رنج استعمار| الماسهایی که با اشک آفریقا تراش خوردند
-
استخراج الماس توسط بومیان آفریقا با مدیریت بریتانیاییها
پارستودی ـ استعمار قرن نوزدهم تنها تصرف سرزمینها نبود، بلکه سازوکاری سازمانیافته برای انتقال ثروت آفریقا به اروپا بود. در دوره «هجوم به آفریقا»، بریتانیا با تکیه بر قدرت اقتصادی و شرکتهای خصوصی، سلطهای ساختاری و پایدار بر منابع قاره تحمیل کرد.
استعمار در قرن نوزدهم تنها اشغال نظامی سرزمینها نبود؛ شبکهای از قدرت سیاسی، سرمایه مالی و قوانین تبعیضآمیز بود که منابع سرزمینهای دوردست را در خدمت توسعه صنعتی اروپا قرار میداد. در دوره «هجوم به آفریقا»، این قاره میان قدرتهای اروپایی تقسیم شد و امپراتوری بریتانیا یکی از بازیگران اصلی آن بود؛ امپراتوریای که از طریق شرکتهای خصوصی و سازوکارهای اقتصادی سلطه خود را تثبیت کرد.
کشف الماس در آفریقای جنوبی در دهه ۱۸۶۰ نقطه عطفی در این روند بود. در سال ۱۸۶۷، کشف یک قطعه الماس در کنار رودخانه «اورنج» موجی از تب ثروتاندوزی ایجاد کرد و «کیمبرلی» به مرکز استخراج تبدیل شد. گودال عظیم «بیگ هول» نماد این دوران شد؛ دورانی که ساختار اجتماعی منطقه را دگرگون کرد.با افزایش ارزش معادن، دولت استعماری در مالکیت زمین و قوانین معدنی مداخله کرد. هزاران جوینده ثروت وارد منطقه شدند، زمینهای بومیان محدود و مصادره شد و ساختارهای سنتی اجتماعی تضعیف گردید.
در سال ۱۸۸۸، با ادغام شرکتهای کوچک، شرکت «دی بیرز» تأسیس شد و کنترل عمده تولید الماس جهان را در دست گرفت. این فرایند تحت هدایت «سسیل رودز» انجام شد؛ فردی که هم سرمایهدار معدن و هم سیاستمدار برجسته امپراتوری بریتانیا بود و رؤیای پیشبرد آرمان «امپراتوری از کیپ تا قاهره» را در سر داشت. وی که بعدها نخستوزیر مستعمره کیپ شد و از درآمد معادن برای گسترش قلمرو بریتانیا در شمال استفاده کرد. سرزمینهایی که «رودزیا» نام گرفتند، از نام او گرفته شدند و نشانهای روشن از پیوند سرمایه معدنی و توسعه سرزمینی امپراتوری بریتانیاهستند.
«الماس» در این مرحله به ابزاری ژئوپولیتیک تبدیل شد. ثروت کیمبرلی پشتوانه گسترش نفوذ بریتانیا در جنوب آفریقا بود و استخراج آن در خدمت تثبیت سلطه سیاسی و اقتصادی امپراتوری قرار گرفت، اما هزینه این گسترش را مردم بومی پرداختند. در دهههای پایانی قرن نوزدهم، صنعت معدن سازوکارهایی ایجاد کرد که بعدها بنیانهای نظام آپارتاید را شکل داد؛ نظامی برای کنترل نیروی کار، تثبیت نابرابری و تمرکز سرمایه.
یکی از نخستین اقداماتی که صاحبان معادن برای جلوگیری از سرقت الماس انجام دادند، ایجاد خوابگاههای بسته یا «کامپوند» بود. کارگران سیاهپوست که عمدتاً از مناطق روستایی و سرزمینهای قبیلهای به امید دستمزد نقدی جذب میشدند، پس از ورود به معدن در محوطههایی محصور اسکان داده میشدند. این محوطهها با حصارهای بلند و نگهبانان مسلح کنترل میشد و کارگران تا پایان قرارداد حق خروج آزادانه نداشتند. بازرسیهای بدنی منظم، ثبت دقیق ورود و خروج و حتی کنترل بهداشت و تغذیه بخشی از این نظم سختگیرانه بود. آنچه بهعنوان تدبیری امنیتی معرفی میشد، در عمل نوعی حبس صنعتی به شمار میرفت که زندگی خصوصی و آزادی فردی کارگران را به حداقل میرساند.
این نظام تنها به محل سکونت محدود نمیشد. ساختار کار در معدن نیز بر پایه تفکیک نژادی شکل گرفت. مشاغل فنی، نظارتی و مدیریتی به کارگران سفیدپوست اختصاص داشت و کارگران سیاهپوست به کارهای یدی و خطرناک گماشته میشدند. دستمزدها بهطور سیستماتیک نابرابر بود و امکان ارتقا برای سیاهپوستان تقریباً وجود نداشت. بدینترتیب، صنعت معدن نخستین عرصهای بود که در آن تقسیم کار نژادی بهصورت سازمانیافته اجرا شد و بعدها به سایر بخشهای اقتصاد سرایت کرد.این الگوی تفکیک و نابرابری، بهتدریج در قوانین رسمی کار نهادینه شد و به یکی از ستونهای ساختار تبعیضآمیز آفریقای جنوبی تبدیل گردید؛ ساختاری که سالها بعد در قالب نظام رسمی آپارتاید تثبیت شد.
قوانین «گذرنامه» یا «پَس لاوز» رفتوآمد سیاهپوستان را محدود میکرد. نداشتن دفترچه اقامت به بازداشت میانجامید. این نظام اداری بعدها در قالب رسمی آپارتاید تثبیت شد.
برای تأمین نیروی کار ارزان، دولت استعماری مالیاتهای سرانه وضع کرد و مالکیت زمین بومیان را محدود ساخت. مردان جوان برای پرداخت مالیات و تأمین معاش ناچار به مهاجرت به معادن شدند و نظام «کار مهاجر» شکل گرفت؛ نظامی که خانوادهها را از هم جدا میکرد و وابستگی اقتصادی ایجاد مینمود.
در همین زمان، تمرکز سرمایه در دست اقلیتی سفیدپوست شدت گرفت. دی بیرز با کنترل تولید و عرضه جهانی، کارتل قدرتمندی ایجاد کرد و قیمت الماس را مدیریت نمود. سودها عمدتاً به لندن منتقل میشد، در حالی که هزینههای انسانی در آفریقای جنوبی باقی میماند. این همان الگوی اقتصاد استخراجی استعمار بود: منابع در پیرامون استخراج و ارزش در مرکز انباشته میشد.
همکاری دولت استعماری و شرکتهای معدنی این چرخه را تثبیت کرد. قوانین محدودکننده مالکیت زمین و سیاستهای تفکیک شغلی، سودآوری صنعت معدن را تضمین میکرد.
وقتی در سال ۱۹۴۸ آپارتاید رسمی شد، بسیاری از سازوکارهای آن پیشتر در صنعت معدن آزموده شده بود. صنعت الماس نهتنها ثروت، بلکه الگویی از کنترل نژادی تولید کرده بود.
در قرن بیستم، دی بیرز انحصار تجارت الماس خام را در اختیار داشت و با کمپین «الماس برای همیشه است» در سال ۱۹۴۷، این سنگ را به نماد عشق و ازدواج در غرب تبدیل کرد. در حالی که کارگران آفریقایی در شرایط سخت کار میکردند، مصرفکنندگان اروپایی و آمریکایی الماس را نماد رمانتیسم میدانستند. سودها به مراکز مالی غرب منتقل میشد و جوامع بومی با فقر و بیزمینی روبهرو بودند. این همان منطق اقتصاد استعماری بود: رنج در پیرامون، تجمل در مرکز.
اگر امروز به ساختار نابرابر توزیع زمین و ثروت در آفریقای جنوبی بنگریم، ردپای همان نظامی را میبینیم که در قرن نوزدهم، زیر سایه پرچم بریتانیا شکل گرفت. استخراج الماس نهفقط ثروت آفرید، بلکه نظمی از سلطه و نابرابری بنا کرد که نسلها ادامه یافت. درخشش الماسهای کیمبرلی بازتاب تاریخ تاریکی است که در دل استعمار و رنج مردم بومی آفریقا شکل گرفت.
آنچه امروز به نام الماس در ویترینهای جهان میدرخشد، تنها یک سنگ قیمتی نیست؛ بخشی از تاریخ نابرابری است که هنوز در ساختار زمین و ثروت آفریقای جنوبی نفس میکشد. شاید پرسش واقعی این نباشد که الماس چقدر میارزد، بلکه این باشد که چه کسانی بهای آن را پرداختهاند و هنوز هم میپردازند.
ad