مروری بر مراقبات ماه مبارک رمضان(8)
"اللّهُمّ إِنیّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ قِلّةِ الْقَنَاعَة :خدای به تو پناه می آورم از کمی قناعت"
روزه روح معنوی و ایمانی انسان را تقویت و اراده او را در پرهیز و دوری از گناه نیرومند می کند. از همین رو یکی از فلسفه های روزه همان است که در قرآن آمده: «روزه باعث ایجاد تقوا در انسان می شود.» اما در کنار آن آن فوائد دیگری نیز برای روزه داری وجود دارد که آنها هم به نوبه خود اهمیت دارند، یکی از آنها قناعت و مقابله با اسراف و تبذیر است، که مانع تبعیض و شکاف طبقاتی در جامعه نیز می گردد.
روزه مسلمانان را از غرق شدن در مادی گرایی و حرص وطمع برای لذت های مادی می رهاند، و به آنها می آموزد که به فکر دیگران باشند و بر خواهش های جسمانی خویش مسلط گردند و به مصرف به قدر نیاز قناعت ورزند و از اسراف بپرهیزند. انسان روزه دار با قناعت از دیگران بی نیاز است و تن به ذلت و خواری نمی دهد، جامعه ای که اهل قناعت باشد، بر خود متکی خواهد بود و با دوری از مصرف بی رویه می تواند بر پای خویش بایستد و از بیگانه بی نیاز باشد. این قناعت بقدری مهم است که بزرگان دین از کمی آن نیز به خدا پناه می بردند و در دعاهای خود عرضه می داشتند که :"اللّهُمّ إِنیّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ قِلّةِ الْقَنَاعَة :خدای به تو پناه می آورم از کمی قناعت"
قناعت از نشانه های عقل است. اگر کسی عاقل باشد، قانع است؛ اگر شخصی قناعت نداشت، نقص درعقل دارد. همچنان که اگر شخصی حریص بود، او نیز نقص عقلی دارد. چرا که شخص عاقل به خوبی درک می کند که خدا رازق اوست اگر او اهل تلاش باشد، به دنبال رزق هم میرود، آن چیزی که سهم او باشد به او می رسد. او از بابت رزق و روزی خود نگرانی ندارد. در حقیقت عقل تربیت شده، در دستگاه توحید این را به او میگوید، میداند که خدای متعال او را دوست دارد، آبروی او را حفظ خواهد کرد و این تفکر به او آرامش میدهد. لذا انسان قانع با نیروی عقل درمی یابد که این دنیا محل باقی ماندن نیست، بنابراین دنیا برای او مقصد نمیشود، بلکه دنیا برای او وسیله میشود، لذا یک راحتی و آسودگی خاطر دارد، و حاضر نیست به خاطر دستیابی به برخورداریهای دنیایی، شخصیت، ایمان و دین خودش را قربانی کند.
دراحادیث آمده که: فمَنْ عَقَلَ قَنَعَ: هـر که خرد ورزد، چنین کسی اهل قناعت میشود، کسی هم که اهل قناعت شد، در دنیا و آخرت، عزیز است. درحدیثی دیگر نیز آمده که : قناعت ثروتی است بیپایان که برای دولتمندی کافی است. یعنی کسی که دنبال پادشاهی و فرمانروایی و امثال اینهاست، اوّل باید در شخصیّت خودش، فرمانروایی داشته باشد و آن هم قناعت است، اگر کسی قانع باشد، سلطان و صاحب مُلک است.