سرمایهسالاری؛ استثمار منابع طبیعی و فشار بر محیطزیست
-
سرمایه سالاری و آلودگی محیط زیست
پارستودی - سرمایهسالاری بهعنوان یکی از الگوهای مسلط اقتصادی در جهان معاصر، بر پایه انباشت سرمایه، سودمحوری و گسترش بیوقفه بازارها شکل گرفته است.
به گزارش پارستودی، سرمایهسالاری بهعنوان یکی از الگوهای مسلط اقتصادی در جهان معاصر، بر پایه انباشت سرمایه، سودمحوری و گسترش بیوقفه بازارها شکل گرفته است. این نظام اگرچه در برخی حوزهها موجب رشد فناوری و افزایش تولید شده، اما در بطن خود سازوکاری دارد که به استثمار منابع طبیعی و وارد آوردن فشار فزاینده بر محیطزیست منجر میشود. رابطه سرمایهسالاری با طبیعت رابطهای مبتنی بر بهرهکشی است؛ طبیعت نه بهعنوان یک زیستبوم زنده، بلکه بهعنوان منبعی بیپایان برای استخراج سود تلقی میشود. همین نگاه، ریشه بسیاری از بحرانهای زیستمحیطی امروز است.
یکی از ابعاد مهم این مسئله، سرعت بیسابقه استخراج منابع طبیعی است. در نظام سرمایهسالار، رشد اقتصادی باید دائمی و صعودی باشد؛ این رشد بدون مصرف بیشتر انرژی، آب، خاک، جنگل و مواد معدنی ممکن نیست. شرکتهای بزرگ برای حفظ سودآوری، به استخراج بیرویه روی میآورند و این روند باعث تخریب جنگلها، فرسایش خاک، کاهش تنوع زیستی و نابودی زیستگاههای طبیعی میشود. جنگلزدایی در آمازون، استخراج بیرویه نفت در مناطق حساس و بهرهبرداری شدید از معادن در آفریقا نمونههایی از این روند هستند.
بعد دیگر، آلودگی گسترده ناشی از تولید صنعتی است. سرمایهسالاری با تشویق تولید انبوه و مصرفگرایی، حجم عظیمی از پسماندهای صنعتی، شیمیایی و پلاستیکی تولید میکند. بسیاری از صنایع برای کاهش هزینهها، استانداردهای زیستمحیطی را نادیده میگیرند و آلودگی هوا، آب و خاک را بهعنوان «هزینههای بیرونی» به جامعه تحمیل میکنند. این آلودگیها نهتنها سلامت انسانها را تهدید میکند، بلکه چرخههای طبیعی زمین را نیز مختل میسازد. گرمشدن زمین، افزایش گازهای گلخانهای و تغییرات اقلیمی پیامد مستقیم همین منطق سودمحور است.
سرمایهسالاری همچنین مصرفگرایی را بهعنوان یک ارزش فرهنگی ترویج میکند. تبلیغات گسترده، مردم را به خرید بیشتر و تعویض سریع کالاها تشویق میکند. این چرخه مصرف بیپایان، نیاز به تولید بیشتر را افزایش میدهد و در نتیجه فشار بر منابع طبیعی تشدید میشود. کالاهایی که عمر کوتاه دارند یا عمداً طوری طراحی میشوند که زود از کار بیفتند، حجم زبالههای الکترونیکی و صنعتی را افزایش میدهند و مدیریت این زبالهها خود به معضلی زیستمحیطی تبدیل شده است.
یکی دیگر از ابعاد مهم، نابرابری زیستمحیطی است. در نظام سرمایهسالار، کشورهای ثروتمند و شرکتهای بزرگ بیشترین بهره را از منابع طبیعی میبرند، اما کشورهای فقیر و جوامع حاشیهنشین بیشترین آسیب را متحمل میشوند. کشورها و مناطق فقیرنشین معمولاً محل انتقال و دفن زبالههای خطرناک، استخراجهای مخرب یا کارخانههای آلاینده هستند. این نابرابری باعث میشود بحرانهای زیستمحیطی به بحرانهای اجتماعی و انسانی تبدیل شود.
پیامدهای این روند بسیار گسترده و عمیق است. نخستین پیامد، تشدید تغییرات اقلیمی است. افزایش دما، ذوب یخهای قطبی، بالا آمدن سطح دریاها و وقوع پدیدههای شدید آبوهوایی مانند سیل، خشکسالی و طوفان، نتیجه مستقیم مصرف بیرویه سوختهای فسیلی بهخصوص در کشورهای پیشرفته و تخریب جنگلهاست. این تغییرات نهتنها اکوسیستمها را تهدید میکند، بلکه امنیت غذایی، منابع آب و سلامت انسانها را نیز به خطر میاندازد.
پیامد دیگر، کاهش تنوع زیستی است. هزاران گونه گیاهی و جانوری بهدلیل تخریب زیستگاهها، آلودگی و تغییرات اقلیمی در معرض انقراض قرار گرفتهاند. نابودی هر گونه، زنجیرهای از پیامدها را در اکوسیستم ایجاد میکند و تعادل طبیعی را بر هم میزند.
سومین پیامد، تشدید بحرانهای اجتماعی و اقتصادی است. تخریب محیطزیست میتواند منجر به مهاجرتهای گسترده، درگیری بر سر منابع آب و غذا و افزایش فقر شود. بسیاری از مناطق جهان بهدلیل خشکسالی یا آلودگی منابع آب، با بحرانهای انسانی روبهرو هستند.
بهطور کلی، سرمایهسالاری بدون اصلاحات ساختاری نمیتواند با محیطزیست سازگار شود. تا زمانی که سود بر سلامت زمین و انسانها اولویت داشته باشد، استثمار منابع طبیعی ادامه خواهد یافت. راهحل در تغییر الگوهای تولید، کاهش مصرفگرایی، تقویت قوانین زیستمحیطی و حرکت بهسوی اقتصاد پایدار است؛ اقتصادی که طبیعت را نه منبعی بیپایان، بلکه میراثی مشترک و محدود برای بشریت تلقی کند./
srm