از تهدید تا عقب‌نشینی؛ چرا اولتیماتوم‌های ترامپ مقابل بازدارندگی ایران فرومی‌ریزند؟
https://parstoday.ir/fa/world-i41734-از_تهدید_تا_عقب_نشینی_چرا_اولتیماتوم_های_ترامپ_مقابل_بازدارندگی_ایران_فرومی_ریزند
پارس‌تودی- دونالد ترامپ بارها کوشیده است با ضرب‌الاجل، تهدید نظامی و نمایش قدرت، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند؛ اما تکرار تعویق‌ها، توقف عملیات‌ها و بازگشت ناگهانی واشنگتن به مذاکره نشان می‌دهد که مسئله نه ضعف تصمیم‌گیری در تهران، بلکه قدرت بازدارندگی، ظرفیت پاسخ متقابل و هزینه‌هایی است که ایران به محاسبات آمریکا تحمیل کرده است.
(last modified 2026-08-05T06:14:11+00:00 )
مرداد ۱۳, ۱۴۰۵ ۱۸:۴۲ Asia/Tehran
  • دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا
    دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا

پارس‌تودی- دونالد ترامپ بارها کوشیده است با ضرب‌الاجل، تهدید نظامی و نمایش قدرت، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند؛ اما تکرار تعویق‌ها، توقف عملیات‌ها و بازگشت ناگهانی واشنگتن به مذاکره نشان می‌دهد که مسئله نه ضعف تصمیم‌گیری در تهران، بلکه قدرت بازدارندگی، ظرفیت پاسخ متقابل و هزینه‌هایی است که ایران به محاسبات آمریکا تحمیل کرده است.

در سیاست خارجی ترامپ، تهدید معمولاً پیش از دیپلماسی وارد صحنه می‌شود. او ابتدا از «آخرین فرصت»، «حمله قریب‌الوقوع» یا وارد کردن ضربه‌ای بی‌سابقه سخن می‌گوید؛ سپس ضرب‌الاجلی کوتاه تعیین می‌کند و فضای رسانه‌ای را در انتظار آغاز عملیاتی بزرگ قرار می‌دهد. اما وقتی زمان اجرای تهدید فرا می‌رسد، واژه‌های جنگی جای خود را به تمدید مهلت، میانجیگری کشورهای منطقه و امیدواری به توافق می‌دهند. این چرخه در برابر ایران آن‌قدر تکرار شده که دیگر نمی‌توان آن را مجموعه‌ای از تصمیم‌های پراکنده دانست؛ بلکه به الگویی قابل شناسایی در رفتار واشنگتن تبدیل شده است. برای توصیف این الگو، اصطلاح «TACO» یا «ترامپ همیشه عقب می‌کشد» ابتدا در سال ۲۰۲۵ و در فضای اقتصادی آمریکا رواج یافت. این تعبیر به تمایل رئیس‌جمهور آمریکا برای اعلام سیاست‌های حداکثری و سپس تعدیل آن‌ها در برابر فشار بازار اشاره داشت. اکنون همین منطق در حوزه امنیتی نیز دیده می‌شود: تهدیدی بزرگ مطرح می‌شود، بازارها و متحدان نگران می‌شوند، طرف مقابل تسلیم نمی‌شود و در نهایت کاخ سفید بخشی از مواضع اولیه خود را کنار می‌گذارد. درباره ایران، تفاوت مهم این است که عقب‌نشینی فقط حاصل نگرانی اقتصادی نیست؛ بازدارندگی نظامی ایران نیز مستقیماً در محاسبه هزینه و فایده آمریکا نقش دارد.

نمونه‌های ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که تهران در برابر ضرب‌الاجل‌ها سیاستی ثابت داشته است: نه تسلیم در برابر فشار روانی و نه ورود شتاب‌زده به بازی رسانه‌ای ترامپ. ایران تهدیدها را با اعلام آمادگی دفاعی، حفظ اهرم‌های راهبردی و هشدار درباره پاسخ متقابل پاسخ داده است. هنگامی که واشنگتن از حمله به زیرساخت‌های حیاتی، تأسیسات انرژی یا مراکز راهبردی ایران سخن گفته، مقامات ایرانی نیز روشن کرده‌اند که هر تجاوزی می‌تواند پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های پشتیبان آن در منطقه را در معرض پاسخ قرار دهد. این پیام، تهدیدی احساسی نیست؛ بخشی از معماری بازدارندگی ایران است.

بازدارندگی زمانی مؤثر است که دشمن بداند آغاز حمله آسان‌تر از کنترل پیامدهای آن خواهد بود. ایران طی سال‌های گذشته مجموعه‌ای از توانمندی‌های موشکی، پهپادی، دریایی و اطلاعاتی را برای پاسخ به تهدیدهای خارجی توسعه داده است. در چنین شرایطی، آمریکا نمی‌تواند یک حمله محدود را صرفاً عملیاتی کوتاه و بدون هزینه تصور کند. هر تصمیم نظامی باید با احتمال آسیب دیدن پایگاه‌ها، اختلال در خطوط انرژی، فشار بر متحدان منطقه‌ای و افزایش هزینه‌های اقتصادی جهانی سنجیده شود. همین عدم اطمینان، فضای مانور واشنگتن را محدود و ارزش تهدیدهای لفظی آن را کاهش داده است.تنگه هرمز در این معادله فقط یک آبراه نیست؛ نقطه‌ای است که قدرت جغرافیا، انرژی و امنیت به یکدیگر می‌رسند. هرگونه تشدید درگیری در این منطقه می‌تواند بازار نفت، حمل‌ونقل دریایی و اقتصاد متحدان آمریکا را متأثر کند. گزارش پرس‌تی‌وی تأکید می‌کند که بازارها نیز به‌تدریج به این نتیجه رسیده‌اند که ترامپ پیش از آنکه بحران انرژی از کنترل خارج شود، احتمالاً راهی برای توقف یا تعویق حمله پیدا خواهد کرد. واکنش سریع قیمت نفت به اخبار توقف عملیات نیز نشان می‌دهد که معامله‌گران، تصمیم کاخ سفید را مستقیماً با احتمال کاهش تنش پیوند می‌دهند. این واقعیت که رهبران عرب حوزه خلیج فارس از واشنگتن خواسته‌اند حملات جدید را متوقف و مسیر مذاکره را دنبال کند، معنای مهمی دارد. کشورهای منطقه بیش از هر بازیگر دیگری می‌دانند که جنگ گسترده با ایران در مرزهای جغرافیایی این کشور باقی نمی‌ماند. زیرساخت‌های انرژی، بنادر، پایگاه‌های نظامی و مسیرهای تجارت منطقه‌ای همگی در برابر گسترش بحران آسیب‌پذیرند. بنابراین، توقف حمله را نباید لطف آمریکا یا تغییر ناگهانی روحیه ترامپ دانست؛ این تصمیم نتیجه فشاری است که واقعیت‌های میدان، نگرانی متحدان و توان پاسخ ایران بر واشنگتن وارد کرده‌اند.

در تازه‌ترین نمونه، ترامپ پس از اعلام آمادگی برای حمله‌ای بزرگ، ظرف مدت کوتاهی از توقف عملیات و ظهور فرصت‌های دیپلماتیک سخن گفت. آسوشیتدپرس گزارش داد که نگرانی عربستان، قطر و امارات درباره گسترش درگیری و تهدید ثبات منطقه در این تصمیم نقش داشته است. هم‌زمان، رویترز از پیشرفت تلاش‌های قطر، عمان و پاکستان برای شکل‌گیری گفت‌وگوها خبر داد، هرچند تهران ادعای آغاز مذاکرات مستقیم با آمریکا را رد کرد. این تفاوت روایت‌ها نشان می‌دهد که کاخ سفید می‌کوشد عقب‌نشینی عملی خود را در قالب ابتکار دیپلماتیک و پیروزی روایی بازتعریف کند.

مسئله اصلی برای واشنگتن فقط این نیست که آیا می‌تواند ضربه‌ای وارد کند؛ پرسش دشوارتر این است که پس از ضربه چه خواهد شد. آمریکا ممکن است از برتری‌های فناورانه و توان حمله دورایستا برخوردار باشد، اما ایران نیز نشان داده است که ظرفیت حفظ توان عملیاتی و وارد کردن هزینه متقابل را دارد. جنگی که پایان آن از پیش قابل طراحی نباشد، برای دولتی که هم‌زمان با فشار اقتصادی، نگرانی از تورم و ملاحظات انتخاباتی روبه‌رو است، انتخابی پرریسک خواهد بود. از همین رو، زبان تهاجمی ترامپ اغلب بسیار جلوتر از آمادگی واقعی واشنگتن برای پذیرش نتایج آن حرکت می‌کند.

تکرار تهدیدهای اجرانشده به‌تدریج سرمایه اصلی هر قدرت، یعنی اعتبار بازدارنده آن، را فرسوده می‌کند. اگر ضرب‌الاجل‌ها بدون نتیجه پایان یابند و خطوط قرمز پی‌درپی جابه‌جا شوند، طرف مقابل می‌آموزد که باید به توان واقعی نگاه کند، نه به شدت واژگان. ایران نیز دقیقاً بر همین مبنا رفتار کرده است: حفظ آمادگی، خودداری از تسلیم و وادار کردن آمریکا به محاسبه مجدد. این رویکرد نه انفعال است و نه ماجراجویی؛ نوعی مدیریت سنجیده بحران است که اجازه نمی‌دهد واشنگتن از هیاهوی رسانه‌ای به‌عنوان جانشین دستاورد راهبردی استفاده کند.در این میان، قدرت ایران تنها در تجهیزات نظامی خلاصه نمی‌شود. حفظ انسجام تصمیم‌گیری، رد روایت‌های تحقیرآمیز، استفاده از ظرفیت میانجی‌ها بدون واگذاری اهرم‌ها و پیوند دادن دیپلماسی با بازدارندگی، مجموعه‌ای از ابزارهای قدرت ملی را شکل داده است. تهران مذاکره را از موضع نیاز به نجات از تهدید تعریف نمی‌کند؛ بلکه آن را یکی از مسیرهای مدیریت منازعه می‌داند، در حالی که توان دفاعی و اهرم‌های راهبردی خود را حفظ می‌کند. همین ترکیب، امکان تحمیل توافق یک‌طرفه را برای آمریکا کاهش داده است.

در نهایت، چرخه «تهدید، اولتیماتوم و عقب‌نشینی» بیش از آنکه صرفاً درباره شخصیت ترامپ باشد، درباره محدودیت‌های قدرت آمریکا در برابر ایران سخن می‌گوید. واشنگتن هنوز می‌تواند تهدید کند، نیرو جابه‌جا کند و فضای رسانه‌ای بسازد؛ اما تبدیل این نمایش به نتیجه سیاسی، نیازمند شکستن اراده و بازدارندگی طرف مقابل است. ایران نشان داده است که نه با ضرب‌الاجل تصمیم می‌گیرد و نه هزینه‌های مقاومت را نادیده می‌گیرد. هر بار که تهدیدی بزرگ به تعویق، آتش‌بس یا گفت‌وگو ختم می‌شود، یک واقعیت روشن‌تر می‌شود: در معادله جدید منطقه، آمریکا دیگر تنها بازیگری نیست که زمان، دامنه و پایان بحران را تعیین می‌کند.