رنج استعمار| کنگو زیر تیغ بلژیک؛ استعمار کائوچو و حسابرسی با دست انسان
-
قطع دست کارگران
پارس تودی- استعمار کنگو در دوران «دولت آزاد کنگو» بیش از هر چیز بر محور کائوچو شکل گرفت؛ مادهای طبیعی که با افزایش ناگهانی تقاضای جهانی در اواخر قرن نوزدهم، به منبع اصلی ثروت برای «لئوپولد دوم »پادشاه بلژیک تبدیل شد.
لئوپولد دوم با صدور فرمانهایی در سالهای ۱۸۹۱ و ۱۸۹۲، تقریباً تمام زمینهای «بیصاحب» کنگو را ملی اعلام کرد. این اقدام در عمل به معنای مصادره زمینها، جنگلها و منابع طبیعی مردم بومی بود. به گزارش پارس تودی، دولت آزاد کنگو با این فرمانها، تجارت آزاد را لغو و یک انحصار دولتی خشن ایجاد کرد. این تجارت اگرچه بر پایه صادرات عاج بنا شد، اما با اختراع تایر بادی و گسترش صنایع خودروسازی، کائوچوی طبیعی به کالایی استراتژیک تبدیل شد و سرنوشت کنگو را برای همیشه تغییر داد.
استعمار کائوچو در کنگو یکی از تاریکترین و بیرحمانهترین فصلهای تاریخ بشر است؛ فصلی که در آن انسانها نه بهعنوان شهروند، نه حتی بهعنوان نیروی کار، بلکه بهعنوان «ابزار استخراج ثروت» دیده میشدند. لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک که کنگو را ملک شخصی خود اعلام کرده بود، آن را نه بهعنوان یک سرزمین، بلکه بهعنوان یک معدن زنده میدید؛ معدنی که باید تا آخرین قطره توان مردمش دوشیده میشد. کائوچو، این ماده سفید و چسبناک، بهظاهر بیخطر، در کنگو به رنگ خون درآمد؛ زیرا هر کیلوگرم آن با رنج، تحقیر و مرگ انسانها همراه بود.
کارگران کنگویی در نظامی گرفتار شده بودند که هیچ راه گریزی از آن وجود نداشت. سهمیههای کائوچویی که هر کارگر باید میآورد چنان سنگین بود که حتی اگر کسی تمام روز را در جنگل میگذراند، باز هم بهسختی میتوانست آن را تأمین کند. مأموران استعمار میدانستند این سهمیهها غیرممکن است. مردان مجبور بودند هفتهها در جنگل بمانند، از درختان بالا بروند، در این روند شیره چسبناک روی پوستشان مالیده میشد و پس از خشکشدن، آن را با درد شدید جدا میکردند. این وضعیت یک شکنجه روزانه بود که هر روز تکرار میشد.
اما درد جسمی تنها بخشی از ماجرا بود. تحقیر، تهدید و ترس دائمی، زندگی مردم را به کابوسی بیپایان تبدیل کرده بود. نیروی نظامی فورس پابلیک، که در عمل ارتش خصوصی لئوپولد بود، با شلاقهایی ساختهشده از پوست خشکشده اسب آبی، کارگران را وادار به اطاعت میکرد. این شلاقها چنان سنگین و دردناک بودند که تنها چند ضربه کافی بود تا فرد از هوش برود. بسیاری از کارگران زیر همین تنبیهها جان میباختند. شلاقزدن نه برای تنبیه، بلکه برای ایجاد وحشت انجام میشد؛ پیامی روشن که میگفت: «یا سهمیه را میآوری، یا نابود میشوی».
اما تکاندهندهترین بخش این نظام، «قطع دستها» بود؛ روشی که استعمارگران برای کنترل، تنبیه و حتی حسابرسی از آن استفاده میکردند. در بسیاری از مناطق، مأموران برای اثبات اینکه گلولهها را هدر ندادهاند، باید دست قربانیان را تحویل میدادند. این عمل بهتدریج به بخشی از سازوکار رسمی تبدیل شد؛ آنقدر رسمی که در برخی واحدها فردی بهعنوان «نگهدارنده دستها» تعیین میشد تا آنها را جمعآوری و نگهداری کند.
ضمن آنکه قطع دست فقط ابزار حسابرسی نبود، بلکه ابزار ارعاب جمعی نیز محسوب میشد. نمایش سبدهای دست قطعشده، پیام روشنی برای روستاها داشت: نافرمانی چنین بهایی دارد. در بسیاری از مناطق، دستها بهعنوان نشانهای از قدرت استعمار و بیارزشی جان بومیان شناخته میشدند.
برخی گزارشها نشان میدهد که سربازان بر اساس تعداد دستهایی که تحویل میدادند، پاداش میگرفتند، مدت خدمتشان کاهش مییافت یا امتیازهای مادی دریافت میکردند. در مواردی، وقتی سهمیه کائوچو تأمین نمیشد، ارائه دست جایگزین آن میشد؛ گویی بدن انسان قابل معاوضه با محصول طبیعی بود.
ویلیام شپرد از نخستین افرادی بود که جنایات کنگو را ثبت کرد. او در یادداشتهایش نوشت که رئیس یکی از قبایل او را به جایی برد که روی آتش، دستهای قطعشده قربانیان را دود میدادند تا خراب نشوند و بتوان آنها را شمرد. او در آنجا ۸۱ دست شمرد. این صحنه برای او فقط یک تصویر نبود، بلکه نشانهای روشن از نظامی بود که انسانها را به اجزای قابل شمارش تبدیل کرده بود تا سازوکار استعمار ادامه پیدا کند.
کارگران کنگویی در این نظام نهتنها مجبور به تحمل درد و تحقیر بودند، بلکه خانوادههایشان نیز گروگان گرفته میشدند. اگر مردی سهمیه خود را نمیآورد، همسر یا فرزندش بازداشت میشد تا او مجبور شود به جنگل بازگردد. این گروگانگیریها ساختار خانواده را از هم پاشید و جامعه را در وضعیتی از ترس دائمی قرار داد. بسیاری از روستاها بهطور کامل تخلیه شدند، زیرا مردم یا کشته شده بودند یا برای فرار از خشونت به جنگلها گریخته بودند.
در کنار این خشونتها، پیامدهای غیرمستقیم نظام کائوچو نیز ویرانگر بود. چون مردان بیشتر وقت خود را در جنگل میگذراندند، کشاورزی رها شد و تولید غذا کاهش یافت. قحطیهای گسترده رخ داد و سوءتغذیه مقاومت بدن را در برابر بیماریها کاهش داد. بیماریهای همهگیر مانند آبله و خوابآلودگی آفریقایی جمعیت را بهشدت کاهش دادند. در برخی مناطق، نیمی از جمعیت در کمتر از دو دهه از بین رفت. این مرگومیر گسترده نه نتیجه یک حادثه، بلکه پیامد مستقیم نظامی بود که انسان را قربانی سود میکرد.
استعمار کائوچو در کنگو تنها یک دوره تاریخی نیست؛ سندی است از اینکه چگونه یک نظام استعماری سازمانیافته میتواند سرنوشت یک سرزمین را به فاجعه بدل کند. آنچه در کنگو رخ داد، پیامد مستقیم یک نظام استعماری بود که کنترل، بهرهکشی و سرکوب را در مرکز عملکرد خود قرار داده بود. کنگو در این سالها نه مستعمره، بلکه کارخانهای بود که با جان انسانها کار میکرد. هر محموله کائوچو که از کنگو خارج میشد، در واقع محمولهای از غم و درد مردم این سرزمین بود.
ad