شهدای تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران | شهادت ۲۰ روز بعداز پدرشدن
https://parstoday.ir/fa/iran-i23946-شهدای_تجاوز_رژیم_صهیونیستی_به_ایران_شهادت_۲۰_روز_بعداز_پدرشدن
پارس‌تودی- شهید اقتدار رضا دریکوند متولد اول آذر ۱۳۷۷ بود. جوان و باصلابت. حرفه نظامی‌گری را خودش انتخاب کرد و تا آخرین نفس پای انتخابش ماند.
(last modified 2025-10-03T09:14:51+00:00 )
مهر ۱۰, ۱۴۰۴ ۱۵:۵۴ Asia/Tehran
  • شهید اقتدار رضا دریکوند
    شهید اقتدار رضا دریکوند

پارس‌تودی- شهید اقتدار رضا دریکوند متولد اول آذر ۱۳۷۷ بود. جوان و باصلابت. حرفه نظامی‌گری را خودش انتخاب کرد و تا آخرین نفس پای انتخابش ماند.

شهید اقتدار رضا دریکوند چقدر برای آمدن هیرمان (فرزندش) انتظار کشیده بودی، اما فقط ۲۰ روز حس و حال شیرین پدر بودن را چشیدی. برایش آواز خواندی، نوازشش کردی، او را در آغوش کشیدی و بوی ناب نوزادی‌اش را لابه‌لای موهایش استنشاق کردی. به نظرت هیرمان تو را چگونه به یاد خواهد آورد؟ یقیناً رشادت و شجاعت تو در آن جنگ تحمیلی۱۲ روزه، به‌یادماندنی‌ترین تصویر برای هیرمان خواهد بود. برای اینکه با افتخار بگوید: «بابا رضا، بابای شهیدم.» به گزارش پارس‌تودی به نقل از همشهری آنلاین، خواهر شهید رضا دریکوند که ۲۴خرداد ۱۴۰۴، در حمله رژیم صهیونیستی به تیپ ۵۷ نیروی زمینی سپاه پاسداران خرم‌آباد، به همراه دیگر همرزمانش به شهادت رسید راوی این گزارش ماست.

 

شهید اقتدار رضا دریکوند

زهرا دریکوند می‌گوید: «۴ خواهر و دو برادر هستیم. رضا برادر بزرگ‌تر بود و فاصله سنی زیادی با من نداشت. برای همین ارتباط عاطفی عمیقی بین من و او وجود داشت. در لحظه‌به‌لحظه زندگی‌ام تأثیرگذار، همراه و همدل بود.»

از صبر پدر و مادرم خجالت کشیدم

خواهرش می‌گوید: «با اینکه دو برادرم شغل نظامی داشتند ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم روزی یکی‌شان شهید شود. به دلیل شرایط خاص آن روزها نتوانستیم پیکرش را ببینیم. فقط برادر کوچک‌ترم که او هم نظامی است، پیکرش را دید و برای غسلش حضور داشت. این فراق داغ دلمان را بیشتر کرده بود تا اینکه روز تشییع‌ پیکرش به همراه مادر، همسر و دیگر خواهرهایم در آمبولانس کنار تابوتش نشستیم و او را در آغوش کشیدیم. باور کنید به محض ورود به آمبولانس همه بی‌قراری‌مان به ناگاه به آرامش و سکوت تبدیل شد. یکی از خواهرهایم دعا می‌خواند و ما آرام تابوتش را نگاه می‌کردیم. رضا که همیشه باعث آرامش خانواده بود، آن لحظه نیز آرام‌مان کرد. راستش وقتی صبر پدر و مادرم را دیدم، خجالت کشیدم. پدرم در همه مراسم‌ رضا خودش مداحی کرد و گفت: اگر ۱۲ تا پسر دیگر هم داشتم، فدای وطن می‌کردم.»

برادرم دلسوخته شهید شد

رضا عاشق بچه بود. پسر اولشان که به دنیا آمد، او مأموریت بود؛ مأموریتی طولانی که باعث شد همسرش بیشتر روزهای بارداری را تنها باشد. بچه زودتر از زمان انتظار متولد شد. وقتی رضا آمد، در دستگاه بیمارستان بود. متأسفانه عمرش به دنیا نبود و ۲ ساعت بعد از دیدار پدر و پسر فوت کرد. زهرا می‌گوید: «‌مرگ کودک، روی رضا خیلی تأثیر گذاشت. تا اینکه قرار شد پسر دومش، هیرمان، به دنیا بیاید. این بار رضا مثل پروانه دور همسرش می‌گشت. هیرمان که به دنیا آمد، سر از پا نمی‌شناخت. اما عشق به هیرمان پایبندش نکرد و لحظه‌ای از انجام مأموریت‌هایش بازنماند. روزهای خوش پدر و پسری برای رضا و هیرمان چندان دوام نیاورد و در ۲۰روزگی هیرمان، رضا به شهادت رسید. به قول ما لرها، برادرم دل‌سوخته شهید شد.»

رضا نذرش را ادا کرد

شهید رضا دریکوند سال‌ها در تعزیه اعظم خرم‌آباد نقش علی‌اکبر(ع) را برعهده داشت. او نذر کرده بود که اگر خدا پسری به او بدهد، علی‌اصغر(ع) تعزیه باشد. خواهرش می‌گوید: «برای محرم لحظه‌شماری می‌کرد تا لباس علی‌اصغر بر تن هیرمان کند و به تعزیه ببردش. محرم شد. بیشتر از سال‌های قبل جمعیت برای دیدن تعزیه آمدند. هیرمان لباس علی اصغر پوشید، اما دیگر رضا نبود.»

hk