اسد 02, 1395 09:15 Asia/kabul

وقتی پیرفرزانه به مرد میگوید که باید با دخترجوانی که او برایش درنظر میگیرد ازدواج کند همسر مرد به تکاپو می افتد و نزد حکیم شهر میرود..ادامه ماجرا.. قسمت پایانی