سرمایهسالاری و بیثباتی اجتماعی
-
تظاهرات علیه محصولات مک دونالد به دلیل سرطان زا بودن؛ نمونه ای از سود جویی در نظام سرمایه سالاری
پارستودی- رابطه میان سرمایهسالاری و بیثباتی اجتماعی از جمله موضوعات مهم در حوزه علوم انسانی است.
به گزارش پارستودی، رابطه میان سرمایهسالاری و بیثباتی اجتماعی از جمله موضوعاتی است که در حوزههای اقتصاد، جامعهشناسی و علوم سیاسی بهطور گسترده مورد بحث قرار گرفته است. سرمایهسالاری یا نظام سرمایهداری به عنوان ساختاری که در آن مالکیت خصوصی، بازار آزاد و انباشت سرمایه نقش اصلی را ایفا میکنند، توانسته است در طول تاریخ به رشد اقتصادی، نوآوری و افزایش تولید منجر شود. با این حال، همین نظام در طول تاریخ پیدایش و گسترش خود عملاً زمینهساز نابرابری، تنشهای اجتماعی و در نهایت بیثباتی در جوامع شده است.
یکی از مهمترین ابعاد ارتباط سرمایهسالاری با بیثباتی اجتماعی، مسئله نابرابری اقتصادی است. در نظام سرمایهداری، توزیع ثروت و فرصتها اغلب به صورت یکسان میان افراد جامعه صورت نمیگیرد. کسانی که سرمایه اولیه، آموزش بهتر یا دسترسی بیشتر به منابع دارند، سریعتر رشد میکنند و ثروت بیشتری به دست میآورند. در مقابل، اقشار کمدرآمد یا فاقد سرمایه در بسیاری موارد در چرخهای از فقر و محرومیت باقی میمانند. این فاصله طبقاتی اگر بیش از حد افزایش یابد، احساس بیعدالتی را در میان مردم جامعه تقویت کرده و زمینهساز نارضایتی اجتماعی میشود.
عامل دیگری که در این زمینه نقش دارد، ناامنی شغلی و تغییرات سریع اقتصادی است. سرمایهسالاری بر پایه رقابت که در برخی موارد ناعادلانه است و افزایش بهرهوری و کارایی استوار است و شرکتها برای افزایش سود خود به کاهش هزینهها، استفاده از فناوریهای جدید و گاهی تعدیل نیروی انسانی میپردازند. این فرآیند موجب از دست رفتن مشاغل سنتی و ایجاد نگرانی در میان کارگران و طبقه متوسط میشود. به ویژه وقتی افراد احساس کنند که آینده شغلیشان نامطمئن است و امکان ارتقای اجتماعی کاهش یافته، سطح اضطراب و تنش در جامعه افزایش مییابد.
همچنین تجربه تاریخی نشان داده که تمرکز قدرت اقتصادی در دست گروههای محدود موسوم به الیگارشیهای مالی عملاً به تمرکز قدرت سیاسی نیز منجر شود. در برخی جوامع، شرکتهای بزرگ و سرمایهداران بزرگ قادرند با نفوذ در سیاستگذاریها، قوانین را به نفع خود شکل دهند. این امر منجر به شکلگیری این باور در بخشهایی از جامعه میشود که صدای آنها در فرآیند تصمیمگیری شنیده نمیشود. در نتیجه، اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی و اقتصادی کاهش مییابد و این کاهش اعتماد یکی از عوامل مهم بیثباتی اجتماعی به شمار میرود.
از سوی دیگر، بحرانهای اقتصادی که در نظام سرمایهداری و در واقع سرمایهسالاری به صورت دورهای رخ میدهند نیز میتوانند به تشدید بیثباتی کمک کنند. رکودهای اقتصادی، کاهش ارزش پول، افزایش بیکاری و تورم شدید معمولاً فشار زیادی بر زندگی مردم وارد میکند. در چنین شرایطی، اعتراضات اجتماعی، مهاجرتهای گسترده و حتی در مواردی ناآرامیهای سیاسی افزایش مییابد. تجربه تاریخی نشان داده است که بحرانهای اقتصادی بزرگ اغلب با تحولات اجتماعی و سیاسی همراه بودهاند.
با این حال، باید توجه داشت که سرمایهداری به خودی خود لزوماً به بیثباتی اجتماعی منجر نمیشود. در برخی از کشورها به خصوص در شمال اروپا با ایجاد نظامهای حمایتی، سیاستهای بازتوزیعی و قوانین کار مناسب توانستهاند اثرات منفی این نظام را کاهش دهند. وجود نظام مالیاتی عادلانه، دسترسی عمومی به آموزش و خدمات بهداشتی و حمایت از اقشار آسیبپذیر میتواند شکافهای اجتماعی را کمتر کند و ثبات اجتماعی را افزایش دهد. در واقع، ترکیب اقتصاد مبتنی بر بازار با سیاستهای اجتماعی متعادل میتواند به کاهش تنشها کمک کند.
در نهایت، رابطه میان سرمایهداری که در بسیاری موارد تبدیل به سرمایهسالاری میشود و بیثباتی اجتماعی رابطهای پیچیده و چندبعدی است. این نظام اگر چه میتواند محرک رشد و پیشرفت اقتصادی باشد، اما اگر بدون نظارت و سیاستگذاری مناسب رها شود، میتواند به افزایش نابرابریها و شکاف طبقاتی، کاهش امنیت اجتماعی و بروز تنشهای اجتماعی منجر گردد. آنچه اهمیت دارد، نحوه مدیریت و تنظیم این نظام در چارچوب قوانین و سیاستهایی است که عدالت اجتماعی، فرصتهای برابر و مشارکت همگانی را تقویت کند. تنها در چنین شرایطی میتوان از مزایای سرمایهداری بهره برد و در عین حال از پیامدهای بیثباتکننده آن کاست.
srm