آیا آمریکا در جنگ با ایران به بن‌بست راهبردی رسیده است؟
https://parstoday.ir/fa/iran-i41324-آیا_آمریکا_در_جنگ_با_ایران_به_بن_بست_راهبردی_رسیده_است
پارس‌تودی- شماری از برجسته‌ترین تحلیلگران آمریکایی هشدار می‌دهند که واشنگتن در جنگ با ایران در مسیری گام گذاشته که لزوماً به موفقیت سیاسی و راهبردی منتهی نخواهد شد؛ از نگاه آنان، چالش اصلی آمریکا نه آغاز جنگ، بلکه یافتن راهی برای خروج از بن‌بستی است که هر روز عمیق‌تر می‌شود.
(last modified 2026-07-24T05:59:53+00:00 )
مرداد ۰۱, ۱۴۰۵ ۲۱:۲۵ Asia/Tehran
  • دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا
    دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا

پارس‌تودی- شماری از برجسته‌ترین تحلیلگران آمریکایی هشدار می‌دهند که واشنگتن در جنگ با ایران در مسیری گام گذاشته که لزوماً به موفقیت سیاسی و راهبردی منتهی نخواهد شد؛ از نگاه آنان، چالش اصلی آمریکا نه آغاز جنگ، بلکه یافتن راهی برای خروج از بن‌بستی است که هر روز عمیق‌تر می‌شود.

«جهان هنوز قدرت کامل ایران را ندیده است.» این جمله اسکات ریتر، بازرس پیشین تسلیحاتی سازمان ملل و افسر سابق اطلاعاتی تفنگداران دریایی آمریکا، هشداری درباره محدودیت‌های قدرت ایالات متحده است. همزمان با تداوم تجاوز نظامی آمریکا به ایران، طیفی از تحلیلگران برجسته آمریکایی با گرایش‌های کاملاً متفاوت، از اسکات ریتر تا جان مرشایمر و تاکر کارلسون، به نتیجه‌ای مشترک رسیده‌اند: واشنگتن وارد جنگی شده که آغاز آن آسان، اما پایان دادن به آن بسیار دشوار است.

در ادبیات راهبردی، میان «پیروزی تاکتیکی» و «موفقیت راهبردی» تفاوتی بنیادین وجود دارد. آمریکا ممکن است با برتری هوایی، بخشی از زیرساخت‌ها یا اهداف نظامی را هدف قرار دهد، اما این به معنای تحقق اهداف سیاسی نیست. جان مرشایمر، نظریه‌پرداز برجسته مکتب واقع‌گرایی، دقیقاً بر همین نکته تأکید می‌کند؛ اینکه قدرت نظامی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند اراده سیاسی طرف مقابل را تغییر دهد. اگر چنین تغییری رخ ندهد، حتی گسترده‌ترین عملیات نظامی نیز به پیروزی راهبردی منتهی نخواهد شد.

اسکات ریتر نیز از زاویه‌ای عملیاتی همین واقعیت را توضیح می‌دهد. او معتقد است آمریکا در صورت گسترش جنگ، نه تنها با کمبود منابع و فرسایش توان رزمی روبه‌رو خواهد شد، بلکه از مهم‌ترین مزیت خود، یعنی آزادی عمل در منطقه، نیز فاصله می‌گیرد. به باور او، هرگونه درگیری زمینی یا گسترش دامنه نبرد، هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از برآوردهای اولیه بر واشنگتن تحمیل خواهد کرد. از این منظر، مسئله اصلی نه توان آغاز جنگ، بلکه توان مدیریت پیامدهای آن است.

همین برداشت را می‌توان در تحلیل روزنامه لس‌آنجلس تایمز نیز مشاهده کرد؛ روزنامه‌ای که با اشاره به طولانی شدن جنگ، از گرفتار شدن دونالد ترامپ در همان «جنگ‌های بی‌پایانی» سخن می‌گوید که سال‌ها وعده پایان دادن به آن‌ها را می‌داد. افزایش تلفات، استمرار حملات متقابل و نبود تعریف روشنی از «پیروزی»، همگی نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند جنگ از مرحله عملیات کوتاه‌مدت عبور کرده و به یک بحران راهبردی تبدیل شده است.

در این میان، تاکر کارلسون، چهره شاخص رسانه‌ای جریان محافظه‌کار آمریکا، بُعد دیگری از این بحران را برجسته می‌کند: بحران مشروعیت سیاسی. او معتقد است ورود آمریکا به جنگ با ایران، نه تنها با شعارهای انتخاباتی ترامپ درباره پرهیز از جنگ‌های خارجی در تضاد است، بلکه کاخ سفید هیچ پاسخ روشنی برای خروج از این بحران ندارد. پرسش ساده اما تعیین‌کننده کارلسون این است: اگر هدف جنگ محقق نشده و مسیر پایان آن نیز مشخص نیست، ادامه درگیری چه دستاوردی خواهد داشت؟

نقطه تلاقی دیدگاه‌های ریتر، مرشایمر و کارلسون، نقد یک تصور قدیمی در سیاست خارجی آمریکا است؛ این تصور که برتری نظامی می‌تواند به تنهایی معادلات سیاسی را تغییر دهد. تجربه افغانستان، عراق و اکنون جنگ با ایران، بار دیگر نشان می‌دهد که قدرت آتش، جایگزین راهبرد سیاسی نیست. کشوری با وسعت جغرافیایی، ظرفیت‌های دفاعی، توان موشکی و امکان تحمیل هزینه به رقیب، با حملات هوایی صرف از معادله خارج نمی‌شود.

از سوی دیگر، طولانی شدن جنگ، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد دارد. افزایش هزینه‌های نظامی، فشار بر اقتصاد آمریکا، مصرف ذخایر تسلیحاتی، تهدید مسیرهای انرژی و تشدید اختلافات سیاسی در داخل آمریکا، همگی بخشی از بهای جنگی هستند که هر روز ادامه آن دشوارتر می‌شود.
در چنین شرایطی، حتی اگر آمریکا همچنان توان اجرای عملیات نظامی را داشته باشد، پرسش اصلی این است که آیا این عملیات می‌تواند نتیجه سیاسی مطلوب واشنگتن را رقم بزند؟

واقعیت آن است که شکست در جنگ، همیشه به معنای از دست دادن میدان نبرد نیست. گاهی شکست زمانی رقم می‌خورد که یک قدرت بزرگ، با وجود برخورداری از برتری نظامی، نتواند اهداف اعلامی خود را محقق کند و ناچار شود بدون دستیابی به نتیجه مطلوب، به مسیر دیپلماسی بازگردد.

مرور دیدگاه‌های اسکات ریتر، جان مرشایمر و تاکر کارلسون نشان می‌دهد که نگرانی اصلی آنان نیز دقیقاً همین است؛ اینکه آمریکا در حال گرفتار شدن در یک بن‌بست راهبردی است؛ بن‌بستی که خروج از آن، بیش از هر زمان دیگری، به تصمیمات سیاسی، نه به بمب‌های بیشتر، وابسته است.
mm