رنج استعمار| کنیا زیر سایهٔ استعمار بریتانیا؛ روایت خونین سرکوب مائو مائو
https://parstoday.ir/fa/world-i34756-رنج_استعمار_کنیا_زیر_سایهٔ_استعمار_بریتانیا_روایت_خونین_سرکوب_مائو_مائو
پارس‌تودی- در سال‌هایی که امپراتوری بریتانیا خود را قدرت بلامنازع جهان می‌دانست، سرزمینی در شرق آفریقا آرام‌آرام به صحنهٔ یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های استعمار بدل شد.
(last modified 2026-02-08T10:10:40+00:00 )
بهمن ۰۷, ۱۴۰۴ ۱۱:۲۷ Asia/Tehran
  • یکی از بازداشتگاه‌های بریتانیا در کنیا
    یکی از بازداشتگاه‌های بریتانیا در کنیا

پارس‌تودی- در سال‌هایی که امپراتوری بریتانیا خود را قدرت بلامنازع جهان می‌دانست، سرزمینی در شرق آفریقا آرام‌آرام به صحنهٔ یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های استعمار بدل شد.

کنیا، که ابتدا تنها گذرگاهی تجاری در مسیر راه‌آهن اوگاندا بود، خیلی زود به آزمایشگاهی برای سیاست‌های خشونت‌بار و تبعیض‌آمیز بریتانیا تبدیل شد؛ سیاست‌هایی که با تصاحب زمین‌های حاصل‌خیز، تحمیل قوانین نژادی و تبدیل مردم بومی به کارگران بی‌حقوق آغاز شد و در نهایت به انفجاری اجتماعی انجامید که نامش در تاریخ ماندگار شد: قیام مائو مائو. این خیزش نه از دل خشونت کور، بلکه از دل دهه‌ها بی‌عدالتی، تحقیر و سلب مالکیت برآمد؛ و پاسخ بریتانیا به آن، یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های استعماری قرن بیستم بود.

از اواخر قرن نوزدهم، زمانی که بریتانیا در جریان رقابت‌های استعماری اروپا وارد شرق آفریقا شد، کنیا به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین مستعمرات این امپراتوری تبدیل شد. حضور بریتانیا ابتدا با کنترل مسیرهای تجاری و ایجاد ایستگاه‌های اداری آغاز شد، اما با ساخت راه‌آهن اوگاندا، که از مومباسا تا دریاچهٔ ویکتوریا امتداد داشت، سلطهٔ نظامی و اداری بریتانیا تثبیت شد. پس از تکمیل راه‌آهن، بریتانیا به‌سرعت به سراغ هدف اصلی خود رفت: تصاحب زمین‌های حاصل‌خیز کنیا و تبدیل آن‌ها به مزارع بزرگ برای مهاجران اروپایی. این سیاست، که بعدها به «ارتفاعات سفیدپوستان» شهرت یافت، میلیون‌ها هکتار از بهترین زمین‌های کشاورزی را از مردم بومی، به‌ویژه قوم کی‌کویو، گرفت و مردم بومی که نسل‌ها بر این زمین‌ها زندگی کرده بودند، ناگهان به «ساکنان غیرقانونی» در سرزمین خود تبدیل شدند. بومیان مجبور شدند یا به کارگران ارزان‌قیمت در مزارع اروپایی بدل شوند یا در نواحی دورافتاده و کم‌امکاناتی که استعمارگران برایشان تعیین کرده بودند زندگی کنند.

در کنار این سلب مالکیت گسترده، بریتانیا نظامی از قوانین تبعیض‌آمیز را برقرار کرد که هدف آن کنترل کامل نیروی کار آفریقایی بود. مالیات‌های سنگین، قوانین کار اجباری، محدودیت‌های رفت‌وآمد و الزام به حمل دفترچهٔ شناسایی موسوم به «کیپانده» ابزارهایی بودند که مردم را در فقر و وابستگی نگه می‌داشتند. آفریقایی‌ها از مشارکت سیاسی محروم بودند و دسترسی‌شان به آموزش و مشاغل مناسب محدود بود. این مجموعهٔ فشارها، همراه با تحقیر فرهنگی و نژادی، جامعهٔ کنیا را به‌تدریج به‌سوی نارضایتی عمیق و خشم فروخورده سوق داد. برای بسیاری از جوانان کی‌کویو، که نه زمین داشتند و نه آینده‌ای روشن، مقاومت تنها راه بازپس‌گیری کرامت و حق زندگی بود. در چنین فضایی، جنبش «مائو مائو» شکل گرفت؛ جنبشی که ریشه در شبکه‌های سنتی، سوگندهای جمعی و آرمان بازپس‌گیری زمین داشت. درواقع مائو مائو جنبشی سیاسی و اجتماعی بود که هدفش پایان‌دادن به سلطهٔ استعماری و بازگرداندن زمین‌های غصب‌شده بود. با افزایش فعالیت‌های این جنبش، بریتانیا در سال ۱۹۵۲ وضعیت فوق‌العاده اعلام کرد و سرکوبی را آغاز نمود که بعدها یکی از خشن‌ترین و تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ استعمار نام گرفت.

در جریان وضعیت فوق‌العاده، هزاران نفر بدون محاکمه بازداشت شدند، درحالی‌که بسیاری از آنان هیچ ارتباطی با مائو مائو نداشتند و تنها به‌دلیل تعلق به قبیلهٔ کی‌کویو یا زندگی در مناطق مشکوک دستگیر شده بودند. این بازداشت‌ها مقدمهٔ ایجاد شبکه‌ای از اردوگاه‌های کار اجباری بود که در آن‌ها زندانیان تحت شرایطی غیرانسانی نگهداری می‌شدند. اسناد منتشرشدهٔ دولت بریتانیا در سال ۲۰۱۱ نشان می‌دهد که شکنجه در این اردوگاه‌ها نه یک رفتار استثنایی، بلکه یک رویهٔ سیستماتیک بوده است. زندانیان با ضرب‌وشتم شدید، گرسنگی‌دادن، محرومیت از خواب، کار اجباری طاقت‌فرسا و حتی تجاوز جنسی مواجه بودند. در اردوگاه هولا، یکی از بدنام‌ترین مراکز بازداشت، دست‌کم یازده زندانی در یک روز بر اثر ضرب‌وشتم نگهبانان کشته شدند؛ حادثه‌ای که بعدها به نماد خشونت استعمار بریتانیا تبدیل شد.

یکی از جنبه‌های کمتر گفته‌شدهٔ سرکوب بریتانیا، استفادهٔ گسترده از «اردوگاه‌های بازآموزی» بود؛ مراکزی که در ظاهر برای اصلاح و بازپروری ایجاد شده بودند، اما در عمل به شکنجه‌گاه‌هایی تبدیل شدند که در آن‌ها زندانیان مجبور به اعترافات ساختگی، سوگندهای اجباری وفاداری و تحمل تنبیه‌های بدنی شدید می‌شدند. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که در برخی از این اردوگاه‌ها، زندانیان مجبور می‌شدند ساعت‌ها در وضعیت‌های دردناک بایستند، در گل‌ولای بخزند یا کارهای طاقت‌فرسا انجام دهند. این روش‌ها بخشی از سیاستی بود که بریتانیا آن را «شکستن روح مقاومت» می‌نامید؛ سیاستی که هدفش نه‌فقط سرکوب نظامی، بلکه نابودی روانی و اجتماعی جنبش مائو مائو بود.

اعدام‌های گسترده نیز بخشی از سیاست سرکوب بود. بیش از هزار نفر از اعضای مائو مائو پس از محاکمه‌هایی کوتاه و اغلب ناعادلانه اعدام شدند؛ رقمی که یکی از بالاترین آمار اعدام‌های سیاسی در تاریخ استعمار به‌شمار می‌رود. علاوه بر این، هزاران نفر در جریان عملیات‌های نظامی، حملات هوایی، پاکسازی روستاها و درگیری‌های پراکنده کشته شدند. برآوردها نشان می‌دهد که مجموع قربانیان، شامل جنگجویان و غیرنظامیان، بیش از پانزده هزار نفر بوده است. این خشونت‌ها تنها به میدان جنگ محدود نبود؛ خانواده‌ها از هم پاشیده شدند، روستاها تخریب شد و ساختارهای اجتماعی سنتی مردم کی‌کویو آسیب جدی دید.

با وجود سرکوب شدید، قیام «مائو مائو» تأثیر عمیقی بر روند استقلال کنیا گذاشت. هرچند جنبش در سال ۱۹۶۰ عملاً شکست خورد، اما مقاومت آن‌ها زمینهٔ استقلال کنیا را در سال ۱۹۶۳ فراهم کرد. دهه‌ها بعد، بازماندگان این دوره با طرح شکایت علیه دولت بریتانیا، خواستار اعتراف رسمی و جبران خسارت شدند. در سال ۲۰۱۳، پس از انتشار اسناد محرمانه و فشارهای حقوقی، دولت بریتانیا ناچار شد به‌طور رسمی ابراز تأسف کند؛ اعترافی دیرهنگام که نشان داد جنایات رخ‌داده در جریان سرکوب «مائو مائو» نه حوادثی پراکنده، بلکه بخشی از یک سیاست سازمان‌یافتهٔ خشونت و سرکوب بوده است.

ad