از دکترین مونرو جدید آمریکا چه می‌دانیم؟
https://parstoday.ir/fa/world-i33274-از_دکترین_مونرو_جدید_آمریکا_چه_می_دانیم
پارس‌تودی– دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا پس از حمله به ونزوئلا مدعی تسلط بی‌سابقه واشنگتن بر آمریکای لاتین در چارچوب دکترین دانرو (دونالد + مونرو) شد.
(last modified 2026-01-04T07:39:38+00:00 )
دی ۱۴, ۱۴۰۴ ۱۰:۳۴ Asia/Tehran
  • دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا
    دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا

پارس‌تودی– دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا پس از حمله به ونزوئلا مدعی تسلط بی‌سابقه واشنگتن بر آمریکای لاتین در چارچوب دکترین دانرو (دونالد + مونرو) شد.

به گزارش پارس تودی، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی پس از حمله به ونزوئلا در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که قدرت آمریکا حتی از دکترین ۲۰۰ ساله «مونرو» هم فراتر رفته و ایالات متحده حالا صاحب‌اختیار مطلق قاره آمریکاست. وی تأکید کرد که دکترین مونرو مسئله مهمی است، اما ما الان خیلی فراتر از آن رفته‌ایم؛ خیلی خیلی فراتر! حالا دیگر به آن می‌گویند «دکترین دانرو» (ترکیب نام دونالد + مونرو).

به ادعای او، تحت استراتژی امنیت ملی جدید ایالات متحده، سلطه آمریکا بر نیم‌کره غربی زمین دیگر هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت. رئیس‌جمهور آمریکا به دکترین مونرو در سال ۱۸۲۳ که توسط جیمز مونرو پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا تدوین شد و برای توجیه مداخلات نظامی ایالات متحده در آمریکای لاتین به کار رفته، اشاره کرد و نام خود را به آن افزود و آن را «دکترین دان‌رو» نامید و گفت: «سلطه آمریکا در نیم‌کره غربی دیگر هرگز زیر سؤال نخواهد رفت.» 

دکترین مونرو یک اصل بنیادین در سیاست خارجی ایالات متحده محسوب می‌شود که در سال ۱۸۲۳ توسط جیمز مونرو رئیس‌جمهور وقت آمریکا اعلام شد و هدف آن جلوگیری از دخالت و استعمار دوباره قدرت‌های اروپایی در قاره آمریکا و در عین حال سلطه ایالات متحده بر آمریکای لاتین بود.

دکترین مونرو نه‌تنها واکنشی به شرایط خاص قرن نوزدهم بود، بلکه به‌عنوان سنگ‌بنای سیاست خارجی آمریکا در قرن‌های بعد باقی ماند. این دکترین نشان‌دهنده تلاش ایالات متحده برای تحکیم حوزه نفوذ خود در نیم‌کره غربی است. اکنون دوران قدرت‌های استعماری اروپایی به پایان رسیده و واشنگتن تلاش خود را معطوف به جلوگیری از نفوذ روسیه و چین در آمریکای لاتین نموده است.

دکترین مونرو در دو اصل اساسی خلاصه می‌شود: 

- عدم دخالت آمریکا در جنگ‌ها و سیاست‌های اروپا؛ ایالات متحده متعهد شد در امور داخلی اروپا و مستعمرات موجود آن دخالت نکند. 

- ممنوعیت استعمار دوباره در نیم‌کره غربی؛ هر اقدام اروپا برای بازگرداندن سلطه بر کشورهای آمریکای لاتین به‌عنوان اقدامی خصمانه علیه آمریکا تلقی می‌شد. 

در ابتدا ایالات متحده فاقد قدرت نظامی کافی برای اجرای این سیاست بود و بسیاری از قدرت‌های اروپایی آن را نادیده گرفتند. با این حال، بریتانیا که خود به دنبال حفظ منافع تجاری در منطقه بود، از این دکترین حمایت کرد. در طول قرن نوزدهم، این اصل بارها نقض شد، اما به‌تدریج آمریکا توانست آن را به‌عنوان یکی از ستون‌های سیاست خارجی خود تثبیت کند. در قرن بیستم، دکترین مونرو گسترش یافت و به ابزاری برای تثبیت نفوذ آمریکا در نیم‌کره غربی تبدیل شد.

برخی روسای‌جمهور آمریکا مانند تئودور روزولت و جان اف. کندی آن را بازتعریف کردند. در سال ۱۹۳۳، فرانکلین روزولت با سیاست «همسایه خوب» تفسیری جدید ارائه داد که بر عدم مداخله مستقیم و همکاری چندجانبه تأکید داشت. 

با این حال، مداخله‌گرایی واشنگتن در آمریکای لاتین پس از جنگ جهانی دوم تاکنون به دفعات و به شکل‌های مختلف مانند فشارهای سیاسی و اقتصادی، اعمال تحریم‌ها، خرابکاری، حمایت از کودتاهای متعدد در این منطقه و مداخله نظامی مستقیم مانند حمله به گرنادا و پاناما و اکنون حمله به ونزوئلا همچنان تداوم داشته است. 

به نظر می‌رسد دونالد ترامپ رئیس‌جمهور جنجالی آمریکا اکنون در پرتو سیاست «صلح از طریق قدرت» در پی بازتعریف و گسترش حوزه نفوذ سلطه آمریکا بر نیم‌کره غربی به‌خصوص آمریکای لاتین است و در این راستا دکترین دانرو را معرفی کرده است.

srm