ایالات متحده، پدر کشتار و دیوانهی جنگ
با انتشار اعلامیه هایی چون «دکترین کارتر» در سال 1980، ایالات متحده آشکارا به جهان نشان داد که مشتاقانه آماده است از "منافع حیاتی" خود (یعنی همان سوخت های فسیلی) در منطقه خاورمیانه دفاع کند. این روزها، در حالی که شاهد جدیدترین دور حملات ویرانگر و بیهوده آمریکا برای تسلیم کردن کشورهای منطقه و نهادهای مختلف، عمدتاً از طریق حملات هوایی پیاپی هستیم، هرگز نباید اهمیت نفت را فراموش کنیم که چطور موتورهای صنعت و جنگ را در راستای ویرانی کشورها به حرکت وا میدارد.
همین الان، جهان شاهد کارزار جنگ و بمباران دیگری از سوی ایالات متحده است، آخرین مورد از مجموعه بمباران هایی که بسیار قابل پیش بینی (و البته بیهوده) به نظر می رسد. هدف آن؟ دادن «درس عبرت» به گروه هایی در منطقه که فعالیت هایشان به مذاق آمریکا خوش نمیآید! تا به خیالش دیگر پا روی دم آمریکا نگذارند! باورشان این است: شما سه سرباز ما را میکشید و ما ده ها، صدها نفر یا حتی هزاران نفر از شما را میکشیم (وً فرقی نمیکند که نظامی باشند یا نه)، می کشیم صرفا چون می توانیم!
رهبران آمریکا، با داشتن نیروی هوایی قدرتمند در کشتار انسان ها، مرتباً نشان داده اند که چه میل شدیدی به استفاده از آن برای بمباران دشمنان خود دارند. و حتی یک لحظه هم فکر نکنید که با توسل به قوانین بین المللی، اعلامیه های بشردوستانه یا اعتراض فعالان ضدجنگ ممکن است عملیات کشتار خود را متوقف کنند! خیر. آمریکا بمباران می کند چون به کارآمدی خشونت اعتقاد دارد.

البته، به خیال آمریکایی ها، اینکه کیلومترها آنطرفتر انسان هایی را نابود میکنند نشانه قدرت آنهاست، اما بالعکس، ضعف آنها را نشان می دهد. آنها همواره و با عطش سیری ناپذیری به قدرت، سود بیشتر و نابودی، به دنبال رونق دادن و فربه کردن کارخانه های اسلحه سازی خود هستند. در خاورمیانه شکست می خورند و شکست می خورند و دوباره شکست می خورند، اما نمی توانند دستور به توقف بمباران بیشتر، حملات پهپادی بیشتر و کشتار بیشتر بدهند.
شاید بتوان گفت هیچ فناوری به اندازه ساخت بمب و بمب افکن، آمریکایی نیست! و هیچ دکترینی به اندازه اصرار به دستیابی به «صلح» از طریق جنگ افروزی، آمریکایی نیست!
در جنگ جهانی دوم و جنگهای متعاقب آن، رویکرد اصلی ایالات متحده را میتوان در شش کلمه خلاصه کرد: تولید انبوه با هدف کشتار انبوه.
هیچ کشور دیگری در جهان منابع عظیم و نیروی هوایی خود را به اندازه آمریکا صرف کشتار جمعی نکرده است. به بمباران سراسری شهرهای آلمان نازی و امپراتوری ژاپن در جنگ جهانی دوم نگاه کنید که در آخر به بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی ختم شد. نابودی کره شمالی در جنگ دوکره در اوایل دهه 1950 یا بمباران گسترده ویتنام، لائوس و کامبوج در دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی، را هم از قلم نندازیم. یا استفاده گسترده از نیروی هوایی در عملیات «سپر صحرا» علیه عراق در اوایل دهه 90 و پس از آن حملات هوایی به افغانستان و عراق در سال 2003.
همزمان با نگارش این مطلب، رژیم دیگری عینا و مو به مو در حال الگوبرداری از آمریکا است. اسرائیل به طور سیستماتیک غزه را ویران می کند و اساساً قصد دارد این شهر را برای فلسطینیانی که از خشونت های جاری جان سالم به در می برند غیر قابل سکونت کند. جالب است بدانیم که در اوایل جنگ غزه، رهبران اسرائیل در توجیه عملیات هوایی و زمینی وحشیانه خود علیه فلسطینیان، به تخریب شهر درسدن آلمان توسط متفقین در سال 1945 استناد کردند.

در جنگ جهانی دوم، آمریکاییها و متحدان بریتانیاییشان در «حمله ترکیبی با بمب افکن»، شهرهای آلمان را به طور سراسری ویران کردند و همه آلمانیها را، شریک جنایات دولتشان و نازی ها و در نتیجه اهداف مشروع میدانستند. یعنی همان چیزی که در مورد دولت راستگرای اسرائیل امروز صادق است. اسرائیل نیز همه فلسطینیها را اعضای حماس و در نتیجه اهداف جنگی مشروع، به سبک اسرائیلی (و آمریکایی) میداند. درست مانند ایالات متحده، اسرائیل نیز با هر اقدام نامشروعی، ادعای دفاع از دموکراسی دارد. پس جای تعجب نیست که واشنگتن تا این حد مایل به ارسال بمب و گلوله به اسرائیل است، زیرا به دنبال برقراری "صلح" از طریق جنگ افروزی گسترده، ویرانی و نسل کشی است.
با گذشت بیش از 22 سال از حملات 11 سپتامبر و حملات گسترده آمریکا به خاورمیانه، ایالات متحده هنوز دست کم ۳۰ هزار سرباز در منطقه دارد. حداقل یک و گاهی دو ناوهواپیمابر، در خلیج فارس حضور دارند و این به غیر از پایگاههای نظامی آمریکاست که در کشورهای مختلف منطقه از کویت تا بحرین گرفته تا قطر و امارات پراکنده شده اند. پس از گذشت سالها، حدود 900 تفنگدار آمریکایی هنوز بهطور غیرقانونی بخشی از سوریه را اشغال کرده اند (به طور تصادفی، جایی که قسمت اعظم نفت این کشور در آنجا تولید می شود) و 2500 سرباز نیز در عراق مستقراند.

از طرفی، کمکهای نظامی آمریکا، عمدتاً در قالب تسلیحات مرگبار، نه تنها به اسرائیل، بلکه به کشورهای دیگر منطقه مانند مصر و اردن نیز ارسال می شود. حمایت مستقیم نظامی ایالات متحده، جنگ طولانی، ویرانگر و ناموفق عربستان سعودی علیه یمن را تسهیل کرد. جنگی که واشنگتن اکنون به تنهایی با حملات هوایی مکرر علیه یمنی ها دنبال می کند. و البته، بیش از دو دهه است که کل منطقه، تحت فشار نظامی آمریکا به بهانه آنچه که «جنگ علیه تروریسم» می نامد قرار دارد، که به سرعت به جنگ ترور (و شکنجه) تبدیل شد.

فراموش نکنیم که حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003 منجر به کشته شدن حدود یک میلیون عراقی و آواره شدن میلیون ها نفر دیگر به عنوان پناهنده شد.
همانطور که جنگهای صلیبی کاتولیک ها در قرون وسطی کاملاً مرتبط با مذهب نبود، نسخه آمریکایی امروزی نیز فقط با انگیزه دشمنی علیه مسلمانان نیست. آنچه این جنگها را می افروزد، تا حد زیادی طمع، حس انتقامجویی، و اصرار آمریکایی ها برای خرسند سازی و تقویت صنعت اسلحه سازی آنهاست .
البته، همانطور که در سالهای پس از 11 سپتامبر صادق بود و هنوز هم صادق است، آمریکاییها عموماً علاقه دارند که اقدامات کشورشان را صرفاً به دید دفاعی ببینند.
جورج دبلیو بوش زمانی گفته بود که آمریکا به خاطر «آزادی هایش» منفور است. در اینجا باید بگوییم این «آزادیها» آنهایی نیست که که در قانون اساسی کشور و و منشور حقوق تصویب شده است. بلکه «آزادی» آمریکا برای ایجاد پایگاههای نظامی در سرتاسر جهان و بمباران همه جا و «آزادی» برای شرکت در فعالیت های خشونت آمیز و رفتار با سربازان آمریکایی و بسیاری از خارجی ها به مثابه سربازان اسباب بازی و وسایل مصرفی برای بازی های واشنگتن است.
عبارات کلیدی: آمریکا، اسرائیل، جنگ، صنعت جنگ، خاورمیانه، بمباران غزه