روایت عاشقی در اربعین (5)
-
روایت عاشقی در اربعین (5)
به کربلا که پا میگذاری، دیگر خودت نیستی که پیش می روی، تشنه اى هستى که هر لحظه به آب نزدیکتر مى شود. اما هر چه از دریاى عشق و معرفت اهل بیت (ع) بنوشى تشنه تر خواهى شد.
به کربلا که پا میگذاری، دیگر خودت نیستی که پیش می روی، تشنه اى هستى که هر لحظه به آب نزدیکتر مى شود. اما هر چه از دریاى عشق و معرفت اهل بیت (ع) بنوشى تشنه تر خواهى شد.
در مسیر پیاده روی چند نفری شوق آن دارند که با گروه مداحان همراه شوند. ظاهرشان نشان می دهد که غربی و اروپایی هستند. ماجرای حضورشان را از آنها می پرسیم. خانمی می گوید:
من از هلند می آیم، کشور کوچکی در اروپا/ این مراسم به مناسبت روز چهلم شهادت امام حسین (ع) است. من آن موقع نتوانستم به او کمک کنم، الان وقت آن رسیده که او را یاری کنم، الان ما داریم به سمت کربلا می رویم وانشاالله دیگر نزدیک شده ایم. الحمدالله این بار امام حسین (ع) مرا انتخاب کرد. این سفر دعوت امام حسین (ع) است.
یک روز عصر به شدت گریه می کردم و از خود می پرسیدم، چطور ممکن است مردم در بعضی کشور های در حال جنگ مثل افغانستان و عراق وسایر کشور ها با اینکه در شرایط سخت بسر می برند، به اندازه من ناراحت نیستند و اشک نمی ریزند و حتی از من هم شادترند. در چهره آنها احساس عزت و فرهمندی موج می زند. دلم می خواست من هم آن احساس را تجربه کنم.می خواستم قدرت و استحکام حاصل از دین اسلام را حس کنم .
واقعا انتظار نداشتم بتوانم این همه مسیر را پیاده تا کربلا بروم چون در هلند همیشه پاهایم درد می کند و از این بابت شاکی ام، اما الحمدالله الان دردی ندارم. همایش عظیم و عجیبی است.در اینجا غم و غصهای که انسان را خُرد کند، نمیبینیم. عزاداران مسرور و مبتهج دارای انرژی، اراده و انسجام بوده و آماده انجام کارهای سخت و خطرپذیر هستند . شما نمی توانید چنین چیزی در هلند ببینید، هلندی ها همیشه بیشتر به خودشان فکر می کنند. تا دیگران . مثلاً وقتی شخصی مشغول غذا خوردن است، اگر کسی زنگ خانه اش را بزند، در را باز می کند و می گوید ببخشید من دارم غذا می خورم، بروید بیرون ! و بعد در را می بندد. اما اینجا اگر درخانه ای را بزنید و صاحبخانه مشغول غذا خوردن باشد، می گوید بفرمایید با ما غذا بخورید. در هلند دولت پول دارد و با این پول به شما کمک می کند. اما... واقعا زندگی در هلند خیلی خیلی سرد است، من واقعا دلم میخواهد زندگی گرم اینجا را داشته باشم. مهم نیست که استفاده از سرویس های بهداشتی اینجا برایم مشکل است ..
یکی دیگر از آنها می گوید: اسم من هم سارا حسین است و از آمریکا می آیم. من ساکن بریج واتر هستم در ایالت نیوجرسی. نیویورک شهر سرعت است. وقتی در نیویورک قدم می زنید، همه را می بینید دنبال کار خود هستند. اما وقتی اینجا راه می رفتم گاهی کسانی که اصلاٌ نمی شناختم به سویم می آمدند و از حال من می پرسیدند : اینکه اهل کجا هستم؟ آیا برای خانواده ام به کمک نیاز دارم ؟ اماآنجا کسی چیزی از شما نمی پرسد؟ اگر هم به آنها نزدیک شوید و سوالی بپرسید، جواب نمی دهند. اینجا سرشار از عشق است و من عشق را همه جا احساس می کنم .
براستی آنگونه که امام حسین (ع) فرمود : سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که ما را بربیشتر بندگان مومن خود و بر همه جهانیان برتری داد.