بررسی مطبوعات کابل 31 اسد
جنگ کندز، از دل داغ سنگرها تا سایه سار خنک ارگ
روزنامه ی ماندگار در سرمقاله ای تحت عنوان جنگ کندز، از دل داغ سنگرها تا سایه سار خنک ارگ چنین نوشته است:
هرچند مقامهای محلی و نظامی، سقوط بازار و مراکز دولتیِ ولسوالی خان آباد ولایت قندوز را ناشی از رقابت و خیانتِ “نیروهای غیرمسوول” علیه یکدیگر و “نرسیدن نیروهای کمکی” از مرکز میخوانند و برخی رسانهها به غفلتِ فرماندهان و نبود هماهنگی میان نیروهای ارتش و پولیس اشاره میکنند؛ اما با نگاهی گذرا به جنگهای گسترده در کشور میتوان این شکستها و گسستها را به ریشههای عمیقتری ربط داد که نهتنها کندز، بلکه شمال و جنوب را به قتلگاهِ سربازانِ صادقِ وطن تبدیل نموده است.
هماکنون در دوسومِ ولایتهای کشور، جنگ و ناامنی، محسوس و ملموس است و هر روز پدری فرزندش را به سینۀ خاک میسپارد. مواردی مانند عدمِ هماهنگی میان نیروهای امنیتی و نرسیدن بهموقعِ نیروهای کمکی، مسایلی سطحی و ظاهری هستند که بدون پیگیریِ ریشههای آن، از دلِ داغِ سنگرها تا سایهسارِ خنکِ ارگ، نمیتوان آنها را رفع و رجوع کرد.
ماندگار می افزاید:
این جنگ، جنگِ انسانیت در برابرِ توحش و جدالِ اعتدال با افـراط است. دشمنِ ما در این میدان، تروریسم نام دارد ولی طالب تخلص میکند. از قضا این تخلص، شاخچههای قومی و نژادی یافته و باعثِ گمراهیِ بسیاریها در میدانِ نبرد و اتاقهای ارگ شده است.
به تأسی از دانشِ نظامی ـ سیاسی و به تأسی از تجربیاتِ نیکِ دورۀ مقاومت علیه طالبان، نخست باید حکومت حسابِ ذهنیاش را نسبت به طالبان تصفیه کنـد و با قطعِ علاقه از عناوینِ جعلی و فریبندۀ «برادر ناراضی» و «مخالف سیاسی»، طالب را دشمنِ آشتیناپذیرِ افغانستان معرفی کند و اراده و انگیزۀ لازم برای مبارزه را به میان آورد و سپس با اتخاذ استراتژی «محاصره و سرکوب»، به قلع و قمعِ این نیروی متوحش بپردازد.
محاصره و سرکوب، استراتژیِ جنگییی است که در آن هیچ ارفاقی نسبت به دشمن وجود ندارد و فقط به نابودی طالب اندیشه میشود. اما در غیر آن، تا زمانی که ارگ در مقابلِ جنگ فرسایشیِ طالبان علیه کشور، از سیاستِ یک بام و دو هوا تبعیت کند، زمینِ هلمند و کندز همواره از خونِ سربازان رنگین خواهد بود!
و آیا تاریخ مصرف آل سعود به پایان رسیده است، عنوان سرمقاله ی روزنامه ی اصلاحات است که در آن چنین آمده است:
پل رایان رییس جلس نمایندگان امریکا تاکید کرد که عربستان شریک بدنامی است که نمی توان به آن اعتماد کرد. از هم پاشیدن طوفان قاطعیت و کنار کشیدن متحدان ریاض در بحران یمن به همراه ناکامی وزیر دفاع عربستان در تشکیل اتتلاف 34 کشور عربی – اسلامی برای همدستی با داعش و سایر تروریست ها در عراق و سوریه باعث شد که آل سعود با توسل به تهاجم خشن، چهره ی تازه ای از جنگ را در یمن به نمایش بگذارد که البته نتایج معکوسی به همراه داشت و حتی حامیان آل سعود را هم از اعلام همبستگی آشکار با سیاست های آل سعود منصرف ساخت.
اظهارات پل رایان رییس مجلس نمایندگان آمریکا از این دیدگاه نیز قابل درک و توجیه است که وی همدستی آشکار امریکا با سیاست های آل سعود را بیش از این به مصلحت آمریکا نمی داند. آمریکا در قربانی کردن هم پیمانان خود سوابق فراوانی دارد و اگر بنابر بی اعتمادی باشد قطعا آمریکا بی اعتماد تر از آل سعود است.
اصلاحات می افزاید:
تاریخ مصرف آل سعود گذشته و یا در بهترین حالت در شرف انقضا است. بدین ترتیب به محض این که مذاکرات پشت پرده با برخی افراد برای جایگزینی طیف حاکم کنونی درون دربار سعودی به نتایج دلخواه واشنگتن نزدیک شود، طرح سقوط ملک سلمان و طیف موجود در اطراف وی نیز کلید می خورد، رویدادی که چه بسا هیچ کس را در هیچ نقطه ای از دنیا نگران و متاسف نکند و همگان با خرسندی و خشنودی از آن استقبال کنند زیرا این امیدواری وجود دارد که با رفتن این خاندان شاید سیاست فرقه گرایانه و حمایت از افراط گرایی عربستان دچار تغییر شود و به این ترتیب منطقه آرام تر گردد.
و به سراغ روزنامه ی چراغ می رویم که در سرمقاله ای تحت عنوان زخم خون چکان کندز و وعده های سرخرمن آقای اتمر عنوان سرمقاله ی روزنامه ی چراغ است که در آن چنین امده است:
به رغم وعده ی مشاور شورای امنیت ملی کشور برای تصفیه ی خانه به خانه ی ولایت کندز از وجود طالبان و سایر دهشت افگنان خارجی و داخلی، طالبان موفق شدند با تصرف مناطق بیشتر در این ولایت جای پای شان را در کندز و ولایات همجوار بویژه بغلان محکم تر کنند و شهر کندز را در معرض سقوط نظامی قرار دهند.
از همان روزی که آقای اتمر در راس هیات نظامی به این ولایت سفر کرده بود و این وعده را به مردم و مقامات دولتی و مدنی این ولایت سپرده بود، معلوم بود که تحقق چنین پیشگویی با توجه به مدیریت ضعیف جنگ و تاکتیک های ناکار آمد جنگی برای شکستن ماشین نظامی و عملیاتی طالبان به یک طنز سیاسی و بازی با افکار عامه می ماند تا یک حقیقت دست یافتنی.
در پایان نویسنده می افزاید:
فضای سیاسی امروز حاکم در میان ما به شدت خسته کننده و ملال آور است. در فشای سیاسی ما هر ان چه که انسانی است حیوانی است و هر آن چه که حیوانی است انسانی شده است. فحش، دشنام، اتهام، هتک حرمت، توهین، شایعه پراکنی، افترا و دروغ رفتارهایی است که عرصه ی سیاسی موجود ما را مسخر خود ساخته است.
غوغا سالاری جایگزین منطق گرایی و مصلحت سنجی های اساسی و بنیادی می شود. با هیاهو سیاست می کنیم تا با تدبیر و خرد. نتیجه ی دیگر دوری از خرد ورزی سیالیت امری سیاسی است. در جامعه ی ما امر سیاسی بسیار سیال است.