سرمایه سالاری و پیوند آن با توسعه طلبی و سلطه گری
https://parstoday.ir/fa/world-i33544-سرمایه_سالاری_و_پیوند_آن_با_توسعه_طلبی_و_سلطه_گری
پارس تودی - سرمایه سالاری نه تنها شیوه تولید و توزیع کالاها و خدمات را تعیین می‌کند، بلکه در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز اثرات عمیقی بر جای گذاشته است.
(last modified 2026-01-07T11:25:29+00:00 )
دی ۱۷, ۱۴۰۴ ۰۸:۲۰ Asia/Tehran
  • آمریکا سردمدار سرمایه سالاری و تلاش برای سیطره  بر جهان
    آمریکا سردمدار سرمایه سالاری و تلاش برای سیطره بر جهان

پارس تودی - سرمایه سالاری نه تنها شیوه تولید و توزیع کالاها و خدمات را تعیین می‌کند، بلکه در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز اثرات عمیقی بر جای گذاشته است.

به گزارش پارس تودی ، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سرمایه سالاری ، پیوند آن با توسعه‌طلبی و سلطه‌گری است. این ارتباط را می‌توان در چند سطح بررسی کرد: نخست در سطح اقتصادی و نیاز به گسترش بازارها، دوم در سطح سیاسی و نظامی برای حفاظت از منافع سرمایه، و سوم در سطح فرهنگی و ایدئولوژیک برای تثبیت هژمونی سرمایه سالاری در ذهن و رفتار جوامع.

در سطح اقتصادی، سرمایه سالاری بر پایه انباشت سرمایه و سودآوری بی‌وقفه بنا شده است. سرمایه سالاری برای افزایش سود خود ناگزیر است بازارهای جدیدی بیابد، منابع تازه‌ای کشف کند و نیروی کار ارزان‌تری در اختیار گیرد. این منطق درونی سرمایه سالاری ، آن را به سمت توسعه‌طلبی سوق می‌دهد. از قرن نوزدهم تاکنون، بسیاری از جنگ‌ها و استعمارها در جهان با انگیزه دسترسی به منابع طبیعی، بازارهای مصرف و مسیرهای تجاری شکل گرفته‌اند. نمونه بارز آن استعمار آفریقا و آسیا توسط قدرت‌های اروپایی بود که در پی تأمین مواد خام برای صنایع خود و یافتن بازارهای تازه برای کالاهای تولیدی بودند. در عصر حاضر نیز شرکت‌های چندملیتی با نفوذ در کشورهای در حال توسعه، همان منطق توسعه‌طلبی را ادامه می‌دهند؛ با این تفاوت که به جای اشغال نظامی مستقیم، از ابزارهای اقتصادی و مالی مانند وام‌های بین‌المللی، قراردادهای تجاری نابرابر و سرمایه‌گذاری‌های وابسته استفاده می‌کنند.در قرن بیست و یکم با روی کار آمدن دوباره دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در ژانویه ۲۰۲۵، واشنگتن سیاست ها و اقدامات توسعه طلبانه و امپریالیستی را به صورتی آشکار به خصوص در نیمکره شمالی و نیمکره غربی در دستور کار قرار داده و در این راستا از ضرورت الحاق کانادا و گرینلند به ایالات متحده و سیطره بر پاناما و ونزوئلا سخن گفته است.

در سطح سیاسی و نظامی، سرمایه سالاری نیازمند ساختارهایی است که امنیت سرمایه و جریان آزاد کالا و سرمایه را تضمین کند. این امر به شکل‌گیری سیاست‌های سلطه‌گرانه منجر می‌شود. دولت‌های سرمایه سالاری بزرگ، به ویژه ایالات متحده، بارها از قدرت نظامی خود برای حفظ منافع اقتصادی بهره برده‌اند. دخالت‌های نظامی در غرب آسیا ، آمریکای لاتین و آسیا اغلب با شعارهایی چون دفاع از آزادی یا مبارزه با تروریسم توجیه شده‌اند، اما در واقعیت، هدف اصلی آنها تضمین دسترسی به منابع انرژی و جلوگیری از تهدید منافع شرکت‌های بزرگ بوده است. سلطه‌گری سیاسی و نظامی در اینجا به عنوان ابزاری برای استمرار توسعه‌طلبی اقتصادی عمل می‌کند و نشان می‌دهد که سرمایه سالاری بدون پشتوانه قدرت سیاسی و نظامی قادر به ادامه حیات نیست.

در سطح فرهنگی و ایدئولوژیک، سرمایه سالاری برای تثبیت سلطه خود نیازمند ایجاد نوعی هژمونی فکری است. این هژمونی از طریق رسانه‌ها، نظام آموزشی، تبلیغات و فرهنگ مصرفی اعمال می‌شود. سرمایه سالاری با ترویج ارزش‌هایی چون فردگرایی، رقابت، مصرف‌گرایی و موفقیت شخصی، ذهنیت انسان‌ها را به گونه‌ای شکل می‌دهد که توسعه‌طلبی و سلطه‌گری طبیعی و حتی مطلوب جلوه کند. فرهنگ مصرفی جهانی که توسط شرکت‌های بزرگ رسانه‌ای و تبلیغاتی ترویج می‌شود، نه تنها بازارهای جدیدی برای کالاها ایجاد می‌کند، بلکه نوعی وابستگی فرهنگی و روانی به نظام سرمایه سالاریبه وجود می‌آورد. این وابستگی، سلطه‌گری را از سطح اقتصادی و سیاسی به سطح فرهنگی و ذهنی گسترش می‌دهد و مقاومت در برابر آن را دشوارتر می‌سازد.

ارتباط سرمایه سالاری با توسعه‌طلبی و سلطه‌گری همچنین در مفهوم جهانی‌سازی آشکار می‌شود. جهانی‌سازی در ظاهر به معنای نزدیکی ملت‌ها و افزایش تعاملات اقتصادی و فرهنگی است، اما در عمل اغلب به معنای گسترش سلطه شرکت‌های بزرگ و دولت‌های قدرتمند بر اقتصاد و فرهنگ کشورهای ضعیف‌تر بوده است. جهانی‌سازی به سرمایه سالاری امکان داده است تا مرزهای ملی را درنوردد و قواعد خود را بر جهان تحمیل کند. این روند، نابرابری‌های جهانی را تشدید کرده و بسیاری از کشورها را در موقعیت وابستگی قرار داده است. در چنین شرایطی، توسعه‌طلبی سرمایه سالاری نه تنها به گسترش بازارها و منابع محدود نمی‌شود، بلکه به بازتعریف روابط قدرت در سطح جهانی منجر می‌گردد.

در نهایت، می‌توان گفت سرمایه سالاری به دلیل منطق درونی خود ناگزیر به توسعه‌طلبی و سلطه‌گری است. این نظام برای بقا نیازمند گسترش دائمی است و این گسترش بدون سلطه بر دیگران امکان‌پذیر نیست. سلطه‌گری در اینجا نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی ساختاری برای سرمایه سالاری محسوب می‌شود. بنابراین، هرگونه نقد جدی به سرمایه سالاری باید این پیوند بنیادین با توسعه‌طلبی و سلطه‌گری را در نظر گیرد. تنها با درک این ارتباط است که می‌توان راه‌های بدیل و مقاومتی را طراحی کرد که به جای بازتولید سلطه، به سوی عدالت، برابری و آزادی حرکت کند./

srm