تفسیر روز| چرا برتری آمریکا رو به پایان است؟
https://parstoday.ir/fa/world-i41418-تفسیر_روز_چرا_برتری_آمریکا_رو_به_پایان_است
پارس‌تودی – سه دهه پس از «طوفان صحرا»، در محافل راهبردی آمریکا این موضوع مطرح است که عصر برتری بلامنازع واشنگتن به پایان رسیده است؛ جنگ علیه ایران نشان داد تغییر موازنه قدرت و فرسایش اعتبار بازدارندگی آمریکا در نظم جهانی آغاز شده است.
(last modified 2026-07-26T14:54:57+00:00 )
مرداد ۰۴, ۱۴۰۵ ۱۸:۰۵ Asia/Tehran
  • چرا برتری آمریکا رو به افول است؟
    چرا برتری آمریکا رو به افول است؟

پارس‌تودی – سه دهه پس از «طوفان صحرا»، در محافل راهبردی آمریکا این موضوع مطرح است که عصر برتری بلامنازع واشنگتن به پایان رسیده است؛ جنگ علیه ایران نشان داد تغییر موازنه قدرت و فرسایش اعتبار بازدارندگی آمریکا در نظم جهانی آغاز شده است.

 

«قدرت، زمانی بیشترین اثر را دارد که نیازی به استفاده از آن نباشد.» این گزاره سال‌ها توصیف‌کننده جایگاه ایالات متحده در نظم پس از جنگ سرد بود. پیروزی سریع آمریکا در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، این تصور را در جهان تثبیت کرد که واشنگتن قادر است با هزینه‌ای محدود، اراده سیاسی و نظامی خود را بر هر بازیگری تحمیل کند. اما اکنون، سه دهه بعد، حتی در میان معتبرترین محافل راهبردی آمریکا نیز این پرسش مطرح شده است که آیا آن عصر به پایان رسیده است؟ نشریه آمریکایی فارن افرز در تحلیلی قابل تأمل، تجاوز آمریکا به ایران را نقطه عطفی در تحول موازنه قدرت جهانی توصیف می‌کند. تحولی که از نگاه این نشریه، بیش از آنکه به نتیجه یک نبرد محدود مربوط باشد، بیانگر تغییر قواعد جنگ و فرسایش برتری نظامی آمریکا در عصر پس از جنگ سرد است.
آنچه عملیات «طوفان صحرا» را در سال ۱۹۹۱ به یک رویداد تاریخی تبدیل کرد، تنها شکست ارتش عراق نبود. این جنگ چهار فرض بنیادین را در ذهن دولت‌ها، بازارها و بازیگران بین‌المللی تثبیت کرد. فرض اول، آمریکا می‌تواند به آسانی نتایج نظامی را تحمیل کند، فرض دوم، در هر سطحی از تشدید درگیری آمریکا دست بالا را دارد. فرض سوم، امنیت شریان‌های تجارت جهانی را تضمین می‌کند و چهارمین فرض این بود که مقاومت در برابر قدرت آمریکا، هزینه‌ای بی‌فایده خواهد داشت. همین برداشت، پایه‌های نظم تک‌قطبی و اعتماد جهانی به رهبری آمریکا را شکل داد.
اما جنگ ایران نشان داد که این مفروضات دیگر همان اعتبار گذشته را ندارند. محدودیت‌های عملیاتی آمریکا در منطقه، دشواری مقابله با سامانه‌های متحرک، پهپادهای ارزان‌قیمت و شبکه‌های پراکنده، نشان می‌دهد که فناوری‌های نوین، انحصار قدرت را شکسته‌اند. امروز دیگر ابزارهای جنگ دقیق در اختیار چند قدرت بزرگ نیست.  بازیگران منطقه‌ای نیز می‌توانند با اتکا به فناوری‌های در دسترس، هزینه‌های سنگینی بر قدرت‌های بزرگ تحمیل کنند.
نکته مهم‌تر آن است که این تحول فقط یک تغییر فناورانه نیست بلکه دگرگونی در منطق بازدارندگی است. در گذشته، برتری نظامی آمریکا خود به عاملی برای ایجاد اطمینان در بازارهای جهانی تبدیل شده بود. شرکت‌های کشتیرانی، سرمایه‌گذاران و دولت‌ها بر این فرض عمل می‌کردند که واشنگتن امنیت تجارت جهانی را تضمین خواهد کرد. اما هرگاه این اطمینان تضعیف شود، حتی بدون وقوع یک نبرد فراگیر نیز پیامدهای اقتصادی آن آشکار خواهد شد. از افزایش هزینه بیمه نفتکش‌ها گرفته تا اختلال در زنجیره‌های تأمین و افزایش ریسک ژئوپلیتیک.
به نوشته فارن افرز اهمیت پیامدهای تجاوز نظامی به ایران دقیقاً در همین نقطه نهفته است. از نگاه این نشریه، مسئله اصلی آن نیست که کدام طرف خسارت بیشتری وارد کرده یا چه تعداد هدف نظامی را منهدم ساخته است. پرسش اساسی این است که آیا آمریکا همچنان می‌تواند همانند دهه ۱۹۹۰، امنیت مطلق مسیرهای راهبردی جهان را تضمین کند؟ طرح چنین پرسشی در یکی از مهم‌ترین نشریات سیاست خارجی آمریکا، خود نشانه‌ای از تغییر فضای فکری در محافل راهبردی غرب است.
در این میان، گسترش فناوری‌های تجاری نیز معادلات سنتی قدرت را دگرگون کرده است. پهپادها، حسگرها، سامانه‌های هدایت و ارتباطات پیشرفته، دیگر صرفاً محصول مجتمع‌های عظیم صنایع نظامی نیستند. جهانی‌شدن فناوری، فاصله میان قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای را کاهش داده و امکان اعمال فشار نامتقارن را بیش از هر زمان دیگری فراهم ساخته است. به همین دلیل، برتری فناورانه دیگر الزاماً به معنای پیروزی سریع و کم‌هزینه نیست.
البته این تحولات به معنای پایان قدرت آمریکا نیست اما آنچه بیشتر اهمیت دارد کاهش توانایی واشنگتن در تبدیل این قدرت به دستاوردهای سیاسی با هزینه اندک است؛ همان مزیتی که ستون اصلی نظم پس از جنگ سرد محسوب می‌شد.
شاید مهم‌ترین پیام این تحلیل آن باشد که جهان وارد مرحله‌ای شده است که در آن، اعتبار قدرت بیش از حجم قدرت اهمیت پیدا کرده است. اگر بازیگران منطقه‌ای، بازارهای انرژی و شرکت‌های بین‌المللی به این جمع‌بندی برسند که هیچ معادله مهمی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های جدید قابل مدیریت نیست، آنگاه موازنه قدرت نیز به تدریج دگرگون خواهد شد.
به همین دلیل تجاوز نظامی آمریکا به  ایران را نمی‌توان تنها یک بحران منطقه‌ای دانست. این جنگ، دست‌کم از منظر بخشی از اندیشکده‌ها و محافل راهبردی آمریکا، آزمونی برای سنجش دوام نظمی بود که پس از فروپاشی شوروی شکل گرفت. اگر روایت فارن افرز درست باشد، آنچه در این جنگ آسیب دید، تنها برتری نظامی آمریکا نیست، بلکه هیمنه روانی و اعتبار راهبردی نظمی بود که بیش از سه دهه بر سیاست جهانی سایه افکنده بود.

 

mm