بررسی مطبوعات چاپ کابل 15 حوت 1395
https://parstoday.ir/dari/radio/uncategorised-i32814-بررسی_مطبوعات_چاپ_کابل_15_حوت_1395
"نگذارید افغانستان به سوریه ی دیگر مبدل شود " ،"چالش های امنیتی وضرورت بازنگری در بخش امنیت "و"ازمحاصره  ی اقتصادی عبور باید کرد،عناوین مهم سرمقاله های روزنامه های امروز چاپ کابل است که در ادامه می خوانید:
(last modified 2024-04-02T12:41:25+00:00 )
حوت 15, 1395 09:48 Asia/Kabul
  • بررسی مطبوعات چاپ کابل 15 حوت 1395

"نگذارید افغانستان به سوریه ی دیگر مبدل شود " ،"چالش های امنیتی وضرورت بازنگری در بخش امنیت "و"ازمحاصره  ی اقتصادی عبور باید کرد،عناوین مهم سرمقاله های روزنامه های امروز چاپ کابل است که در ادامه می خوانید:

نگذارید افغانستان به سوریه ی دیگر مبدل شود عنوان سرمقاله ی روزنامه ی آرمان ملی است که در آن چنین آمده است :با توجه به رخدادهای منطقه، چنین برداشت می شود که قدرت داعش در عراق وسوریه رو به زوال است، دیر یا زود تسلط این گروه تروریستی در این دو کشورپایان می یابد.

حال آن کشور ها و یا سازمان های استخباراتی که از داعش به عنوان ابزاراستفاده می کردند، می خواهند برای این گروه سرزمینی را دریابند که هم داعش زنده بماند و هم کمافی السابق اهداف شان را به وسیلة همین گروه های تروریستی عملی سازند و حریفان جهانی شان را زیر فشار بگیرند.

دیده می شود که صدای داعش در برخی از ولایت های کشور بلند شده است و قدرت نمایی را آغاز کرده اند.دو کشور منطقه روسیه و ایران به این باور اند که امریکا در عقب گروه تروریستی داعش قرار دارد و می خواهد افراد این گروه را در مرز تاجیکستان که روسیه در آن جا پایگاه نظامی دارد و از متحدان اش است و هم در مرزایران جابه جا کند.به همین منظور است که نگرانی روسیه با گذشت هر روز بیشتر می شود و درهفته پیش این نگرانی خودش را اعلان کرد و ضمن تقویت نیروهایش در مرزتاجیکستان اعلام نمود که اگر ضرورت شود از پایگاه نظامی اش در تاجیکستان برضد گروه های تروریستی در آن سوی مرز یعنی افغانستان استفاده خواهد کرد.

روزنامه ی افغانستان در سرمقاله ای تحت عنوان چالش های امنیتی وضرورت بازنگری در بخش امنیت چنین نوشته است :دو روز پیش حکومت تغییرات مهمی در رهبری پلیس کابل و تعدادی از ولایات انجام داد. در میان این تغییرات، تبدیل فرمانده پلیس کابل از اهمیت خاص برخوردار است. زیرا طی چند ماه اخیر، کابل بدترین روزهای خود را سپری کردو چندین حمله انفجاری که صدها شهید و مجروح در پی داشت، در این شهر صورت گرفت. حملات تروریستی که طی یک سال اخیر در کابل رخ داده است در نوع خودبی سابقه بوده است. این حملات علاوه بر تلفات گسترده انسانی که صدها نفرشهید و مجروح را در بر می گیرد، ابعاد دیگری نیز داشته است. ابعاد روانی و نفاق اجتماعی ناشی از هدف قرار گرفتن بخش خاصی جامعه از سوی تروریست هاو دشمنان از جدی ترین آسیب هایی بوده است که بر پیکر جامعه وارد کرده است. آسیب ها خانوادگی و فردی این حملات غیر قابل محاسبه است. زیرا اکنون صدها خانواده بی سرپرست و صدها کودک و زن یتیم و بی خانمان هستند.علاوه بر بدتر شدن وضعیت امنیتی و افزایش حملات تروریستی، ابعاد دیگرامنیت از قبیل سرقت های مسلحانه، آدم ربایی های کم سابقه، افزایش جرایم جنایی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات شهری از سوی شهروندان و حتی ماموران دولتی، بخشی دیگر از مشکلاتی بوده است که هر روز گسترده تر وبیشتر شده است. هم اکنون در بسیاری از محلات حاشیه ای شهر کابل وضعیت امنیتی وخیم است و شب ها کسی به خیال آسوده به خواب نمی رود.

حتی دربسیاری از موارد، افراد عادی به صورت نوبتی شب ها در محلات به تامین امنیت می پردازند. اما باز هم روزانه ده ها قتل و جنایت در هر گوشه شهرصورت می گیرد. اما نیروهای امنیتی به خصوص پلیس یا از کنار آن ها گذشته اند و یا اصلا قادر به مقابله نبوده اند.نابرابری در تقرری ها، فساد گسترده در بخش ارگان های امنیتی و پلیس وبرخوردهای غیر حرفه ای با وظیفه، بر مشکلات در درون ارگان های امنیتی افزوده است. هنوز موارد بسیاری وجود دارد که برخی از افراد علی رغم شایستگی های لازم برای احراز پست های امنیتی، به کار گماشته نمی شوند.بلکه کسانی وظایف مهم و خطیر امنیتی را اشغال می کنند که هرگز تجربه وصداقت کافی و یا تخصص لازم را ندارند. در کنار معضلات فوق، غیر حرفه ایبودن عملکرد نیروهای امنیتی به خصوص پلیس در برخورد با مردم و مطالبات آنها، نیز از مشکلات جدی در طی سال های گذشته بوده است. نمونه بارز این برخورد در روزهای اخیر در قالب مکتوب ابلاغیه قومندان گارنیزیون کابل بابرگزارکنندگان یک محفل عمومی در غرب کابل بود. متاسفانه ادبیات و نوع نگاه نهفته در این مکتوب هرگز شایسته یک ارگان امنیتی مسول و مسلکی نبود.به همین خاطر حتی واکنش منفی را در میان مردم برانگیخت و احساسات بخشی ازجامعه را شعله ور کرد.

مجموع عوامل فوق باعث گردیده است که کارایی بخش منیتی کشور علی رغم جانفشانی ها و رشادت های نیروهای دلسوز و متعهد امنیتی، زیر سوال برود. این مشکلات و چالش ها هم چنین سبب شده است که اعتماد عمومی به نیروهای امنیتی و در مجموع حکومت تنزل یابد. امروزه علی رغم این که بار اصلی مبارزه باتروریسم و دشمنان قسم خورده بر دوش نیروهای امنیتی است و تنها آن هاهستند که شبانه روز در برابر دشمن مبارزه می کنند و هرگونه مشکلی را دراین راستا تحمل می کنند. ولی تنها یک مشکل و یا یک اشتباه از سوی رهبری ارگان های امنیتی باعث هدر رفتن تمام زحمت ها و ایثارگری های آنان میگردد. مردم در حالی که همیشه خود را مدیون نیروهای امنیتی می دانند که باجان و دل حاضرند که فرزندان شان در صفوف نیروهای امنیتی از جان و مال مردم حفاظت کنند. ولی برخی از کم کاری ها باعث دلسردی و سرخوردگی مردم میشود.با توجه به مشکلات موجود در نهادهای امنیتی و و نتایج منفی این مشکلات،اینک وقت آن رسیده است که رهبری حکومت هم در رهبری نهادهای امنیتی تجدیدنظر کنند و هم در استراتژی ها و پالیسی های امنیتی. جابجایی ها و تغییرات روزهای اخیر نشانه خوبی از اراده جدی رهبری حکومت است و امیدواریم که این جدیت و قاطعیت هم چنان ادامه داشته باشد.

و به سراغ روزنامه ی ماندگار می رویم که در سرمقاله ای تحت عنوان ازمحاصره  ی اقتصادی عبور باید کرد چنین نوشته است :نزدیک به دو هفته است که مقام‌های پاکستانی در یک اقدامِ کم‌سابقه،دروازه‌های مرزیِ خود را به روی افغانستان بسته‌اند. بر اساسِ گزارش‌های رسانه‌ها، در هر دو طرفِ مرز، هزاران کامیون مواد خوراکی و افرادی که به دلایلِ مختلف به این کشور سفر کرده بودند و یا می‌خواستند سفر کنند، دروضعیتی سردرگم به‌سر می‌برند. پاکستان مرزهای خود را در واکنش به حملۀانفجاری به یک مسجدِ صوفی‌ها در ایالت سند بسته است. مقام‌های پاکستانی مدعی‌اند که عاملانِ این حمله در خاکِ افغانستان به‌سر می‌برند؛ ادعایی که از سوی مقام‌های افغانستان نه‌تنها رد می‌گردد، بل گفته می‌شود که پایگاه‌های اصلیِ گروه‌های تروریستی که باعث ناامنی‌ در افغانستان می‌شوند، در خاکِ پاکستان قرار دارند.بحث‌های این‌گونه از چندسال به این‌سو میانِ دو کشور ادامه دارد و بدون آن‌که به نتیجۀ مشخص بینجامد، دو کشور یکدیگر را در ناامنی‌های کشورهای‌شان متهم می‌کنند. متأسفانه کشورهای غربی که خود را متحدانِ استراتژیکِ دو کشور می‌دانند، تا به امروز به گونۀ دقیق و مستند به این مسایل نپرداخته‌اند و هرازگاهی که مشکلاتی میانِ دو کشور به میان آمده،صرفاً مقام‌های دو کشور را به خویشتن‌داری و حلِ مشکلات از طریق دیپلماتیک تشویق کرده‌اند.مقام‌های پاکستانی اما نه‌تنها موجودیتِ پایگاه‌هایِ گروه‌های تروریستی در کشورِ خود را انکار می‌کنند، بل وقیحانه مدعی‌اند که مشکلاتِ موجود درافغانستان ریشه در درونِ این کشور دارد و باید جلوِ ناامنی‌ها را در داخل خاکِ این کشور گرفت. درحالی‌که بر اساسِ شواهد و اسناد غیرقابل انکار،پاکستان از چندین‌سال به این‌سو، به پایگاه اصلیِ گروه‌های تروریستی درمنطقه تبدیل شده و نه‌تنها تهدیدی برای افغانستان به شمار می‌رود، بلکه بسیاری از کشورهای منطقه از موجودیتِ گروه‌های تروریستی در این کشوراحساسِ خطر می‌کنند. اما بحث اصلی این‌جاست که: چرا مقام‌های پاکستانی بابستن مرزهای خود که به‌نوعی شاهرگِ‌ اقتصادیِ افغانستان شمرده می‌شود،می‌خواهند نسبت به وضعیتِ خود و یا آن‌چه که تهدیدهای امنیتی خوانده می‌شود، اعتراض کنند؟در این‌که پاکستان با این اقدامِ خود تلاش کرده است که بر فشارهایش برمردم افغانستان بیفزاید، هیچ جای تردید وجود ندارد. پاکستان با بستن مرزهایش به روی کشوری که عملاً محاط به خشکی است، نه‌تنها کنوانسیون‌های ژیوپلتیک در این عرصه را زیر پا گذاشته است، بلکه باعث شده که وضعیت اقتصادی در افغانستان به‌شدت رو به وخامت برود. شاید متضرر اصلیِ اقتصادی در این سیاست، دولت و مردم افغانستان باشند؛ به دلیلِ این‌که دولت پاکستان به‌صورتِ تعمدی این برنامه را به اجرا گذاشته و از قبل برای رفع ضررهای آنی آن، برنامه‌ریزی کرده است.

بر اساس آمارهای رسمی، مراوادت اقتصادی میان دو کشور، سر به چند میلیارد دالر می‌گذارد که مفاد اصلی آن،به جیبِ پاکستان می‌رود؛ ولی از آن‌جایی که مردم افغانستان در شرایط ویژه‌ ای گیر مانده‌اند و نیاز به کالاهای فوری و اولیه دارند، بستن مرزهای پاکستان به روی این کشور، اثراتِ آنی و جبران‌ناپذیر به‌جامی‌گذارد و پاکستانی‌ها این مسأله را به‌خوبی می‌فهمند.سیاست محاصرۀ اقتصادی حتی در زمانی که جنگ میان دو کشور وجود دارد، قابل توجیه نیست؛ چه رسد به زمانی‌که دو کشور دم از همسایگی نیک و مناسباتِ مبتنی بر حسنِ همجواری می‌زنند. پاکستان با اتخاذ سیاستِ فشار اقتصادی برافغانستان می‌خواهد، ضمن کاهش فشارهای جهانی نسبت به خود، نشان دهد که این کشور برخلاف واقعیت، حامی و پشتیبانِ تروریسم نیست. این کشور با واردکردن فشارهای اقتصادی بر افغانستان می‌خواهد عملاً به هدف‌های سیاسیِ خوددست پیدا کند.

متأسفانه اهدافِ سیاسی پاکستان نیز چنان گستاخانه و بیرون از مراوداتِ دیپلماتیک و همسایگی است که به هیچ صورت نمی‌توان در موردآن‌ها حتی گفت‌وگو کرد. یگانه راهِ چاره در وضعیتِ فعلی این است که دولت افغانستان با تحمل فشارهای موجود، به گزینه‌های بدیل در این مورد فکرکند.مناسباتِ چندین‌ساله با پاکستان نشان داد که این کشور به هیچ‌صورت ازهدف‌های سلطه‌جویانۀ خود در افغانستان دست‌بردار نیست و نمی‌خواهد به واقعیت‌های موجودِ جهان تن دهد. پاکستان خوابِ یک جغرافیای کلان رامی‌بیند تا در آن به اهدافِ سیاسی و اقتصادیِ خود هم‌زمان دست پیدا کند.حالا این‌که چنین سیاست‌هایی به پایمال شدنِ حقوق دیگران منجر می‌شود ویا عملاً جنگ و خشونت را در کشورهای دیگر ترویج می‌کند، اصلاً برای زمام‌دارانِ اسلام‌آباد حایز اهمیت نیست.