بررسی مطبوعات کابل 27 اسد
مفهوم استقلال و وضعیت کنونی افغانستان
نزدیک به صد سال از استرداد استقلال افغانستان می گذرد، اما حدود نیم قرن از این مدت را افغانستان در جنگ و خونریزی سپری کرده است. افغانستان در یک قرن گذشته، صعودها و سقوط های مهمی داشته است. روزگاری که افغانستان به استقلال رسید، عصر جنبش های استقلال طلبانه و مبارزات آزادی خواهانه بود و کشورهای دربند، یکی پس از دیگری با قیام و مبارزه، استقلال خود را از کشورهای استعماری می گرفتند و راه آزادی را می پیمودند. بسیاری از کشورهایی که در این دوره به استقلال رسیدند، این راه را به جدیت و تلاش پیمودند و خود را به منزل مقصود رسانیدند.
نویسنده می افزاید:
اولین مفهومی که از استقلال باید استنباط کرد، آزادی از دخالت دیگران در همه زمینه ها است. کشوری که استقلال می خواهد، در حقیقت می خواهد خود را از رای و نظر و دخالت دیگران خلاص کند و اداره امور خود را بر اساس مصالح و منافع خود به پیش ببرد. بنابراین، اگر کشور پس از سالها نتواند اداره امور خود را بدست گیرد و فارغ از دخالت دیگران کار کند، به استقلال کامل نرسیده است.
از سوی دیگر استقلال تنها به تشکیل دولت و استقرار حکومت منحصر نمی شود. داشتن یک دولت که متکی به کمک های خارجی باشد و امور حکومت خود را نتواند به تنهایی و بدون دخالت دیگران انجام دهد، با مفهوم استقلال منافات دارد. استقلال در تمام عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی باید تحقق یابد.
و خستگی سیاسی نظامیان از روند مدیریت جنگ و رهبری صلح عنوان سرمقاله ی چراغ است که در آن چنین امده است:
در صورتی دولت وحدت ملی نتواند تنش های درونی خودش را مهار کند؛ با تهدید های جدی بیرونی ناشی از افزایش فعالیت های تروریستی گروه های مخالف دولت مواجه خواهد شد. ما شاهد بودیم که طالبان و داعشیان با استفاده از جو نامساعد سیاسی و التهاب های اجتماعی ناشی از آن؛ شدیدترین حملات نظامی شان را در سراسر کشور گسترش داده و متاسفانه به موفقیت های هم دست یافتند.
چراغ می افزاید:
نظامیان دلیر کشور سالهاست ثابت کرده اند که بدون درنظرداشت گرایشات سیاسی و سمتی و قومی شان به نظام وفادار بوده و اجازه نمیدهند که تنش های سیاسی؛ سرنوشت میادین جنگ را در کشور تعیین کند.
اما ادامه این وضعیت ناهنجار سیاسی؛ سرانجام بر روحیه نظامی و برنامه های عملیاتی نظامیان کشور تاثیر سو خواهد گذاشت.
رهبران سیاسی و دولتی کشور باید بدانند که فاصله میان مرگ و زنده گی کشوری بنام افغانستان بسیار باریک است و اینبار کوچک ترین خطای محاسباتی سیاسی ؛ آخرین اشتباه آنها خواهد بود.
و به سراغ روزنامه ی ماندگار می رویم که در سرمقاله ای تحت عنوان هراسِ تاریخی از قانون و اشتیاقِ شگفتآور به جرگه چنین نوشته است:
رییس جمهوری غنی در نشست پارلمانِ جوانانِ کشور گفته است که جرگهها بهتر از قانوناند. رییسجمهوری در آن نشست که سه روز پیش برگزار شده بود، به زعمِ خویش استدلالی کرد که در آن، قانون منفی و جرگه مثبت تلقی میشد. این فهمِ رییسجمهوری، بدون شک خوانشی شگفتآور از جرگه و قانون در افغانستان شمرده میشود.
جرگه زمانی در افغانستان مطرح بود که این کشور با قانون و مدنیت آشنایی نداشت؛ جرگههای قومی میآمدند و به جای قانون هرچه دلشان میخواست، انجام میدادند. اما در شرایطی که افغانستان لباسِ دمکراسی به تن کرده و به سوی مدرنیزاسیون حرکت میکند، اهمیت قایل شدن به جرگهها، خطایی نابخشودنیست.
در پایان ماندگار می افزاید:
پدیدهها و مفاهیم باید در گذر زمان، بهروز شوند و برای «انسان معاصر» ارتقا یابند. جرگه و شورایِ امروز، میباید مبتنی بر قانون فعالیت کند و تصمیمهایش خلافِ قوانین و روحِ حاکم بر آن نباشد. مسلماً قوانین نیز از اصلهای دینی و عرفهای پسندیدۀ مردم سرچشمه میگیرند که متناسب با عصر و زمان، قابل جرح و تعدیلاند.
با این اوصاف، در افغانستان فقط جرگهیی محترم و قابلِ قبول است که در قانون اساسی، جایگاهِ رسمی و کارکردِ حقوقیِ آن تسجیل یافته است. تمسک به دیگر جرگهها، نوعی عقبگردِ تاریخی و سقوطِ زمانی محسوب میشود که از آن جدآً باید اجتناب ورزید!