پس از ۸۰۰ روز جنگ؛ فرسایش خاموش ارتش و جامعه صهیونیستی
-
فرسودگی ارتش اسرائیل پس از 800 روز جنگ ناتمام
پارس تودی- ادامه وضعیت جنگی برای بیش از ۸۰۰ روز، اگرچه به شکست سریع نظامی رژیم صهیونیستی منجر نشده، اما نشانههای فزایندهای از فرسودگی ساختاری در ارتش، اقتصاد و جامعه این رژیم برجای گذاشته است؛ فرسودگیای که وابستگی راهبردی تلآویو به آمریکا را عمیقتر و تابآوری داخلی آن را تضعیف کرده است.
جنگهای طولانی الزاماً با شکست فوری در میدان نبرد پایان نمییابند، اما بهتدریج توان ادامه مسیر را از بازیگران میگیرند. ارتش رژیم صهیونیستی که بر مبنای جنگهای کوتاه، ضربتی و غافلگیرانه طراحی شده، اکنون با درگیری ممتد و چندجبههای مواجه است؛ وضعیتی که با الگوی کلاسیک قدرت نظامی این رژیم همخوانی ندارد.
یکی از نخستین نمودهای این فرسایش، فشار بیسابقه بر نیروهای ذخیره است؛ ستون فقرات ارتشی که بدون حضور گسترده آنان عملاً کارآمدی کامل ندارد. فراخوانهای مکرر، مأموریتهای طولانی و هزینههای اقتصادی و روانی، انگیزه این نیروها را کاهش داده و بحران کارآمدی را تشدید کرده است.
این فرسودگی صرفاً نظامی نیست. شکافهای اجتماعی بر سر خدمت سربازی، بهویژه اعتراض جریانهای حریدی، بازتابی از خستگی عمومی جامعه از وضعیت دائمی جنگ است. همزمان، هزینههای سنگین لجستیکی و مصرف مداوم منابع، فشار قابل توجهی بر اقتصاد تحمیل کرده و کسری بودجه را به یک مسئله امنیت داخلی تبدیل ساخته است.
در چنین شرایطی، وابستگی رژیم صهیونیستی به حمایتهای نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا بیش از گذشته افزایش یافته است؛ وابستگیای که بهتدریج استقلال تصمیمگیری راهبردی تلآویو را محدود میکند. از سوی دیگر، فرسودگی روانی جامعه و کاهش اعتماد به آینده، توان بسیجگری و مشروعیت سیاستهای جنگی را تضعیف کرده است.
در مجموع، تداوم جنگ فرسایشی این پرسش راهبردی را پیش روی رژیم صهیونیستی قرار داده است که آیا جنگی که با هدف امنیت آغاز شد، خود به عاملی برای تضعیف امنیت بلندمدت تبدیل نشده است؟
hm