کارشناس ایتالیایی در گفتوگو با پارستودی: ایران با وجود فشارهای غرب در حال تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای تابآور است
-
جولیانو بیفولکی تحلیلگر ژئوپلیتیک ایتالیایی
پارستودی- تحلیلگر ژئوپلیتیک ایتالیایی میگوید: تهران در تلاش است ضمن حفظ امنیت منطقهای، فشار بر واشنگتن و متحدانش را افزایش دهد.
در گفتوگوی اختصاصی با پارستودی، جولیانو بیفولکی، تحلیلگر ژئوپلیتیک ایتالیایی به بررسی ابعاد راهبردی، سیاسی و ژئوپلیتیکی تنشهای اخیر در خلیج فارس و تقابل گستردهتر میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل میپردازد.
بیفولکی که مدیر پژوهش در SpecialEurasia و متخصص مسائل روسیه، آسیای مرکزی، قفقاز و منطقه پساشوروی است، معتقد است بحران کنونی فراتر از یک رویارویی صرفاً نظامی بوده و بازتابدهنده رقابتی گستردهتر بر سر نفوذ منطقهای، امنیت انرژی و روایتسازیهای بینالمللی است. او در این گفتوگو به راهبرد بازدارندگی در حال تحول ایران، اهمیت راهبردی تنگه هرمز، شکافهای سیاسی در واشنگتن و تلآویو، افزایش نقش دیپلماتیک چین در خلیج فارس و اهمیت همکاریهای نوظهور انرژی در منطقه میپردازد.
متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
1.با توجه به تحولات اخیر در تنگه هرمز، ایران چگونه تلاش کرده است هم امنیت منطقهای را حفظ کند و هم در برابر فشارهای خارجی واکنشی قاطع نشان دهد؟ چه نشانههایی بیانگر آن است که سیاست ایران از بازدارندگی صرف عبور کرده و به استفاده فعال از توانمندیهای راهبردی رسیده است؟
ایران تلاش کرده است امنیت منطقهای را از طریق راهبردی مبتنی بر ترکیب بازدارندگی و فشار نظامی حسابشده حفظ کند. در ابتدا، رویکرد تهران عمدتاً بر بازدارندگی استوار بود و بر توسعه زیرساختهای نظامی، سامانههای موشکی و توانمندیهای راهبردی متمرکز میشد؛ توانمندیهایی که برای مقابله با تهدیدهای احتمالی از سوی ایالات متحده و اسرائیل طراحی شده بودند. هدف از این رویکرد، ایجاد نوعی توازن دفاعی برای جلوگیری از رویارویی مستقیم بود.
با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد که سیاست ایران از بازدارندگی صرف فراتر رفته است. تهران نهتنها برخورداری از داراییها و ظرفیتهای راهبردی نظامی را به نمایش گذاشته، بلکه آمادگی و توان عملیاتی خود برای استفاده از آنها را نیز نشان داده است. این مسئله شامل ارسال پیامهایی درباره آمادگی برای هدف قرار دادن نهتنها تأسیسات نظامی آمریکا و اسرائیل، بلکه پایگاههای نظامی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارسِ همپیمان واشنگتن نیز بوده است. ایران از این طریق تلاش کرده هم بهطور مستقیم و هم غیرمستقیم، از طریق شرکای منطقهای آمریکا، بر ایالات متحده فشار وارد کند.
این اقدامات نشاندهنده ورود ایران به مرحلهای جدید در راهبرد نظامی و جایگاه ژئوپلیتیکی آن است. ایران اکنون بهجای تکیه صرف بر بازدارندگی دفاعی، توانایی خود را برای اعمال قدرت و استفاده از قابلیتهای موشکی بهعنوان ابزاری برای فشار منطقهای به نمایش میگذارد. این تغییر بیانگر دکترینی قاطعتر است که هدف آن بازتعریف محاسبات راهبردی در خلیج فارس و نشان دادن این واقعیت است که هرگونه تشدید تنش در منطقه میتواند فراتر از تقابل مستقیم ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل گسترش یابد.
2.اختلافات سیاسی در ایالات متحده و نزدیک شدن به انتخابات چگونه بر تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو درباره تنشهای منطقهای تأثیر میگذارد؟ آیا این شرایط میتواند فضای بیشتری برای ایران ایجاد کند تا ضمن اجتناب از جنگی گسترده، مواضع خود را با قاطعیت پیش ببرد؟
اختلافات سیاسی در داخل ایالات متحده، همراه با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، تأثیر قابلتوجهی بر روند تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو گذاشته است. برای دونالد ترامپ، انتخابات ۲۰۲۶ از اهمیت راهبردی بالایی برخوردار است، زیرا تا حد زیادی آینده توازن قدرت در کنگره و میزان قدرت سیاسی دولت او را تعیین خواهد کرد. فضای سیاسی کنونی آمریکا نشاندهنده افزایش فشارهای داخلی، دوقطبی شدن جامعه و ابهام درباره انتخابهای سیاست خارجی دولت است.
از این منظر، پرونده خاورمیانه بهشدت با محاسبات سیاسی داخلی گره خورده است. اگرچه دولت ترامپ تلاش کرده تصویری از قدرت در عرصه بینالمللی ارائه دهد، اما تحولات منطقه تاکنون به موفقیتی راهبردی و روشن برای واشنگتن منجر نشده است. در چندین مورد، مقامهای آمریکایی و اعضای دولت روایتهای متناقضی درباره اهداف درگیریهای خاورمیانه ارائه کردهاند که همین مسئله موجب ابهام درباره هدف واقعی و چشمانداز نهایی جنگ شده است.
در همین حال، دولت اسرائیل نیز با فشارهای جدی داخلی روبهرو است. بنیامین نتانیاهو همچنان با چالشهای سیاسی و حقوقی مواجه است و همزمان تلاش میکند موقعیت خود را در آستانه انتخابات آینده حفظ کند. در نتیجه، هم واشنگتن و هم تلآویو تحت فشار هستند تا دستاوردهای ملموسی ارائه دهند که بتوان آنها را در داخل بهعنوان پیروزی سیاسی یا راهبردی معرفی کرد.
این وضعیت میتواند دو سناریوی محتمل ایجاد کند. سناریوی نخست این است که ایالات متحده تلاش کند تنشهای منطقهای را از طریق چارچوبهای دیپلماتیک و اقتصادی مدیریت کرده و کاهش تنش را بهعنوان یک موفقیت سیاسی در آستانه انتخابات به نمایش بگذارد. احتمال دوم آن است که با افزایش فشارهای انتخاباتی، واشنگتن و متحدان منطقهایاش، بهویژه اسرائیل، بهدنبال یک دستاورد نظامی روشنتر باشند تا موقعیت سیاسی داخلی خود را تقویت کنند. در چنین شرایطی، ممکن است حمایت از مداخله نظامی بیشتر یا تشدید گستردهتر تنشهای منطقهای افزایش یابد.
در عین حال، این شرایط میتواند فضای بیشتری برای ایران فراهم کند تا ضمن پرهیز از یک جنگ تمامعیار، موقعیت منطقهای خود را تثبیت و تقویت کند. تهران احتمالاً بر این اساس محاسبه میکند که هم ایالات متحده و هم اسرائیل بهدلیل ملاحظات سیاسی داخلی و همچنین خطرات ورود به یک درگیری طولانیمدت دیگر در منطقه، بدون تضمین دستاوردهای راهبردی، با محدودیتهای جدی روبهرو هستند.
3.در زمانی که روایتهای رسانهای غربی با واقعیتهای میدانی تفاوت دارد، ایران تا چه اندازه توانسته خود را در افکار عمومی جهانی بهعنوان کشوری قدرتمند اما در عین حال تحت فشار و مواجه با بیعدالتی معرفی کند؟
تمایز مهمی باید میان روایتهای سنتی رسانههای غربی و فضای اطلاعاتی شکلگرفته در پلتفرمهای مستقل و شبکههای اجتماعی قائل شد. در حالی که بسیاری از رسانههای جریان اصلی غرب همچنان ایران را عمدتاً بهعنوان یک بازیگر بیثباتکننده و تهدید منطقهای تصویر میکنند، فضاهای رسانهای جایگزین و بسترهای دیجیتال این امکان را فراهم کردهاند که تهران روایت خود را بهطور مستقیمتر به مخاطبان بینالمللی منتقل کند.
در این چارچوب، تحولات اخیر خاورمیانه مزیتهای راهبردی مهمی برای ایران در حوزه ارتباطات و افکار عمومی ایجاد کرده است. تهران آنچه میتوان یک کارزار نسبتاً مؤثر ارتباطات راهبردی نامید را از طریق بیانیههای رسمی، پیامهای رسانهای و انتشار ویدئوها و تصاویر نظامی دنبال کرده است. در نتیجه، ایران توانسته فراتر از چارچوب رسانههای سنتی غرب، به بخشهای گستردهتری از افکار عمومی جهانی دسترسی پیدا کند.
در عین حال، همچنان روشن است که بخش قابلتوجهی از افکار عمومی، بهویژه در ایالات متحده و بخشهایی از اروپا، همچنان از واشنگتن و تلآویو حمایت میکند و ایران را یک تهدید امنیتی میبیند. با این حال، به نظر میرسد رویدادهای ماههای اخیر باعث شده تهران حامیان و همدلان جدیدی به دست آورد و روایت جایگزینی را تقویت کند که ایران را کشوری تحت فشار، مواجه با خصومت خارجی و در معرض بیعدالتی سیاسی و راهبردی نشان میدهد.
افزون بر این، توانمندیهای نظامی ایران در میدان نیز این برداشت را در سطح بینالمللی تقویت کرده است. بهویژه عملیاتهایی که تأسیسات نظامی آمریکا در کشورهای متحد خلیج فارس را هدف قرار دادند و همچنین اقداماتی علیه منافع اسرائیل، تصویری از ایران ایجاد کرده که نشان میدهد این کشور علیرغم تحریمها، انزوای دیپلماتیک و فشار نظامی، قادر است هزینههای قابلتوجهی بر ایالات متحده و متحدان منطقهای آن تحمیل کند. این مسئله در میان بخشی از افکار عمومی جهانی این برداشت را تقویت کرده که تهران نهتنها در برابر فشار خارجی مقاومت میکند، بلکه یک قدرت منطقهای تأثیرگذار و تابآور نیز هست.
4.چین با افزایش نقش دیپلماتیک خود در خلیج فارس تا چه اندازه میتواند نقش متوازنکننده و کاهنده تنش ایفا کند؟ چرا حفظ ثبات و احترام به نقش منطقهای ایران برای پکن اهمیت راهبردی دارد؟
افزایش نقش دیپلماتیک چین در خلیج فارس، هم بازتاب ضرورتهای راهبردی و هم نشانهای از جاهطلبی ژئوپلیتیکی پکن است. چین برای ثبات در منطقه خلیج فارس بهشدت نیازمند است، زیرا امنیت اقتصادی و انرژی آن به جریان بدون وقفه نفت و گاز از خاورمیانه، از جمله ایران، وابسته است. این وابستگی در شرایطی که رقابتهای ژئوپلیتیکی و بیثباتیهای منطقهای افزایش یافته، اهمیت بیشتری یافته است.
از نگاه پکن، ایران نهتنها یک تأمینکننده مهم انرژی، بلکه یک شریک ژئوپلیتیکی کلیدی در چارچوب تلاش گستردهتر چین برای تقویت نفوذ خود در نظام بینالملل محسوب میشود. در نتیجه، برای چین اهمیت دارد که تهران بهطور کامل به سمت غرب متمایل نشود، زیرا چنین تغییری میتواند موقعیت پکن را در خاورمیانه تضعیف کرده و دسترسی آن به یکی از مهمترین شرکای منطقهایاش را محدود کند.
در عین حال، چین تلاش میکند خود را بهعنوان یک بازیگر مسئول و میانجی دیپلماتیک معرفی کند و از طریق تأکید بر گفتوگو، کاهش تنش و باز نگه داشتن مسیرهای کشتیرانی، نقش کاهنده تنش را ایفا کند. با این حال، نقش عملی چین همچنان محدود است؛ زیرا پکن تمایل ندارد هزینههای سیاسی و نظامی یک مداخله مستقیم را بپذیرد.
بر این اساس، چین بیشتر نقش یک حامی دیپلماسی و ثباتساز غیرمستقیم را ایفا میکند تا یک قدرت مداخلهگر، و همین مسئله نشاندهنده محدودیتهای نفوذ آن علیرغم گسترش حضور اقتصادی و سیاسیاش در منطقه است.
5.نبودِ یک موضع واحد از سوی بریکس درباره امنیت دریایی و تنگه هرمز چگونه باید تفسیر شود؟ آیا این مسئله بازتاب وابستگی برخی اعضا به سیاستهای امنیتی آمریکا است، در حالی که ایران همچنان بر استقلال و امنیت منطقهای تأکید میکند؟
نبود یک موضع یکپارچه در بریکس درباره امنیت دریایی و تنگه هرمز، بازتاب محدودیتهای ساختاری و تناقضات داخلی است که همچنان این سازمان را تعریف میکند. بریکس، مانند بسیاری از نهادهای بینالمللی، با وجود افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی، هنوز فاقد یک چشمانداز راهبردی منسجم و رویکردی واحد در قبال بحرانهای بزرگ بینالمللی است.
یکی از دلایل اصلی این پراکندگی، تفاوت منافع میان اعضاست. برخی کشورهای بریکس روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی مهمی با ایالات متحده و در برخی موارد با اسرائیل دارند. برای مثال، هند روابط راهبردی نزدیکی با واشنگتن دارد و همزمان تلاش میکند سیاستهای مستقل منطقهای و اقتصادی خود را نیز پیش ببرد. این مسئله بهطور طبیعی امکان اتخاذ موضعی مشترک و تقابلی درباره امنیت خلیج فارس یا سیاستهای مرتبط با ایران را محدود میکند.
در عین حال، برخی اعضا ممکن است بهطور غیرمستقیم از بیثباتی در تنگه هرمز نیز سود ببرند. برای نمونه، روسیه میتواند از اختلال در بازارهای جهانی انرژی بهره اقتصادی ببرد، بهویژه از طریق افزایش قیمت نفت و گاز که درآمدهای انرژی و اهرم ژئوپلیتیکی آن را تقویت میکند. در نتیجه، منافع اعضای بریکس در حوزههایی مانند امنیت انرژی، بحرانهای منطقهای و روابط با غرب همواره همسو نیست.
این تفاوتها نشان میدهد که بریکس هنوز بیشتر یک بستر هماهنگی میان قدرتهای نوظهور است تا یک بلوک ژئوپلیتیکی کاملاً یکپارچه که بتواند بهصورت جمعی به بحرانهای مهم بینالمللی پاسخ دهد. در نتیجه، این سازمان در تدوین یک موضع واحد درباره مسائل حساسی مانند امنیت دریایی در خلیج فارس با دشواری جدی روبهرو است.
6. توافقهای اخیر همکاری انرژی میان ایران، عراق و پاکستان چه پیامی درباره آینده همکاریهای منطقهای ارسال میکنند؟ آیا این روند میتواند نشانهای از افزایش نقش ایران در مدیریت انرژی منطقه و شبکههای ترانزیتی باشد؟
توافقهای اخیر همکاری انرژی میان ایران، عراق و پاکستان یک پیام راهبردی روشن ارسال میکند: این کشورها در تلاش هستند همکاریهای مستقیم منطقهای را تعمیق کرده و بهتدریج یک شبکه انرژی ایجاد کنند که دستکم تا حدی مستقل از نفوذ خارجی، بهویژه ایالات متحده و چارچوبهای راهبردی تحت رهبری غرب، باشد.
آنچه در جریان تنشهای اخیر خاورمیانه آشکار شده، شکلگیری یک روند قابل مشاهده، بهویژه در عراق، به سمت فاصلهگیری راهبردی بیشتر از واشنگتن پس از سالها تعامل نظامی، سیاسی و دیپلماتیک است. در این چارچوب، گسترش همکاری میان تهران، بغداد و اسلامآباد میتواند نشانه ظهور معماری جدیدی در حوزه انرژی منطقهای باشد که در آن عراق نقش مهمتری بهعنوان یک هاب انرژی ایفا میکند؛ هابی که خلیج فارس، جنوب آسیا و مسیرهای ترانزیتی گستردهتر منطقه را به هم متصل میسازد.
در عین حال، این روند با محدودیتهای ساختاری مهمی روبهروست. برای ایران، چالش اصلی همچنان فشارهای ایالات متحده، اسرائیل و احتمال تشدید تنشهای منطقهای است. فراتر از این، هر سه کشور با تهدیدهای امنیتی داخلی و فرامرزی، بهویژه تروریسم و فعالیتهای شورشی، مواجهاند که میتواند مستقیماً زیرساختهای انرژی را تحت تأثیر قرار دهد و شبکههای ترانزیتی را مختل کند.
همچنین، شکلگیری چنین بلوک انرژیای میتواند در دورههای تنش شدید به هدف فشارهای خارجی تبدیل شود و هرچه این کریدورها یکپارچهتر شوند، آسیبپذیری آنها در صورت بحرانهای منطقهای نیز افزایش مییابد.
بیثباتی سیاسی نیز همچنان عامل تعیینکنندهای است؛ عراق با شکنندگی داخلی روبهروست، پاکستان درگیر تنشهای مرتبط با افغانستان است و نزدیکی افغانستان به ایران نیز بر پیوستگی بیثباتیهای منطقهای تأثیر میگذارد.
با وجود این چالشها، فرصتها قابل توجهاند. در صورت مدیریت صحیح، این توافقها میتوانند آغازگر یک چارچوب قویتر برای همکاری انرژی و ترانزیت در منطقه باشند که در آن ایران نقشی محوریتر ایفا کند. افزون بر ارزش اقتصادی، این توافقها پیام مهمی نیز به بازیگران بینالمللی ارسال میکنند: تهران، بغداد و اسلامآباد در حال تلاش برای تعریف دستورکار مستقل منطقهای و ایفای نقش فعالتر در شکلدهی آینده همکاریهای انرژی هستند.
hk