تمدن تجاوز؛ از کاخ‌های سلطنتی تا جزایر خصوصی
https://parstoday.ir/fa/world-i35046-تمدن_تجاوز_از_کاخ_های_سلطنتی_تا_جزایر_خصوصی
پارس‌تودی- از جزیره‌های خصوصی جفری اپستین تا دادگاه اسلو و اتهام تجاوز پسر ولیعهد نروژ، زنجیره‌ای از رسوایی‌های جنسی، خشونت علیه زنان و مصونیت صاحبان قدرت، تصویری نگران‌کننده از غرب امروز ترسیم می‌کند؛ تمدنی که با وجود انبوه فیلسوفان، قوانین پرزرق‌وبرق حقوق بشر و ادعای رهبری اخلاقی جهان، هنوز نتوانسته از ابتدایی‌ترین حق انسان‌ها ـ امنیت جسم و کرامت زنان ـ پاسداری کند.
(last modified 2026-02-21T15:09:42+00:00 )
بهمن ۱۴, ۱۴۰۴ ۰۹:۰۲ Asia/Tehran
  •  ماریوس بورگ هویبی، ۲۹ ساله، به ۳۸ فقره جرم متهم شده است.
    ماریوس بورگ هویبی، ۲۹ ساله، به ۳۸ فقره جرم متهم شده است.

پارس‌تودی- از جزیره‌های خصوصی جفری اپستین تا دادگاه اسلو و اتهام تجاوز پسر ولیعهد نروژ، زنجیره‌ای از رسوایی‌های جنسی، خشونت علیه زنان و مصونیت صاحبان قدرت، تصویری نگران‌کننده از غرب امروز ترسیم می‌کند؛ تمدنی که با وجود انبوه فیلسوفان، قوانین پرزرق‌وبرق حقوق بشر و ادعای رهبری اخلاقی جهان، هنوز نتوانسته از ابتدایی‌ترین حق انسان‌ها ـ امنیت جسم و کرامت زنان ـ پاسداری کند.

یادداشت دریافتی- در غرب چه خبر است؟ این پرسش دیگر یک سؤال روشنفکری انتزاعی نیست؛ بلکه به یک مطالبه جدی اخلاقی و سیاسی تبدیل شده است. تمدنی که دهه‌هاست با زبان حقوق بشر، آزادی زنان و کرامت انسانی برای جهان نسخه می‌پیچد، امروز در برابر انبوهی از پرونده‌های تجاوز، خشونت جنسی و سوءاستفاده ساختاری از زنان، به‌طرزی معنادار ساکت یا ناتوان ایستاده است.

پرونده ماریوس بورگ هویبی، پسر ولیعهد نروژ، نمونه‌ای گویا از این تناقض است. مردی ۲۹ ساله با ۳۸ اتهام کیفری، از جمله تجاوز به چهار زن، اعمال خشونت شدید علیه شریک عاطفی، تهدید، تخریب، مواد مخدر و رانندگی خطرناک. اتهاماتی که برخی از آن‌ها به تجاوز به زنان در حالت خواب یا ناتوانی مربوط می‌شود؛ عملی که طبق قانون نروژ صراحتاً تجاوز محسوب می‌شود، اما در افکار عمومی غرب اغلب با واژگانی نرم‌تر و خنثی‌تر روایت می‌شود.

نکته کلیدی اما فقط خود متهم نیست؛ جایگاه قدرت است. این اتهامات در اقامتگاه رسمی خاندان سلطنتی نروژ رخ داده‌اند؛ همان نهادی که قرار است نماد «اخلاق»، «مسئولیت» و «الگوی اجتماعی» باشد. با این حال، در لحظه‌ای که قربانیان باید در برابر صدها خبرنگار، خصوصی‌ترین زخم‌های خود را دوباره زندگی کنند، خاندان سلطنتی ترجیح می‌دهد فاصله بگیرد، غیبت کند و سکوت را مدیریت بحران بنامد.

اما این فقط نروژ نیست. پیش از این، نام جفری اپستین جهان را لرزاند؛ مردی که شبکه‌ای جهانی از سوءاستفاده جنسی از دختران نوجوان را با مشارکت سیاستمداران، شاهزادگان، میلیاردرها و چهره‌های فرهنگی اداره می‌کرد. از پرنس اندرو گرفته تا اسامی متعدد در سیاست و رسانه آمریکا و اروپا. اپستین مرد، اما ساختاری که او را ممکن کرد، زنده ماند.

در اینجا نیز البته نام جفری اپستین دوباره ظاهر می‌شود. طبق اسناد منتشرشده از وزارت دادگستری آمریکا، چندین ایمیل میان اپستین و حساب رسمی همسر ولیعهد نروژ، متّه-مریت، وجود دارد. او در فاصله سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ با اپستین دیدار داشته و حتی چهار شب در خانه او در پالم‌بیچ اقامت کرده است؛ هرچند گفته می‌شود اپستین در آن زمان در خانه حضور نداشته.

 

ماریوس، پسر پرنسس مته-مریت، در روز ازدواجشان در سال ۲۰۰۱ به همراه مادر و ناپدری‌اش در بالکن ظاهر شد

 

در یکی از ایمیل‌ها، اپستین از wife hunting-  جست‌وجوی همسر- سخن می‌گوید و در ایمیل‌هایی دیگر، لحن مکاتبه آن‌چنان صمیمی است که  همسر ولیعهد نروژ به او می‌نویسد: «تو مغزم را قلقلک می‌دهی». خاندان سلطنتی بعدها این ارتباط را «قضاوتی نادرست» و «شرم‌آور» توصیف کرد و از قربانیان اپستین ابراز همدردی نمود؛ اما پرسش اصلی همچنان بی‌پاسخ مانده است:چگونه ممکن است عالی‌ترین نماد اخلاقی یک کشور مدعی حقوق بشر، با یکی از بدنام‌ترین چهره‌های سوءاستفاده جنسی جهان چنین رابطه‌ای داشته باشد؟

این‌ها «لغزش فردی» نیستند؛ الگو هستند. از اپستین در آمریکا، تا پرنس اندرو در بریتانیا، و حالا پسر ولیعهد در نروژ. یک الگوی مشترک تکرار می‌شود: قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی، دیواری نامرئی میان متجاوز و عدالت می‌سازد.

غرب، هم‌زمان دو روایت متناقض را پیش می‌برد:

 در تریبون‌ها: دفاع پرشور از حقوق زنان، مبارزه با خشونت جنسی، آموزش رضایت در واقعیت: شبکه‌ای از سکوت، مصونیت قضایی، فشار رسانه‌ای بر قربانیان و تبدیل تجاوز به «رسوایی شخصی» به‌جای «جنایت ساختاری».

اما در همین غرب، آمارها فریاد می‌زنند:

 طبق داده‌های اتحادیه اروپا، حدود یک‌سوم زنان اروپایی تجربه‌ای از خشونت فیزیکی یا جنسی داشته‌اند. در کشورهای اسکاندیناوی که نماد «برابری جنسیتی» معرفی می‌شوند، نرخ گزارش تجاوز از بالاترین‌ها در اروپاست. در آمریکا، بر اساس آمار رسمی، هر ۵ زن، یک نفر قربانی تجاوز یا اقدام به تجاوز بوده است.

جنبش MeToo  قرار بود نقطه عطف باشد. اما چه شد؟چند چهره قربانی شدند، چند نام سوزانده شد، اما ساختار قدرت دست‌نخورده باقی ماند. متجاوزان بزرگ‌تر، ثروتمندتر و بانفوذتر، یا تبرئه شدند، یا پرونده‌هایشان در پیچ‌وخم حقوقی گم شد. با این حال، تمرکز رسانه‌ها اغلب نه بر ساختار، بلکه بر «استثنا»ست؛ نه بر قربانی، بلکه بر مدیریت اعتبار نهادهای قدرتمند. قربانیان «دختران عادی»‌اند؛ بی‌قدرت، بی‌تریبون، و مجبور به بازگویی دردشان زیر نور فلاش دوربین‌ها. متجاوزان اما اغلب «پرونده‌های پیچیده»، «افراد مسئله‌دار» یا «بیماران روانی» معرفی می‌شوند.

مسئله فقط «تجاوز» نیست؛مسئله عادی‌سازی تجاوز در دل تمدنی است که آن را پشت واژه‌های زیبا، فلسفه‌های پرطمطراق و جوایز صلح پنهان می‌کند. شاید وقت آن رسیده که به‌جای پرسیدن «چرا دیگران مثل ما نیستند؟»غرب از خودش بپرسد:چرا با این همه فیلسوف، حقوق‌دان و واعظ حقوق بشر، خروجی‌اش این است؟ این، بحران یک فرد یا یک خاندان سلطنتی نیست.این، نشانه‌های آشکار تمدن تجاوز است؛تمدنی که اخلاق را موعظه می‌کند، اما قدرت را پاسخگو نمی‌سازد.

X