روزنامه‌نگار سودانی در گفتگو با پارس‌تودی: برای کشورهای جنوب جهانی، ایستادگی ایران در برابر دهه‌ها فشار غرب الگویی برای حکمرانی است
https://parstoday.ir/fa/iran-i38646-روزنامه_نگار_سودانی_در_گفتگو_با_پارس_تودی_برای_کشورهای_جنوب_جهانی_ایستادگی_ایران_در_برابر_دهه_ها_فشار_غرب_الگویی_برای_حکمرانی_است
پارس‌تودی- محمد سعد کامل: کشورهای جنوب جهانی در سایه تحریم‌ها و فشارهای نظامی غرب به سمت همگرایی راهبردی حرکت می‌کنند.
(last modified 2026-05-10T04:48:00+00:00 )
اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۵ ۱۲:۵۵ Asia/Tehran
  • محمد سعد کامل، روزنامه‌نگار سودانی و سردبیر «براون لند نیوز»
    محمد سعد کامل، روزنامه‌نگار سودانی و سردبیر «براون لند نیوز»

پارس‌تودی- محمد سعد کامل: کشورهای جنوب جهانی در سایه تحریم‌ها و فشارهای نظامی غرب به سمت همگرایی راهبردی حرکت می‌کنند.

  

محمد سعد کامل، روزنامه‌نگار سودانی و سردبیر «براون لند نیوز» در گفت‌وگوی اختصاصی با «پارس تودی»، به تحلیل پیامدهای حملات چهل‌روزهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران می‌پردازد که اکنون وارد مرحلهٔ آتش‌بس شکننده شده است.

محمد سعد کامل با تکیه بر تجربه و تخصص خود در زمینه منازعات ژئوپلیتیکی خاورمیانه و آفریقا، معتقد است رویارویی اخیر هرگز صرفاً به فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) محدود نبوده، بلکه بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای مهار قدرت‌های مستقل منطقه‌ای به شمار می‌رود.

وی در این مصاحبه، نقش رژیم صهیونیستی در تشدید تنش‌ها، شباهت سیاست‌های مداخله‌جویانه در آفریقا با فشارهای اعمال‌شده علیه ایران، و نقش رسانه‌های غربی در شکل‌دهی به روایت جنگ را بررسی می‌کند و همچنین پیامدهای بلندمدت این بحران بر موازنه قدرت منطقه‌ای و جهانی را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

متن کامل مصاحبه بدین شرح است :

پارس‌تودی-آیا به‌نظر شما حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران اساساً به موضوع هسته‌ای مربوط می‌شود یا بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای جلوگیری از ظهور قدرت‌های مستقل منطقه‌ای است که بتوانند سلطه غرب و اسرائیل را به چالش بکشند؟

موضوع اهداف رژیم صهیونیستی در حمله به ایران، مسئله‌ای پیچیده و چندلایه است که محاسبات امنیتی، رقابت ژئوپلیتیکی و نگاه بلندمدت راهبردی را در هم آمیخته است. اسرائیل همواره فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران را با نقش منطقه‌ای و استقلال راهبردی تهران پیوند زده و این دو را در چارچوب راهبرد امنیتی خود، دو روی یک سکه تلقی کرده است.

در نگاه اسرائیل، توانمندی‌های هسته‌ای ایران یک «تهدید وجودی» محسوب می‌شود. منطق امنیتی تل‌آویو ــ که از آن با عنوان «دکترین بگین» یاد می‌شود ــ بر جلوگیری از دستیابی هر کشوری که آن را «خصمانه» می‌داند به هرگونه توانمندی هسته‌ای، حتی برای اهداف صلح‌آمیز، استوار است.

«دکترین بگین» به سیاست دیرینه اسرائیل برای جلوگیری از توسعه توانمندی‌های هسته‌ای در کشورهای منطقه اشاره دارد؛ دکترینی که پس از حمله اسرائیل به رآکتور هسته‌ای اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱ و در دوران نخست‌وزیری مناخیم بگین وارد ادبیات امنیتی این رژیم شد.

اسرائیل همچنین نگران آن است که پیشرفت‌های هسته‌ای و فناورانه ایران، سایر کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی یا ترکیه را نیز به دنبال کردن مسیر مشابه سوق دهد؛ مسئله‌ای که از نگاه تل‌آویو می‌تواند موازنه سنتی قدرت در منطقه را تغییر دهد.

علاوه بر این، جلوگیری از شکل‌گیری «موازنه قدرت» یکی از مهم‌ترین دلایل این رویارویی به شمار می‌رود. راهبرد آمریکا و اسرائیل بر حفظ ساختار امنیتی منطقه در چارچوب وابستگی به غرب استوار است. در چنین شرایطی، ظهور یک قدرت مستقل منطقه‌ای با توانمندی‌های پیشرفته دفاعی و فناورانه، نظم مطلوب غرب و اسرائیل را با چالش مواجه می‌کند.

در همین راستا، فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و عملیات خرابکارانه با هدف تضعیف توان راهبردی ایران دنبال می‌شود تا از تبدیل شدن تهران به یک قطب مستقل منطقه‌ای جلوگیری شود؛ قطبی که بتواند دیگر کشورها را به سمت همکاری‌هایی خارج از چارچوب ائتلاف‌های تحت رهبری آمریکا، از جمله توافق‌های موسوم به «ابراهیم»، سوق دهد.

در واقع، راهبردپردازان اسرائیلی معتقدند پیشرفت‌های علمی و فناورانه ایران می‌تواند قدرت بازدارندگی و نفوذ سیاسی تهران را در منطقه افزایش دهد. اگر ایران به سطح بالاتری از بازدارندگی راهبردی دست یابد، هرگونه اقدام نظامی علیه متحدان و شرکای منطقه‌ای آن در عراق، سوریه یا یمن، بدون خطر گسترش یک جنگ فراگیر، برای اسرائیل و غرب بسیار دشوار خواهد شد.

از این منظر، حملات اسرائیل دو هدف را به‌صورت همزمان دنبال می‌کند:

  • در سطح تاکتیکی: ایجاد اختلال در برنامه هسته‌ای و توان بازدارندگی ایران؛
  • در سطح راهبردی: فرسایش توان نظامی، انسانی و اقتصادی ایران با هدف محدود کردن نقش منطقه‌ای این کشور و حفظ برتری نظامی و فناورانه اسرائیل در منطقه.

پارس‌تودی-از نگاه شما، آیا اسرائیل به عامل اصلی تشدید تنش میان واشنگتن و تهران تبدیل شده و آمریکا را به‌جای مسیر توافق، به سمت تقابل سوق داده است؟

روابط میان واشنگتن و تل‌آویو در پرونده ایران، یکی از پیچیده‌ترین پویایی‌ها در سیاست بین‌الملل به شمار می‌رود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند اسرائیل عملاً نقش «موتور» یا «شتاب‌دهنده» تشدید تنش را ایفا می‌کند، اما این امر در چارچوب منافع متقابل دو طرف صورت می‌گیرد. اسرائیل مدت‌هاست راهبرد «فشار حداکثری» علیه تهران را دنبال می‌کند و از مسیرهای مختلفی برای دور کردن واشنگتن از گزینه توافق استفاده کرده است. اسرائیل موفق شده تعریف «تهدید وجودی» را به دستورکار سیاسی آمریکا تحمیل کند، به‌گونه‌ای که هرگونه پیشرفت در توانمندی‌های هسته‌ای و فناورانه ایران، نه فقط به‌عنوان شکست سیاست امنیتی اسرائیل، بلکه به‌عنوان شکست سیاست امنیتی آمریکا جلوه داده شود.

ناظران معتقدند اسرائیل در ارائه اطلاعات حساس و کلیدی ــ از جمله نشست رهبری در فوریه ۲۰۲۶ ــ نقش «آغازگر» را ایفا کرده؛ اطلاعاتی که برای واشنگتن «بهانه» یا «فرصت» اقدام نظامی مستقیم را فراهم کرد. از نظر تاریخی، اسرائیل به‌شدت با توافق هسته‌ای (برجام) و هرگونه تلاش بعدی برای احیای آن مخالفت کرده است، زیرا معتقد بود هرگونه «توافق» به ایران مشروعیت و منابع مالی لازم برای ادامه نفوذ منطقه‌ای‌اش را می‌دهد.

با وجود نقش آشکار اسرائیل، واشنگتن صرفاً به‌عنوان یک «دنباله‌رو» عمل نمی‌کند. بلکه منافع آمریکا در برخی حوزه‌ها، مانند سلطه بر انرژی و مسائل امنیتی، با دیدگاه اسرائیل تلاقی پیدا می‌کند. ایالات متحده ــ به‌ویژه در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ ــ بر این باور است که تضعیف ایران برای تضمین‌های سیاسی ضروری است؛ اهدافی که با دلایل نادرست برای افکار عمومی آمریکا، مانند حفظ جریان انرژی و امنیت مسیرهای کشتیرانی نظیر تنگه هرمز، پوشانده می‌شود؛ در حالی که این اهداف فراتر از صرفاً حفاظت از امنیت اسرائیل هستند.

حملات علیه ایران در سال ۲۰۲۶ همچنین به‌عنوان بخشی از تقابل گسترده‌تر با چین و روسیه تلقی می‌شود، زیرا تهران به‌عنوان متحد راهبردی این دو کشور شناخته می‌شود. واشنگتن مهار ایران را راهی برای تضعیف این محور نوظهور می‌داند؛ محوری که تهدیدی مستقیم برای آمریکا و اسرائیل محسوب می‌شود.

در حالی که رویکرد اسرائیل به سمت «قاطعیت نظامی» و «تغییر نظام» برای حذف دائمی تهدید گرایش دارد ــ امری که در سال‌های اخیر به اتخاذ دکترین تهاجمی آشکار از سوی این رژیم منجر شده است ــ می‌توان گفت اسرائیل «موتور اطلاعاتی و سیاسی» است که گزینه‌های دیپلماتیک واشنگتن را محدود می‌کند، در حالی که ایالات متحده همچنان «موتور نظامی و لجستیکی» باقی می‌ماند که بدون آن، آغاز یک رویارویی گسترده امکان‌پذیر نیست.

در سال ۲۰۲۶، این رابطه از وضعیت «اسرائیل فشار می‌آورد و واشنگتن تردید می‌کند» به مرحله «هماهنگی کامل برای تحمیل واقعیتی جدید در منطقه» از طریق قدرت نظامی تغییر یافت؛ تغییری که
عملاً در آینده قابل پیش‌بینی، راه‌حل سیاسی را به حاشیه رانده است.

 


پارس‌تودی-به‌عنوان کسی که درباره سودان و مداخلات خارجی در آفریقا نیز نوشته‌اید، آیا شباهتی میان فشارهای اعمال‌شده علیه ایران و راهبردهای بی‌ثبات‌سازی در آفریقا می‌بینید؟

شباهت‌های ساختاری قابل‌توجهی میان راهبردهای به‌کارگرفته‌شده علیه ایران و آنچه در بسیاری از منازعات آفریقایی، به‌ویژه در سودان، مشاهده می‌شود وجود دارد. هر دو مورد بر مفهوم «مدیریت ضعف» تکیه دارند؛ مفهومی که هدف آن حفظ وابستگی یا جلوگیری از شکل‌گیری قطب‌های قدرت مستقل است. بر اساس نگاه ژئوپلیتیکی (به‌ویژه با توجه به تحولات میدانی در سال ۲۰۲۶)، این شباهت‌ها را می‌توان به‌صورت زیر خلاصه کرد:

۱. ابزار تحریم‌ها به‌عنوان «محاصره مدرن»

در هر دو مورد ایران و کشورهایی مانند سودان، تحریم‌های اقتصادی به‌عنوان ابزاری برای بی‌ثبات‌سازی امنیت داخلی به‌کار گرفته می‌شوند. هدف دوگانه است: به‌طور رسمی، تحریم‌ها برای تغییر «رفتار» حکومت اعمال می‌شوند (در ایران با موضوع هسته‌ای، و در آفریقا با موضوع حقوق بشر یا کنترل اسلام‌گرایان در سودان به‌عنوان بهانه). اما در عمل، این سیاست‌ها به تضعیف طبقه متوسط و ایجاد شکاف‌های اجتماعی منجر می‌شود که زمینه‌ساز ناآرامی داخلی، مداخله خارجی یا اعمال شرایط سیاسی سخت‌تر می‌گردد؛ دقیقاً همان‌گونه که در سودان نیز مشاهده می‌شود.

۲. فرسایش و بازیگران غیردولتی

این وضعیت یادآور منازعات در منطقه دریاچه‌های بزرگ، ساحل آفریقا و سودان است؛ جایی که از بازیگران غیردولتی یا گروه‌های مسلح حمایت می‌شود، یا گروه‌هایی مانند نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) نقش‌آفرینی می‌کنند تا دولت‌های مرکزی در وضعیت فرسایش دائمی باقی بمانند. این امر مانع از آن می‌شود که این کشورها بتوانند از منابع طبیعی خود برای ایجاد قدرت ملی پایدار استفاده کنند.

۳. جلوگیری از استقلال صنعتی

در آفریقا، این راهبرد در قالب مقابله با تلاش کشورها برای ملی‌سازی منابع یا ایجاد صنایع مستقل ظاهر می‌شود. فشارها، از جمله از طریق حمایت از کودتاها یا تهدید به قطع کمک‌ها، بر کشورهایی اعمال می‌شود که قصد دارند از نقش «صادرکننده مواد خام» خارج شوند؛ هدف آن است که قاره آفریقا همچنان بازار مصرف و منبع منابع باقی بماند، نه یک رقیب صنعتی.

۴. استفاده از تنوع برای ایجاد شکاف

همان‌گونه که تنوع قومی و مذهبی در ایران (اعراب، کردها، بلوچ‌ها) برای تضعیف انسجام ملی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، در آفریقا نیز «قبیله‌گرایی» و «مذهب» در برخی کشورها مانند رواندا یا نیجریه به‌عنوان ابزارهایی برای تقسیم اجتماعی و تسهیل کنترل خارجی به‌کار رفته‌اند.

با وجود شباهت در روش‌ها، ایران در سال ۲۰۲۶ یک مدل نسبتاً متفاوت محسوب می‌شود. برخلاف برخی منازعات آفریقایی که در آن‌ها دولت به‌سرعت دچار فروپاشی می‌شود، ایران دارای ساختارهای نهادی نسبتاً مستحکم است و از زیرساخت‌های نظامی و فناورانه‌ای برخوردار است که به آن امکان داده در برابر فشار خارجی مقاومت کرده و نقش منطقه‌ای خود را حفظ کند.

این وضعیت موجب شده است که تقابل از مرحله «بی‌ثبات‌سازی پنهان» به سمت یک رویارویی مستقیم نظامی (همان‌طور که در فوریه ۲۰۲۶ رخ داد) حرکت کند. در هر دو مورد، هدف لزوماً «دموکراسی» یا «امنیت جهانی» نیست، بلکه جلوگیری از دستیابی هر بازیگری در «جنوب جهانی» به ابزارهای قدرت مستقل (انرژی، فناوری و دفاع) است؛ ابزارهایی که می‌توانند هژمونی سنتی شمال را به چالش بکشند.
 


پارس‌تودی-نقش جنگ رسانه‌ای در چنین منازعاتی تا چه حد مهم است؟ آیا رسانه‌های غربی با بازنمایی حملات به‌عنوان اقدامات دفاعی یا ضروری، به عادی‌سازی این حملات علیه کشورهایی مانند ایران کمک می‌کنند؟

رسانه‌های غربی نقشی محوری در خلق «روایت» مشروعیت‌بخش عملیات نظامی علیه ایران ایفا می‌کنند – فرآیندی که کارشناسان رسانه آن را «مهندسی رضایت» می‌نامند. از طریق انتخاب دقیق زبان و چارچوب‌های تحلیلی خاص، حملات پیشگیرانه در ذهن بیننده جهانی به «الزامات امنیتی» تبدیل می‌شوند. از کنترل مطلق بر رسانه‌های اجتماعی نیز استفاده می‌شود.

 

آمریکا و اسرائیل نیز از اصطلاحات فنی یا دفاعی در رسانه‌ها برای کاهش اثر تهاجم نظامی استفاده می‌کنند، مانند:

- ضربات جراحی»: این اصطلاح القا می‌کند که حمله فوق‌العاده دقیق است و هیچ تلفات جانبی ندارد و همدردی انسانی با قربانیان را کاهش می‌دهد.

- دفاع پیشگیرانه»: حمله اسرائیل یا آمریکا نه به عنوان یک اقدام تهاجمی که آغازگر درگیری است، بلکه به عنوان «واکنشی اجتناب‌ناپذیر» برای جلوگیری از یک فاجعه آینده (مانند بمب هسته‌ای) ارائه می‌شود و مهاجم را در موقعیت «مدافع» قرار می‌دهد.

- خنثی‌سازی تهدیدات»: به جای گفتن «ترور» یا «تخریب زیرساخت‌ها»، از عباراتی استفاده می‌شود که اقدام را به عنوان یک رویه معمول اداری یا امنیتی نشان می‌دهد.

 

حذف بافت تاریخی: حملات اسرائیل اغلب در یک «خلأ زمانی» به تصویر کشیده می‌شوند. تمرکز شدید بر «واکنش ایران» می‌شود و آن را نشانه پرخاشگری نشان می‌دهد، در حالی که دهه‌ها محاصره، خرابکاری سایبری و ترور دانشمندان ایرانی که مقدم بر این واکنش بوده‌اند، نادیده گرفته می‌شود. با تکرار مداوم این چارچوب‌ها، افکار عمومی غرب متقاعد می‌شود که جنگ با ایران یک «شر ضروری» یا «نتیجه منطقی سرسختی تهران» است. این «عادی‌سازی» چراغ سبز عملی به رهبران سیاسی می‌دهد تا بدون ترس از مخالفت شدید مردمی داخلی، به سمت تشدید تنش پیش بروند. این الگو منحصر به پرونده ایران نیست؛ راهبردهای مشابهی برای توجیه حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، مداخله در لیبی، و حتی مناقشات آفریقایی ذکر شده استفاده شد، جایی که همیشه به دنبال «پوشش اخلاقی» برای اقدام نظامی هستند.


پارس‌تودی-رسانهٔ «براون لند نیوز» احتمال تغییر شکل خاورمیانه در اثر جنگ با ایران را مطرح کرده است. آیا به نظر شما این رویارویی افول سلطه منطقه‌ای آمریکا را شتاب می‌بخشد یا آن را تقویت می‌کند؟

 

رویارویی کنونی با ایران (که اوج آن در حملات مستقیم نظامی فوریه ۲۰۲۶ بود) یک نقطه عطف است که ممکن است نه تنها به بازنگری نقشه سیاسی، بلکه به آغاز پایان هژمونی آمریکا در منطقه منجر شود. تحولات میدانی اخیر نشان می‌دهد که قدرت نظامی، با وجود برتری‌اش، دیگر مانند گذشته تضمین‌کننده کنترل سیاسی نیست.

همچنین، تضعیف حفاظت امنیتی آمریکا در واکنش‌های ایران که پایگاه‌های آمریکایی و تأسیسات اقتصادی در کشورهای همسایه را هدف قرار داد، نمایان شد. این موضوع باعث لرزش اعتماد به «چتر امنیتی» آمریکا گشته است. همچنین مشاهده می‌شود که کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافته‌اند میزبانی از پایگاه‌های آمریکا آنها را به اهداف مستقیم تبدیل می‌کند و این امر آنها را به سمت سیاست‌های «خودمختاری استراتژیک» و جستجوی توازن‌های جدید با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه سوق می‌دهد.

محاسبات اقتصادی و هزینه نفت نیز نقش دارند. با عبور قیمت هر بشکه نفت از مرز ۱۲۰ دلار در نتیجه بسته شدن تنگه هرمز، «ساختار پترودلار» تحت فشار شدید قرار گرفت. اگر جنگ ادامه یابد، واشنگتن ممکن است توانایی خود را برای تأمین جریان انرژی جهانی از دست بدهد که یکی از ارکان هژمونی اقتصادی آن است.

این رویارویی همچنین شکاف میان واشنگتن و متحدان اروپایی آن (مانند فرانسه و آلمان که خواستار خویشتن‌داری شدند) و همچنین میان واشنگتن و شرکای عرب آن را نشان داده است. این تفرقه، «اجماع بین‌المللی» را که آمریکا رهبری آن را بر عهده داشت تضعیف می‌کند و راه را برای میانجی‌های جدیدی مانند پاکستان، چین یا روسیه باز می‌کند.

 

بر اساس گزارش‌های راهبردی کنونی، به نظر می‌رسد که کفه ترازو به سمت «فرسایش هژمونی» سنگینی می‌کند نه تقویت آن، به دلایلی مانند فرسایش داخلی (همانطور که در عراق و افغانستان رخ داد، درگیری نظامی کنونی در ایران با مخالفت فزاینده مردمی در داخل ایالات متحده روبرو است که توانایی دولت را برای مدیریت جنگ طولانی محدود می‌کند). فراخوان اخیر واشنگتن از چین برای کمک به تأمین امنیت مسیرهای کشتیرانی، یک اقرار ضمنی به پایان «عصر تک‌قطبی» است. رویارویی با ایران ممکن است از نظر «نظامی» در نابودی اهداف خاص موفق شود، اما از نظر «سیاسی» ممکن است محرکی باشد که کشورهای منطقه و جهان را به سمت عبور از دوران آمریکا سوق دهد.

 


پارس‌تودی-توافق‌های عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل و مشارکت استراتژیک اسرائیل و امارات چه نقشی در رویارویی گسترده‌تر با ایران ایفا می‌کنند؟

توافق‌های عادی‌سازی (پیمان ابراهیم) از تفاهمات صرفاً دیپلماتیک به یک پایه اساسی امنیتی و نظامی در راهبرد اسرائیل-آمریکا برای مقابله با ایران (و هر کسی که بخواهد منافع شخصی خود را دنبال کند) تبدیل شده است. هدف دیگر فقط صلح نیست، بلکه ساختن جبهه منطقه‌ای متحد است که توازن قدرت در خاورمیانه را تغییر می‌دهد.

 

از نظر تاریخی، اسرائیل فاقد عمق جغرافیایی در نزدیکی مرزهای ایران بود، اما مشارکت با امارات و بحرین مزیت‌های تاکتیکی عظیمی به اسرائیل اعطا کرده است که به مهندسی اوضاع در کل منطقه کمک می‌کند. این توافق‌ها همچنین امکان همکاری نزدیک اطلاعاتی را فراهم می‌کنند و «چشم و گوش» اسرائیل را در نزدیکی سواحل ایران، تنگه هرمز و کل منطقه فراهم می‌سازند. علاوه بر این، این توافق‌ها دکترین امنیتی تاریخی منطقه را از «مناقشه اعراب و اسرائیل» به «اتحاد اعراب و اسرائیل علیه تهدیدات مشترک» تغییر می‌دهند – تهدیداتی که اساساً ساختگی و برای کنترل بیشتر ایجاد شده‌اند.

 


پارس‌تودی-آیا ادامه این جنگ می‌تواند به همگرایی سیاسی عمیق‌تری میان ایران، کشورهای آفریقایی و دیگر بازیگران جنوب جهانی که مداخله غرب را تهدیدی مشترک می‌بینند، منجر شود؟

 

بله، نشانه‌های قوی وجود دارد که ادامه این رویارویی به سمت تشکیل یک «بلوک ژئوپلیتیکی متقابل» پیش می‌رود که تهران را به کشورهای «جنوب جهانی»، از جمله آفریقا و آمریکای لاتین متصل می‌کند. این اتحاد لزوماً مبتنی بر اجماع ایدئولوژیک نیست، بلکه بر «وحدت سرنوشت» در برابر آنچه این کشورها «هژمونی غرب» و ابزارهایی مانند تحریم‌ها، مداخله نظامی و فشار مالی می‌دانند، استوار است.

برای بسیاری از رهبران آفریقا و جنوب جهانی، ایستادگی ایران در برابر دهه‌ها فشار غرب به عنوان الگویی برای حاکمیت فنی و محلی دیده می‌شود. هواپیماهای بدون سرنشین و فناوری‌های دفاعی ایران (ارزان و مؤثر) برای کشورهای آفریقایی که از شورش‌های داخلی یا فشارهای غرب رنج می‌برند (مانند سودان، مالی، نیجر و بورکینافاسو) جذاب شده است. این همکاری، پیوند نظامی‌ای ایجاد می‌کند که از تحریم غرب عبور می‌کند.

علاوه بر این، موفقیت ایران در توسعه «اقتصاد مقاومتی» و دور زدن نظام مالی سوئیفت، کشورهای دیگر را به همکاری با تهران برای ساخت نظام‌های مالی جایگزین و دور از دلار ترغیب می‌کند. همچنین پیوستن رسمی ایران به گروه بریکس و سازمان همکاری شانگهای، چتر بین‌المللی برای آن فراهم کرده است که از ایران در برابر انزوای مطلق محافظت می‌کند.
 

SD
/MS