خط و نشانهای روبیو برای جهان؛ تاییدی بر خوی تجاوزگری آمریکا
-
مارکو روبیو وزیر خارجه در کنار دونالد ترامپ رئیس جمهور و پیت هگست وزیر جنگ آمریکا
پارستودی– مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا پس از حمله آمریکا به ونزوئلا برای سایر کشورهای جهان خط و نشان کشید.
به گزارش پارس تودی، مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا با تمجید از حمله نظامی کشورش به ونزوئلا برای سایر کشورهای جهان خط و نشان کشید و بر جدی بودن دونالد ترامپ رئیسجمهور این کشور در عمل به تهدیداتش تأکید کرد. روبیو گفت: «ترامپ رئیسجمهور عمل است نه حرف و همه باید این واقعیت را درک کنند. آنچه برای مادورو اتفاق افتاد، یک پیام روشن و صریح دارد. هیچکس نباید با ترامپ بازی سیاسی یا فریبکارانه کند. اگر تا الان نمیدانستید، حالا دیگر باید متوجه شده باشید.»
وزیر خارجه آمریکا همچنین کشور کوبا را تهدید کرد و گفت: دولت کوبا باید پس از حملات نظامی آمریکا به ونزوئلا «نگران» باشد. پیشاز این، ترامپ گفت که کوبا ممکن است به بخشی از موضوعات سیاست گستردهتر آمریکا در منطقه تبدیل شود؛ موضوعی که نشان میدهد واشنگتن احتمالاً قصد دارد تمرکز خود را فراتر از ونزوئلا گسترش دهد، آن هم در شرایطی که تنشها در آمریکای لاتین رو به افزایش است.
ایالات متحده بامداد شنبه ۳ ژانویه در اقدامی که با موجی از واکنشهای بینالمللی مواجه شده است، به ونزوئلا حمله کرد. رسانهها از وقوع انفجارها و مشاهده ستونهای دود در کاراکاس و چند ایالت دیگر خبر دادند و ترامپ نیز با انتشار پیامی نقش آمریکا را تأیید کرد. نهایتاً ترامپ اعلام کرد که نیکلاس مادورو و همسرش دستگیر شده و روانه آمریکا شدهاند.
حمله ایالات متحده به ونزوئلا در چارچوب سیاست خارجی دولت ترامپ را میتوان در قالب مفهومی که خود او بارها بر آن تأکید کرده یعنی «صلح از طریق قدرت» تحلیل کرد. این رویکرد بر پایه این باور شکل گرفته که آمریکا تنها زمانی میتواند منافع و امنیت خود و متحدانش را تضمین کند که قدرت نظامی و اقتصادیاش را بیمحابا به نمایش بگذارد و در مواقع لازم از زور برای پیشبرد اهدافش استفاده کند.
در واقع، ترامپ بر این اعتقاد است که نشان دادن ضعف یا عقبنشینی در برابر رقبا و دشمنان نه فقط واشنگتن را از دستیابی به اهدافش بازمی دارد بلکه زمینهساز تشویق رقبا و دشمنان آمریکا به اقدامات به اصطلاح خصمانه بیشتر خواهد شد. بنابراین، او بهویژه در دوره دوم ریاستجمهوریاش سیاستی را دنبال کرده که در آن فشارهای دیپلماتیک ، تحریمهای اقتصادی از جمله اعمال تعرفه های تجاری جدید و ابزار نظامی بهعنوان عناصر اصلی قدرت آمریکا به کار گرفته شدهاند.
نمونههای متعددی از این سیاست در نقاط مختلف جهان قابل مشاهده است. در غرب آسیا، ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود با خروج از توافق هستهای ایران و اعمال شدیدترین تحریمها تلاش کرد تا تهران را وادار به تغییر رفتار کند. این اقدام نهتنها نشاندهنده استفاده از زور اقتصادی بود بلکه پیام روشنی به دیگر کشورها داد که آمریکا آماده است توافقات بینالمللی را کنار بگذارد اگر آنها را ناکافی یا تهدیدآمیز بداند. ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری اش با همدستی رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد تا بار دیگر استفاده از زور برای تحقق اهداف آمریکا را به نمایش بگذارد.
در آمریکای لاتین، سیاست فشار حداکثری علیه دولت ونزوئلا و حمایت از مخالفان نیکلاس مادورو نمونه دیگری از این رویکرد بود. تهدید به مداخله نظامی و اعمال تحریمهای گسترده علیه کاراکاس نشان داد که دولت ترامپ حاضر است برای تغییر رژیمهای مخالف خود از ابزار زور استفاده کند. این سیاست با واکنشهای تند در سطح بینالمللی مواجه شد و بسیاری آن را نشانهای از خوی تجاوزگری آمریکا دانستند. با این حال، ترامپ و متحدانش این اقدامات را در چارچوب «صلح از طریق قدرت» توجیه میکردند و مدعی بودند که تنها راه جلوگیری از گسترش نفوذ دشمنان آمریکا، اعمال فشار بیامان است.
سرانجام نیز ترامپ پس از حدود سه ماه استقرار نیرو در دریای کارائیب و حمله به شناورهایی که به ادعای او در قاچاق مواد مخدر دست داشتند، با حمله هوایی به کاراکاس اقدام به ربودن رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش نمود و با انتقال آنها قصد محاکمه مادورو را دارد ترامپ برای پیشبرد اهدافش ابتدا به دشمنانش انواع برچسبها را میزند و سپس بر مبنای همان ادعاها علیه آنها اقدام میکند. ترامپ پیشاز این اذعان کرده بود که نفت ونزوئلا متعلق به آمریکا است وبدین ترتب نیت واقعی خود از حمله به ونزوئلا را نشان داد.
در شرق آسیا نیز سیاست ترامپ در قبال کره شمالی در دوره اول ریاستجمهوری او نمونه بارزی از ترکیب تهدید نظامی با دیپلماسی بود. او در ابتدا با تهدید به «آتش و خشم» تلاش کرد پیونگیانگ را مرعوب کند و سپس وارد مذاکرات مستقیم با رهبر کره شمالی شد. این ترکیب نشان میدهد که در نگاه ترامپ، قدرت و زور پیششرط هرگونه مذاکره و توافق است. به عبارت دیگر، او باور داشت که تنها زمانی میتوان به صلح دست یافت که طرف مقابل ابتدا قدرت آمریکا را به رسمیت بشناسد و از ترس آن پای میز مذاکره بنشیند.
با این حال این مذاکرات به هیچ جایی نرسید و کره شمالی نیز با پیشبرد برنامه تسلیحات هستهای خود به بازدارندگی معتبری در مقابل آمریکا دست یافته است؛ به نحوی که ترامپ دیگر هیچ کاری با پیونگیانگ ندارد.
سیاست «صلح از طریق قدرت» ترامپ در عرصه بینالمللی پیامدهای متناقضی داشته است. هرچند در برخی موارد این رویکرد منجر به وادار کردن برخی کشورها به عقبنشینی یا مذاکره و ادعای واشنگتن در این باره شده که آمریکا همچنان قادر است اراده خود را تحمیل کند. اما از سوی دیگر، استفاده گسترده از زور و تحریمها باعث افزایش بیاعتمادی جهانی نسبت به آمریکا شده و بسیاری از کشورها سیاستهای مستقلتری را در پیش گرفته و یا به سمت ائتلافسازی حرکت کرده اند تا از فشارهای آمریکا در امان بمانند.
در نهایت، این سیاست بیش از آنکه صلح پایدار به همراه داشته باشد، به تشدید رقابتها و افزایش تنشها و بیثباتی در نقاط مختلف جهان و تهدید صلح و امنیت بینالمللی انجامیده است.
بهطور کلی، سیاست ترامپ مبتنی بر صلح از طریق قدرت را میتوان تلاشی برای بازگرداندن سلطه یا هژمونی آمریکا دانست؛ هژمونیای که با نمایش قدرت نظامی، فشار اقتصادی و تهدید به زور همراه است. به نظر میرسد روبیو و ترامپ فراموش کردهاند که صلحی که بر پایه زور بنا شود، همواره شکننده و ناپایدار خواهد بود، زیرا بهجای ایجاد اعتماد و همکاری، بر هراسافکنی و اجبار استوار است و مسلماً همواره در معرض فروپاشی خواهد بود.
srm