رنج استعمار | پنبه، آتش و قحطی؛ ردپای جنایت آلمان
https://parstoday.ir/fa/world-i35924-رنج_استعمار_پنبه_آتش_و_قحطی_ردپای_جنایت_آلمان
پارس‌تودی- استعمار در سده‌های نوزدهم و بیستم تنها به معنای گسترش پرچم‌ها بر نقشه جهان نبود؛ پروژه‌ای سازمان‌یافته برای تسلط بر زمین، منابع و نیروی کار بود که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جوامع تحت سلطه را دگرگون می‌کرد.
(last modified 2026-02-22T09:20:19+00:00 )
اسفند ۰۲, ۱۴۰۴ ۱۲:۰۳ Asia/Tehran
  • سوزاندن مزارع در  مستعمره‌هایی به نام «آفریقای شرقی آلمان»
    سوزاندن مزارع در مستعمره‌هایی به نام «آفریقای شرقی آلمان»

پارس‌تودی- استعمار در سده‌های نوزدهم و بیستم تنها به معنای گسترش پرچم‌ها بر نقشه جهان نبود؛ پروژه‌ای سازمان‌یافته برای تسلط بر زمین، منابع و نیروی کار بود که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جوامع تحت سلطه را دگرگون می‌کرد.

در نظام استعماری نوین  مستعمرات به تأمین‌کنندگان مواد خام و بازارهای مصرف بدل می‌شدند و الگوهای معیشتی بومی جای خود را به تولید صادرات‌محور می‌داد؛ فرآیندی که اغلب با اجبار، مالیات، سرکوب و مهندسی قحطی همراه بود.آلمان که دیرتر از دیگر قدرت‌های اروپایی وارد رقابت استعماری شد، در شرق آفریقا یکی از خشن‌ترین نمونه‌های این الگو را به اجرا گذاشت.

 اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری تازه‌متحدشدهٔ آلمان دیرتر از دیگر قدرت‌های اروپایی وارد رقابت استعماری شد، اما وقتی وارد شد، با سرعت و خشونت عمل کرد. در مستعمره‌ای که به نام «آفریقای شرقی آلمان» (German East Africa) شناخته می‌شد، استعمار تنها به معنای تسلط سیاسی نبود؛ بلکه به معنای بازسازی اجباری اقتصاد، تغییر الگوی مالکیت زمین، تحمیل کشت صادراتی و در نهایت تبدیل کشاورزی بومی به بازوی تأمین مواد خام صنایع اروپایی بود. آنچه در این سرزمین رخ داد، نمونه‌ای برجسته از «استعمار کشاورزی» بود؛ نظمی که در آن، زمین، نیروی کار و محصول  نه براساس نیاز معیشتی جامعهٔ محلی، بلکه بر مبنای منافع صنعتی متروپل سامان می‌یافت. این تجربه صرفاً یک دورهٔ حکومت استعماری نبود، بلکه آزمایشگاهی برای اعمال قدرت از طریق گرسنگی، آتش و کار اجباری بود.

آلمان در دههٔ ۱۸۸۰ با اتکا به شرکت‌های استعماری و سپس با دخالت مستقیم دولت، کنترل خود را بر شرق آفریقا تثبیت کرد و ساختار جدیدی بنا نهاد. این ساختار بر سه پایه استوار بود: مالیات سرانه (Hut Tax / مالیات کلبه)، کار اجباری و سازمان‌دهی نیروهای بومی موسوم به «آسکاری» (Askari / سرباز بومی) تحت فرمان افسران آلمانی. هدف، تبدیل این منطقه به اقتصادی صادرات‌محور برای تأمین مواد خام مورد نیاز صنایع آلمان، به‌ویژه صنایع ریسندگی و بافندگی بود.

در این چارچوب، مهم‌ترین محصول پنبه بود؛ محصولی که نه برای تغذیهٔ مردم محلی، بلکه برای کارخانه‌های نساجی اروپا مهم بود. صنایع رو به رشد آلمان به پنبهٔ خام و ارزان نیاز داشتند و از آنجا که بخش مهمی از تجارت جهانی پنبه در اختیار بریتانیا و آمریکا بود، دولت آلمان تلاش می‌کرد با تولید آن در مستعمراتش، وابستگی خود را به آنها کاهش دهد و منابع مواد اولیه را مستقیماً تحت کنترل بگیرد. نتیجه آن شد که کشاورزی بومی، از تولید ارزن، ذرت، کاساوا و دیگر محصولات غذایی به سوی کشت اجباری پنبه سوق داده شد و تعادل سنتی میان تولید و مصرف محلی بر هم خورد.

از اوایل قرن بیستم، حکومت آلمان در تانگانیکا (Tanganyika / تانگانیکا) برنامهٔ کشت اجباری پنبه را به‌صورت نظام‌مند اجرا کرد. دهکده‌ها موظف بودند سهمیه‌های مشخصی از پنبهٔ صادراتی تولید کنند؛ حتی در مناطقی که شرایط اقلیمی و منابع آبی برای این محصول مناسب نبود. این سیاست عملاً کشاورزان را از کشت محصولات غذایی اساسی جدا می‌کرد و آنان را وادار می‌ساخت زمین و نیروی کار خود را به محصولی اختصاص دهند که بازده غذایی نداشت و تنها در خدمت بازارهای اروپایی بود. سرپیچی از این دستور نیز با مجازات‌هایی چون جریمه، افزایش مالیات، کار اجباری، مصادرهٔ محصولات و تنبیه بدنی همراه بود.

در سال‌های بعد، این سیاست‌ها با شدت و نظارت بیشتری اعمال شد و نظام سهمیه‌بندی فراگیر گردید. پیامد آن کاهش تولید غذا و ذخایر غله و افزایش آسیب‌پذیری در برابر خشکسالی بود؛ به‌گونه‌ای که امنیت غذایی جامعه تضعیف شد و نظام معیشتی خودکفا به‌تدریج فروپاشید. با شدت گرفتن خشکسالی و نبود غذا شرایط وخیم شد و نارضایتی نه‌فقط در سطح اقتصادی، بلکه در سطح اجتماعی و فرهنگی نیز گسترش یافت.

چنین شرایطی زمینهٔ شکل‌گیری مقاومت گسترده را فراهم کرد. تابستان ۱۹۰۵، فشارهای اقتصادی و اجتماعی به نقطهٔ انفجار رسید و قیامی سراسری علیه سلطهٔ استعماری آلمان آغاز شد که بعدها به نام قیام ماجی‌ماجی (Maji Maji Rebellion) شناخته شد. در ۲۰ ژوئیهٔ ۱۹۰۵، جنگجویان ماتومبی در اقدامی نمادین مزارع پنبه را، که نماد استثمار اقتصادی بود، نابود کردند و جرقهٔ شورش فراگیر را زدند.این قیام با رهبری معنوی کینجیکیتیله نگوآله (Kinjikitile Ngwale) شکل گرفت، اما ریشه‌های اصلی شورش در سال‌ها فشار اقتصادی، مالیاتی و تحقیر نهفته بود.

واکنش آلمان به این قیام صرفاً نظامی نبود، بلکه معیشتی نیز بود به طوری که نیروهای آلمانی و آسکاری‌ها سیاست «زمین سوخته» را اجرا کردند: روستاها را آتش زدند، انبارهای غله را سوزاندند، دام‌ها را نابود کردند و چاه‌های آب را تخریب نمودند. هدف، قطع منابع تغذیه و واداشتن جمعیت به تسلیم از طریق گرسنگی بود. این اقدام نه‌فقط سرکوب یک شورش، بلکه تخریب سیستماتیک زیرساخت‌های بقا محسوب می‌شد.

نتیجه، قحطی گسترده‌ای بود که از آن به‌عنوان «گرسنگی بزرگ» یاد شده است. برآوردها شمار قربانیان را بین ۷۵ هزار تا ۳۰۰ هزار نفر ذکر می‌کنند؛ اکثریت آنان نه در میدان نبرد، بلکه بر اثر گرسنگی و بیماری جان باختند. بسیاری از روستاها متروک شدند و ساختار جمعیتی جنوب تانگانیکا برای دهه‌ها دگرگون شد.

قیام ماجی‌ماجی نخستین نمونه از سرکوب‌های خشن آلمان نبود. پیش‌تر، در شورش ابوشیری (Abushiri Revolt) در سال‌های ۱۸۸۸ تا ۱۸۸۹، مقاومت ساحلی با خشونت سرکوب شد و پس از شکست مردم ههه (Hehe) به رهبری مکوواوا (Mkwawa) در دههٔ ۱۸۹۰، سیاست‌های تنبیهی مشابهی اعمال گردید. حتی سرِ مکوواوا پس از مرگش به آلمان منتقل شد؛ اقدامی که بعدها به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل شد. این موارد نشان می‌دهد که سرکوب خشن، الگویی نظام‌مند در سیاست استعماری آلمان بود.

اقدامات آلمان در شرق آفریقا تنها روایت یک شورش شکست‌خورده نیست؛ بلکه روایت نظمی اقتصادی است که زمین را به محصولی صادراتی تبدیل کرد، روستا را به هدف نظامی و غذا را به ابزار جنگ بدل ساخت. در حافظهٔ تاریخی مردم منطقه، سال‌هایی نقش بسته است که زمین‌ها سوختند و انبارها خالی شدند و گرسنگی و قحطی فراگیر شد؛ میراثی سنگین که هنوز بر تاریخ شرق آفریقا سایه افکنده است.

ad