روزنامهنگار صربستانی در گفتگو با «پارس تودی»: آمریکا در جنگ با ایران باخته است
-
برانکو ام. ژوویچ، روزنامهنگار، سردبیر، تحلیلگر سیاسی و گزارشگر تحقیقی صربستانی
پارستودی- ژورنالیست صرب، ایالات متحده را در جنگ با ایران شکستخورده میخواند و ایران را قدرت منطقهای بازدارنده در جهان چندقطبی تأیید میکند.
برانکو ام. ژوویچ، روزنامهنگار، سردبیر، تحلیلگر سیاسی و گزارشگر تحقیقی صربستانی که سابقهٔ فعالیت در حوزهٔ حکمرانی، آزادی رسانه و مسائل بینالملل دارد، در گفتوگویی اختصاصی با وب سایت «پارس تودی»، مذاکرات کنونی ایران و آمریکا را نشانهای بر شکست واشنگتن ارزیابی کرده است.به اعتقاد او، پیروزی ایران در این میدان، نقش بازدارندهٔ این کشور را در منطقه پررنگتر کرده و در مقابل، رژیم صهیونیستی با ادامهٔ جنگافروزیهایش، عملاً خود را به جایگاه یک مانع در برابر دیپلماسی تنزل داده است.
ژوویچ که سالهاست رفتار غرب را از نزدیک رصد کرده، بین تجربهٔ صربستان و ایران در برابر زورگویی غرب، تحریمها و تخریب چهرهٔ این دو کشور در رسانههای غربی، شباهتهای زیادی میبیند. او میگوید افکار عمومی صربستان با نسبت ۵ به ۱، همدلی بیشتری با ایران دارد تا با آمریکا. به باور این روزنامهنگار، ایران از شایستگی تمدنی بالایی برخوردار است و تحولات جهان به سمت چندقطبی شدن پیش میرود. او همچنین تأکید دارد که آمریکا و رژیم صهیونیستی در محاسبهٔ قدرت تلافیجویانه ایران و میزان تابآوری مردم این کشور، به شدت اشتباه کردهاند و این اشتباه راهبردی، اکنون در حال فروریختن است.
متن کامل این مصاحبه را در ادامه میخوانید:
پارس تودی - آیا مذاکرات کنونی نشان نمیدهد که آمریکا ناچار شده با ایرانِ قدرتمند و بازدارنده پای میز گفتوگو بنشیند؛ نه آن ایرانِ ضعیفی که گمان میکرد با فشار و ارعاب میتواند به عقبنشینی وادارش کند؟
بدون کمترین تردیدی، ایالات متحده در جنگ با ایران شکست خورده است. این شکست تنها به عرصه نظامی محدود نمیشود؛ هرچند که آمریکا در آن جبهه نیز هیچ دستاوردی نداشت، جز ارتکاب جنایتهای جنگی آشکار و تحمل تلفات سنگین. شکست واشنگتن بیش از هر چیز در این واقعیت ریشه دارد که این جنگ ثابت کرد آمریکا دیگر توان تحمیل اراده خود بر معادلات جهانی را ندارد. ایران نیز با این پیروزی، هرچند به بهای گزاف، اما جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت منطقهای راهبردی با قابلیت بازدارندگی در برابر دشمنان بزرگ تثبیت کرد. افزون بر این، پیروزی اخلاقی از آنِ تهران است. بهیاد داریم که دونالد ترامپ در مقطعی که بیش از آنکه در قامت یک رئیسجمهور مسئولیتپذیر ظاهر شود، در وضعیتی سرگشته و آشفتهبهنظر میرسید، تهدید کرد که در صورت لزوم تمدن ایران را نابود خواهد کرد. اظهارنظری که به گمان بسیاری، جهان را به وحشت انداخت. این جنگ، همراه با سفر فروتنانه و توأم با شکستِ ترامپ به پکن - سفری که به کلی با آن ترامپِ مغرورِ تهدیدگر به تعرفه و موشک تفاوت دارد - همگی حکایت از آن دارد که جهان بهدرستی در مسیر چندقطبی شدن گام برمیدارد و ایران، با پیشینهای کهن و تمدنی غنی، جایگاه طبیعی و تاریخی خود را در این نظم نوین جهانی بازیافته است.
پارس تودی - رژیم اسرائیل آشکارا با هرگونه توافق مخالفت کرده و عملیات نظامی خود را ادامه میدهد و عملاً نقش سنگاندازی در مسیر دیپلماسی را بازی میکند. آیا تلآویو بهدنبال آن است که با جنگافروزی، آمریکا و منطقه را در مسیری بحرانی و پرتنش نگه دارد؟
من در درجهٔ اول تحولات چین و شرق دور را دنبال میکنم، اما گمان میکنم با همین پشتوانه، بتوانم دربارهٔ خاورمیانه هم قضاوت کنم. آنچه مشهود است، این است که رژیم اسرائیل به دلیل سیاست مستمری که در قبال همسایگان خود در پیش گرفته، امروز عملاً دامنهٔ گزینههایش به شدت محدود شده است. این رژیم خود را به جایی کشانده که ناچار است مدام از آمریکا بخواهد حمایت نظامی، حضور نظامی و اقدام نظامی بیشتری در منطقه داشته باشد. ما صربها با یهودیانی که در جنگ جهانی دوم رنج کشیدند، احساس همدلی و نزدیکی عمیقی داریم؛ چراکه صدها هزار صرب نیز در کنار آنان، قربانی سیاستهای نازیها و فاشیستها شدند. اما متأسفانه باید گفت که بسیاری از وجوه سیاستهای امروز اسرائیل ریشه در آن خردورزی و بزرگواری ندارد که میبایست از تجربهٔ تلخ رنج میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم برخاسته باشد.
پارس تودی - بهنظر شما، اشتباه محاسباتی آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر چه بود؟ آیا آنها توانایی ایران در تلافیجویی، تابآوری داخلی و ظرفیت منطقهای این کشور را دستکم گرفته بودند؟
دنبالکردن سیاست خارجی آمریکا از منظر منطقی، روزبهروز دشوارتر میشود. بهگمان من، هیچکس نمیتواند توجیه منطقی برای تهاجمی که علیه ایران صورت گرفت، ارائه دهد. در وهلهٔ نخست، دونالد ترامپ با حمله به ایران، بهکلیترین شکل ممکن با خودش تناقض داشت. او در جریان کارزار انتخاباتی و در همان ابتدای دورهٔ ریاستجمهوریاش مدعی بود که جنگی تازه آغاز نخواهد کرد. آنگاه، بهانهای که برای حمله به ایران دستچین شد، بهشفافی ساختگی بود؛ درست مانند همان بهانههایی که برای حمله به عراق یا صربستان مطرح شد. کشتار کودکان – که عمدتاً دانشآموزان دختر بودند – و همچنین ترور مقامات ارشد ایران، بیش از آنکه یک اقدام نظامی باشد، مصداق بارز تروریسم بود. حملات نظامی ضربات سنگینی به ایران وارد کرد، اما ایران پاسخِ متناسب و حتی محکمتری به دشمنان خود داد. شما دشمن را به عقبنشینی وادار کردید. همهٔ اینها این ادعا را تقویت میکند که آمریکا در بالاترین سطوح تصمیمگیری سیاسی، دچار اشتباه محاسباتی شده است. هرچند تأیید رسمی برای این ادعا وجود ندارد، اما من تمایل دارم که بپذیرم چین و روسیه راهی برای حمایت از ایران در این مناقشه یافتند؛ چراکه ایران با سیاست خارجی مستقل خود، بخش مهمی از جهان چندقطبی و مانعی جدی در برابر نفوذ راهبردی آمریکا به ژرفای اوراسیا محسوب میشود.
بهبیان ساده، جهان تغییر کرده است. اگر بخواهیم صریح بگوییم: اسرائیل دلایل خاص خود را دارد که از لحاظ تاریخی پیچیده است و حتی ابعاد عرفانی و اعتقادی را نیز دربرمیگیرد (باورهای دینی و تاریخیِ ریشهداری که در سیاستگذاریهای این رژیم نقش دارد و فراتر از محاسبات مادی و راهبردی معمول است). اما آمریکا صرفاً به نفت و موقعیت ژئواستراتژیک ایران چشم دوخته است. نباید فراموش کنیم که پیش از تهاجم نظامی، کشور شما هدف یک حملهٔ ترکیبیِ همهجانبه قرار گرفت؛ یعنی تلاشی برای سرنگونی نظم قانوناساسی شما از درون. آمریکاییها ایران را زیر سیطرهٔ سیاسی خود میخواهند. شاید دلیل این طغیان موشکیِ آمریکا را باید در شکستی به همان اندازه مهم جست که واشنگتن در تلاش برای تغییر دولت در ایران متحمل شد؛ تلاشی که با ناکامی روبهرو شد و همین ناکامی، بخشی از خشم نظامی واشنگتن را برانگیخت.
پارس تودی - آیا همدلی بخشی از مردم صربستان با ایران، نتیجهٔ درک مشترک از رفتار غرب است؛ الگویی که شامل بمباران، تحریم، فشار سیاسی و سپس تبلیغات رسانهای بوده است؟
بگذارید تأکید کنم که این همدلی مربوط به اقلیت نیست، بلکه اکثریت قاطع مردم صربستان را شامل میشود. در متنی که اخیراً در روزنامهٔ «تهران تایمز» منتشر کردم، نوشتم که ایران بهعنوان قربانی تجاوز آمریکا و اسرائیل، از همدلی بخش قابلتوجهی از مردم صربستان برخوردار است. مشاهدهٔ من پس از آن توسط نتایج یک نظرسنجی عمومی که از سوی « اندیشهٔ نوین سیاسی صربستان » انجام شد، تأیید گردید. نظرسنجیهای این مؤسسه در جامعهٔ صربستان از اعتبار بالایی برخوردار است. نتایج پژوهش مذکور نشان داد که نسبت حمایت در جامعهٔ صربستان به نفع ایران، پنج به یک است.
بدون کوچکترین تردیدی، تجربهٔ ما در روابط با قدرتهای غربی با یکدیگر مرتبط است و حتی در برخی بخشها شباهت بسیار زیادی دارد.
در جنگ جهانی اول، صربستان یک کشور مشترک از اسلاوهای جنوبی را بنیان نهاد که جهان آن را با نام یوگسلاوی بهیاد میآورد. این کشور چندملیتی که صربها حدود چهل درصد از جمعیت آن را تشکیل میدادند، سیاستی مستقل را در پیش گرفت و از اعتبار قابلتوجهی در جهان برخوردار بود.
پس از فروپاشی دیوار برلین، آنچه بهتازگی میتوانست برای ایران رخ دهد، برای یوگسلاوی اتفاق افتاد. یوگسلاوی با کمکهای گستردهٔ قدرتهای غربی، به چند نهاد دولتی کوچک تجزیه شد که نهتنها سیاست خارجی مستقلی ندارند، بلکه عملاً به صورت عروسکهای خیمهشببازی و ابزارهایی برای اجرای سیاست غرب و بهرهکشی از آنها تبدیل شدهاند.
پارس تودی - چگونه مقاومت ایران، این باور را که نظم منطقهای صرفاً با ارادهٔ آمریکا و اسرائیل تعیین میشود، در هم شکسته است؟
الگویی وجود دارد که کاخ سفید با بیدقتی از آن غافل شده است. وقتی روی بهاصطلاح «انقلاب رنگی» کار میکنید - یعنی تضعیف یک کشور از درون - میتوانید با پول، نیروهای اجتماعی قابلتوجهی را بهجنبش درآورید. برخی افراد در خیانت به کشور و ملت خود، منفعت مادی میبینند و برخی دیگر نیز صرفاً «ابلهان مفید» هستند. اما وقتی بهطور مستقیم به یک کشور حمله نظامی میکنید، شکافهای درونی آن از میان میرود. ما این را در سال ۱۹۹۹ و در جریان تجاوز ناتو تجربه کردیم. بهگمان من، در ایران نیز اتفاق مشابهی رخ داد. بدون آن نیروی انسجامبخش، مقاومت مؤثری شکل نمیگرفت. از سوی دیگر، جهان بهراحتی دروغ تبلیغاتیِ حملهٔ ایران به همسایگانش را پذیرفت، در حالی که بهگمان من، اکثر مردم آن کشورها با ایرانِ مورد تجاوز همدل هستند.
پارس تودی -آیا جنگ جاری، جایگاه ایران را در میان ملتهای منتقد غرب تقویت کرده و تهران را به صدایی برای کشورهایی تبدیل کرده است که از استانداردهای دوگانهٔ غربی به تنگ آمدهاند؟
برای افراد آگاه و تحصیلکرده، ایران تجلیِ دولتیِ یک تمدن کهن است که شایستهٔ هرگونه احترامی میباشد. تمدن ایرانی، یکی از پایههای جهان مدرن بهشمار میرود. پیروزیای که ایران در این جنگ بهدست آورد، نهتنها جایگاه آن را تقویت کرده، بلکه اعتبار ایران را در سراسر جهان - و نه فقط در میان ملتها و کشورهای منتقد غرب - دوباره زنده و درخشان ساخته است. همانگونه که در این مصاحبه اشاره کردم، ایران جایگاه یک قدرت منطقهایِ مهم را که در جهان چندقطبی سزاوار آن است، بهخود اختصاص داده است.
پارس تودی - وقتی غرب ایران را صرفاً در چارچوب تهدید، مسائل هستهای و دغدغههای امنیتی ترسیم میکند، آیا در صدد است تا قدرت واقعی ایران، منطق دفاعی و ریشههای تاریخی استقلال این کشور را از افکار عمومی پنهان کند؟
سیاست غرب، و بهویژه پروپاگاندای رسانههای غربی، به پدری بیمسئولیت در جریان طلاق در دنیای غرب شباهت دارد. اجازه دهید این مثالِ ناخوشایند را بر دوش پدران بد بگذاریم. در جلسهٔ دادگاهی که دربارهٔ حضانت فرزندان تصمیمگیری میشود، پدر ادعا میکند که درآمد بالایی دارد و از وضعیت مالی خوبی برخوردار است. اما در جلسهٔ دیگری که قرار است میزان نفقهای را که در این مدت باید برای فرزندان بپردازد، تعیین کنند، پدر ادعا میکند که درآمدش بسیار ناچیز است. قضیه با غرب نیز دقیقاً به همین منوال است. ایران را بهعنوان یک دیکتاتوریِ فلاکتزده و فقیر ترسیم میکنند که در آستانهٔ فروپاشی از درون است؛ اما وقتی نوبت به بحث دربارهٔ روابط بینالملل میرسد، از تهدیدِ بهزعم خودشان از سوی ایران سخن میگویند. همین وضعیت در مورد روسیه و حتی چین نیز صدق میکند. اینها همه بی اساس و منطق است.
پارس تودی - افکار عمومی صربستان تا چه اندازه میتواند در برابر روایت رسمی غرب دربارهٔ ایران ایستادگی کند و چه تأثیری میتواند بر سیاست خارجی بلگراد در قبال تهران و خاورمیانه داشته باشد؟
متأسفانه، این پرسش بسیار پیچیدهای است. اگر بلگراد در برابر فشارهای اتحادیهٔ اروپا تسلیم شود - اتحادیهای که بهیاد داریم تا حدی نقش دولت پیشین دموکرات در واشنگتن را با ظرفیتی کمتر بهعهده گرفته است؛ یعنی ایدئولوژیِ بیدارشده، خصومت با روسیه و چین، «ارزشهای» نئولیبرال و هر آنچه همراه آن است - ناچار خواهد شد استقلال غیرقانونی کوزوو و متوهیا (بخش غربی کوزوو که صربها بر آن تأکید دارند و آن را بخشی از خاک تاریخی خود میدانند) را در قلمرو خود بهرسمیت بشناسد و نیز تحریمهایی را علیه روسیه اعمال کند؛ بهعبارت دیگر، روابط خود با مسکو را تا آستانهٔ درگیری پیش خواهد برد. چنین سناریویی برای همسوسازی سیاست خارجی بلگراد با اتحادیهٔ اروپا، بهناچار بلگراد را از تهران نیز دور خواهد کرد. در حال حاضر، ما سیاست خارجی متوازنی را دنبال میکنیم. هیچکس نمیتواند به چنین عملگراییِ خردمندانهای اعتراض کند. اروپا متأسفانه بهسوی جنگی تازه در حرکت است. صربها در کنار ارزشهای سنتی ایستادهاند. برای ما، خانواده اهمیت دارد و نیز اینکه پدر مرد باشد و مادر زن.
پرسش این است که چگونه دوستی خود را خواهیم ساخت. بنیان چنین رابطهای همواره در صربستان وجود داشته است، با وجود همهٔ چالشهایی که ایران و صربستان از سر گذراندهاند. عامل پیچیدهکننده در همهٔ اینها این واقعیت است که صربها با اسلام از طریق خشونت عثمانی، تحقیر و قرنها اشغال مواجه شدند، نه از طریق ماهیت و آموزههای خود اسلام. بهعنوان یک واکنش تاریخی، بسیاری از صربها اسلام را جلوهای از تجاوز میبینند و نباید آنها را برای این موضوع سرزنش کرد. صربها نیاز دارند که بار دیگر با اسلام آشنا شوند. ایران اکنون فرصتی بزرگ دارد، در طلوع جهان چندقطبی، تا خود را فراتر از آن چارچوب به ما معرفی کند - بهعنوان کشوری بردبار و دارای ریشههای تمدنی عمیق که زمینهٔ کامل ژئوپلیتیکی را درک میکند، و نه فقط بخشهایی از آن را.
دیدگاهها، تحلیلها و ارزیابیهای مطرحشده در این مصاحبه صرفاً بیانگر نظرات شخصی مصاحبهشونده است و لزوماً منعکسکننده مواضع، سیاستها یا دیدگاههای پارستودی نیست.
SD