تفسیر | پایان انحصار آمریکا؛ غرب آسیا در آستانه نظم جدید
-
پایان انحصار آمریکا؛ غرب آسیا در آستانه نظم جدید
پارستودی– مجله «فارن افرز» در تازهترین تحلیل خود، جنگ علیه ایران را نقطه عطفی در تضعیف نظم منطقهای تحت رهبری آمریکا دانسته است؛ تحولی که میتواند محاسبات امنیتی کشورهای غرب آسیا را برای سالهای آینده تغییر دهد.
این ارزیابی صرفاً به نتیجه یک جنگ محدود نمیشود، بلکه شکست تدریجی مدلی را نشان میدهد که واشنگتن طی دههها برای تأمین امنیت غرب آسیا بنا کرده بود؛ مدلی مبتنی بر حضور نظامی گسترده آمریکا، استقرار پایگاههای متعدد، تضمین امنیت متحدان عرب، حمایت از رژیم صهیونیستی و مهار ایران.
اکنون همین مؤلفهها بیش از گذشته به عواملی برای فرسایش اعتبار آمریکا تبدیل شدهاند. جنگ علیه ایران یک واقعیت مهم را برای کشورهای عربی آشکار کرد، میزبانی از نیروها و پایگاههای نظامی آمریکا لزوماً به معنای برخورداری از امنیت تحت حمایت واشنگتن نیست.
در جریان جنگ، کشورهای حاشیه خلیج فارس در معرض پیامدهای مستقیم درگیری قرار گرفتند؛ در حالی که تصمیم آغاز جنگ در واشنگتن و تلآویو گرفته شده بود. در واقع آمریکا جنگ را به خلیج فارس کشاند، اما نتوانست کشورهای جنوبی این منطقه را در برابر تبعات آن مصون نگه دارد.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر میشود که مسئله تنگه هرمز را در نظر بگیریم. طی دههها، یکی از مهمترین توجیههای حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا، تضمین جریان آزاد انرژی و حفاظت از مسیرهای حیاتی تجارت بوده است. با این حال، جنگ نشان داد واشنگتن در برابر اختلال در این مسیر راهبردی با محدودیتهای جدی روبهرو است.
«فارن افرز» در ارزیابیهای اخیر خود، بستهشدن تنگه هرمز را اهرمی میداند که ایران از طریق آن توانست بخشی از هزینههای اقتصادی جنگ را به رقبا و متجاوزان منتقل کند. این وضعیت برای کشورهای عربی یک هشدار راهبردی محسوب میشود. آنها اکنون با تناقضی جدی روبهرو هستند آمریکا همچنان از قدرت نظامی قابلتوجهی در منطقه برخوردار است، اما همین حضور نظامی میتواند آنها را در صورت وقوع درگیری به اهداف حملات تبدیل کند.
در این حال، تحولات غزه نیز در تغییر محاسبات کشورهای منطقه نقش مهمی داشته است. حمایت واشنگتن از سیاستهای رژیم صهیونیستی در جنگ غزه، فاصله میان آمریکا و افکار عمومی منطقه را افزایش داده و در سطح دولتها نیز تردیدهایی درباره هزینههای همسویی کامل با سیاستهای واشنگتن ایجاد کرده است.
حتی در محافل سیاست خارجی آمریکا نیز انتقادها از این رویکرد افزایش یافته است. «فارن افرز» پیشتر هشدار داده بود که همسویی بیش از حد واشنگتن با سیاستهای رژیم صهیونیستی در جنگ غزه، توان آمریکا برای اثرگذاری بر تحولات منطقه را کاهش داده است.
بر همین اساس، کشورهای غرب آسیا بیش از گذشته به سمت تنوعبخشی به روابط خارجی، کاهش وابستگی امنیتی به یک قدرت خارجی و ایجاد سازوکارهای منطقهای حرکت میکنند. تلاش برخی دولتهای منطقه برای ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل، بخشی از نشانههای این تحول است.
البته بحران اعتماد به آمریکا الزاماً به معنای ظهور یک قدرت هژمونیک جایگزین نیست. به طور مثال، چین و روسیه نیز محدودیتها و ملاحظات خاص خود را دارند. اما برای نخستینبار طی چند دهه، کشورهای منطقه بیش از گذشته به این جمعبندی نزدیک شدهاند که نمیتوانند امنیت خود را بهطور کامل به یک قدرت خارجی واگذار کنند.
واشنگتن ممکن است همچنان پایگاههای نظامی، ناوهای جنگی، هواپیما و هزاران نیروی نظامی در منطقه داشته باشد؛ اما قدرت نظامی بهتنهایی دیگر نمیتواند همان اعتبار و نفوذ سیاسی گذشته را ایجاد کند.
جنگ علیه ایران این واقعیت را نیز آشکار کرد که آمریکا میتواند آغازگر یک جنگ باشد، اما نمیتواند نحوه پایان آن و میزان هزینهای را که این جنگ بر متحدانش تحمیل میکند، کنترل کند.
mm