بررسی مطبوعات کابل 13 سنبله
فرار سرمایه و چالش سرمایه گذاری در افغانستان
فرار سرمایه و چالش سرمایه گذاری در افغانستان عنوان سرمقاله ی روزنامه ی افغانستان است که در آن چنین آمده است:
یکی از دلایل مهم بیکاری فرار سرمایه از کشور است. روندی که از چند سال بدین سو شروع شده و به صورت شتابناک به پیش می رود.
به گفته رییس جمهور در حال حاضر بیش از 28 میلیارد دالر سرمایه در گردش تاجران افغان در دوبی و پاکستان و جود دارد. از این مبلغ بیش از 18 میلیارد دالر آن در دوبی سرمایه گذاری شده و نزدیک به 10 میلیارد دالر آن در پاکستان. چنانچه این پول ها به افغانستان انتقال داده شود، زمینه کار را برای هزاران نفر فراهم می سازد و موجب رشد تولید در کشور می گردد.
نویسنده می افزاید:
خروج سرمایه از کشور باعث به وجود آمدن بیکاری شدید در کشور شده است و این مسأله نگرانی های شدیدی را میان مردم ایجاد کرده است.
با وجود امکانات لازم برای سرمایه گذاری در کشور در یک و نیم دهه گذشته از این امکانات و فرصتها استفاده صورت نگرفت. فقدان یک برنامه ریزی منظم و دقیق که ابتدا فرصت ها را مشخص و سپس فرایند سرمایه گذاری را تنظیم نمایند از مشکلات اساسی بود که مانع سرمایه گذاری در کشور گردید. چنانچه اقدامات جدی از سوی دولت در جهت جذب سرمایه و حمایه از سرمایه گذاری های داخلی صورت نگیرد، افغانستان با پیامدهای فقر، ناامنی، ضعف و وابستگی بیشتر مواجه خواهد شد.
و غنی در چند جبهه مشغول نبرد عنوان سرمقاله ی روزنامه ی ماندگار است که در آن چنین امده است:
این روزها تنشهای موجود میان ارگ و جناحهای مختلفِ شامل قدرت، آقای غنی را بهصورتِ کمسابقه مستأصل نشان میدهد. او در چند جبهه مشغول نبرد با کسانیست که شرکای قدرتِ وی به شمار میروند. جبهۀ نخست را آقای غنی علیه داکتر عبدالله باز کرده است. در این جبهه او تلاش میکند که سهمِ بیشتری در قدرت برای خود، نسبت به آنچه که در توافقنامۀ سیاسی بر آن تأکید رفته، اختصاص دهد.
جبهۀ دوم را آقای غنی علیه جنبش روشنایی باز کرده که زمانی بیشترِ اعضای آن، از افراد تیم تحول و تداوم بودند و در رسیدن به قدرت، بیشترین کمک را به او کردهاند.
جبهۀ سومِ آقای آقای علیه معاون اول او، جنرال عبدالرشید دوستم است. نارضایتیهای آقای دوستم از همان روزهای نخستِ شکلگیری دولت وحدت ملی، خودش را نشان داد. جنرال دوستم فکر میکند که سهم و نقشِ او در حکومت چیزی نیست که انتظارِ او و طرفدارانِ او را برآورده کند. به همین دلیل، آقای دوستم بیشتر از اینکه در کابل باشد، ترجیح داد که در شمال و خارج از کشور بهسر برد.
ماندگار می افزاید:
آقای غنی این جبههها را ناآگاهانه باز نکرده، بلکه هدفهای مشخصی را در وجود آنها دنبال میکند. اصلیترین خواست آقای غنی، دست یافتن به قدرتِ کامل است. او مثل هر حاکمِ تمامیتخواهی، به کم راضی نمیشود. او میخواهد حاکم بلامنازعِ سراسرِ کشور باشد. حالا اکثر کسانی که با آقای غنی بیعت کرده بودند، میدانند که در نهاد او اژدهای قدرت چهقدر وحشیانه تلاطم میکند. این روند بدون تردید به این سادهگی قابل مهار نیست و روزی به بزرگترین دشمنِ او تبدیل خواهد شد.
و به سراغ روزنامه ی انصار می رویم که در سرمقاله ای تحت عنوان چه کسی پاسخگوی جنایات کشمیر است، چنین نوشته است:
انتشار اخبار تکان دهنده ی اخیر در خصوص در گیری های کشمیر، نشان دهنده ی استمرار جنایاتی است که علیه ساکنان این منطقه جریان دارد. جنایاتی که سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل متحد در مقابل آن سکوت کرده اند.
افرادی مانند بان کی مون که در قبال کشته شدن چند شهروند اروپایی در حوادث تروریستی، تمامی هم و غم خود را برای ابراز همدردی با بازماندگان به کار می گیرد، در مقابل کشته، زخمی و نابینا شدن صدها انسان سکوت کرده است. به راستی این دوگانگی نشان دهنده ی چیست ؟
در پایان انصار می افزاید:
در هشتم جولای سال جاری میلادی، یکسری درگیری های جدیدی در منطقه و پس از کشته شدن برهان وانی، فرمانده گروه جدایی طلب جزب المجاهدین در کشمیر رخ داد.
در جریان این درگیری ها حدود هفتاد تن کشته و بیش از هشت هزار تن نیز زخمی شدند. آیا این میزان جنایت برای موضع گیری سازمان های بین المللی در کشمیر کافی نیست؟ آیا جان انسان های بی گناهی که در کشمیر کشته یا زخمی شده اند از دید افرادی مانند بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد اهمیتی ندارد؟
آن چه مسلم است این که سکوت سازمان های بین المللی و در راس آن ها سازمان ملل متحد در قبال فجایع کشمیر لکه ی ننگ دیگری در کارنامه ی این سازمان محسوب می شود. بدیهی است که جنایات صورت گرفته در کشمیر هرگز فراموش نخواهد شد و در آینده، بیشتر پرده از جنایات برداشته خواهد شد و در این صورت سازمان های بین المللی در مقابل افکار عمومی جهان شرمنده خواهند شد.