خروسها، صدای زنبورها که از همان ساعات اولیه روز مشغول تلاش و فعالیت هستند. عصرها تنور روشن میشود و عطر نان تازه تا کیلومترها در فضا میپیچد. در گوشهای زنان روستایی حصیر میبافند و صدای کار و زندگی در تمام مزرعه جریان دارد. مجموعه این صحنهها تصویری از زندگی آرام، پویا و سرشار از معنا را شکل میدهد.
آیا روستاییان منطقه نیز در فعالیتهای شما نقش دارند؟
بله، قطعاً. یکی از اهداف اصلی من از ابتدا همین بوده است که روستاییان در این مسیر همراه باشند. تلاش کردهایم فضای روستا، غذاهای سنتی، فرهنگ بومی و هنرهایی مانند حصیربافی را که متأسفانه در حال فراموش شدن هستند، معرفی و حفظ کنیم. حضور و همکاری مردم محلی بخش مهمی از هویت این مجموعه را تشکیل میدهد.
زندگی از نظر شما چه معنایی دارد؟
زندگی یعنی آرامش؛ آرامشی درونی که انسان بتواند آن را در وجود خود احساس کند. من معتقدم طبیعت یکی از مهمترین راههای رسیدن به این آرامش است.
عشق را چگونه تعریف میکنید؟
عشق احساسی است که انسان میتواند نسبت به هر چیز ارزشمندی داشته باشد؛ از بوی نان تازه گرفته تا رسیدگی به کندوها، بافت حصیر، عطر غذاهای محلی و هر کاری که با دل و جان انجام شود.
در دوران جنگ تحمیلی سوم چه کردید؟
ما پذیرای هموطنانی بودیم که برای دستیابی به آرامش و امنیت به این منطقه آمده بودند. من معتقدم مردم ایران یک خانواده بزرگ هستند و در روزهای سخت باید در کنار یکدیگر بایستند و برای آبادانی و سربلندی سرزمین خود دست به دست هم دهند.
مهمترین چیزی که از زنبورها آموختهاید چیست؟
زنبورها به من یاد دادهاند که کارهای کوچک اما مداوم، معجزه میکنند. هیچ زنبوری بهتنهایی یک کندو را نمیسازد، اما کنار هم دنیایی شگفتانگیز خلق میکنند. هر بار از آنها میآموزم که صبوری، نظم و همکاری تا چه اندازه میتواند زندگی را زیباتر کند.
اگر زنبورها میتوانستند به انسانها درسی بدهند، آن درس چه بود؟
زنبورها با تلاش و پویاییِ همیشگی خود، وظایفشان را انجام میدهند و همین همبستگی و تلاش، باعث رشد کندو میشود. این بزرگترین درسی است که میتوان از آنها آموخت.
x/hk