بیم و امیدهای آتشبس در افغانستان
حسین زاده نوشت: ولی علیرغم همه این پرسشهای بیجواب در حال حاضر هر چیزی که مردم را از جنگ و خشونت هر چند کوتاه مدت دور کند اهمیت بسزایی دارد و باید علیرغم همه ناامیدیها امیدوار بود چرا که به امید زنده ایم و به امید نفس میکشیم.
آتش بس میان طالبان و دولت افغانستان در ایام عید فطر امیدواریهای زیادی را در میان مردم افغانستان بوجود آورده است که شاید این آتشبس به یک صلح پایدار منجر شود.
«بصیراحمد حسین زاده»، نویسنده و روزنامه نگار افغانستانی طی یادداشتی اختصاصی فارس بیم و امیدهایی که این آتش بس در میان مردم به وجود آورده را مورد بررسی قرار داده است.
در این یاداشت آمده است: صبح دومین روز عید فطر بود، مثل هر روز به سرکارم در رادیو دری مشهد رفتم.
بعد سالها که هر روز خبر جنگ و کشتار و انتحار شنیده میشد، در دومین روز عید خبر صلح و آتش بس میان طالبان و دولت افغانستان و این که همه در یک صف نماز عید خواندهاند، همه خبرها را تحت الشعاع قرار داده بود.
همکارم «حمیدرضا محمدی» که کنار دستم نشسته بود، گوشی را برداشت و با زاهد دیگر همکار ما در قندهار تماس گرفت تا وی آخرین خبرهای رسیده درباره آتشبس را گزارش دهد.
زاهد گزارشش را آغاز کرد ولی صدایش به شدت میلرزید و با روزهای گذشته بسیار تفاوت داشت.
در حالی که داشت از آتشبس میان طالبان و دولت در قندهار گزارش میداد بغض گلویش را گرفت و بیش از چند ثانیه نتوانست صحبت کند و شروع کرد زار زار گریستن.
همکارم هرچه تلاش کرد که او را آرام کند سودی نداشت و زاهد هرچه تلاش کرد نتوانست گزارش بدهد.
چند ساعت بعد خبر رسید که طالبان در شاهراه کابل- قندهار و در آستانه دروازه ورودی کابل رسیدهاند و میخواهند با تحویل سلاحهای خود وارد این شهر شوند.
این بار خودم با زاهد تماس گرفتم و پرسیدم که در کجا هستی و چه میکنی؟
زاهد گفت: به همراه جمعی دیگر از خبرنگاران در شاهراه کابل قندهار رسیدهام و میخواهیم به همراه طالبان وارد کابل شویم.
برنامه این نوبت مستقیم بود و تهیهکننده زکریا حسینی بسیار نگران بود که زاهد مانند صبح دوباره دچار احساسات نشود.
به زاهد گفتم برای یک گزارش زنده آماده باش ولی مواظب باش که مثل صبح باز دوباره گریه را سر ندهی.
او گفت: من در طول این سالها تلخترین وقایع خونین را گزارش داده بودم و هیچگاه نگذاشتم که احساسات مانع کار حرفهای من شود ولی گزارش از صلح و آتش بس در طول دو دهه گذشته برایم یک رویا شده بود و نتوانستم خوشحالی خود را پنهان کنم و آن گریه از سر شوق بود و خوشحال بودم که دارم برای مردم خود از صلح و امید به آینده صحبت میکنم.
منظور از این مقدمه طولانی این بود که بگویم واقعا رسیدن به صلح و آرامش برای مردم ما یک رویا شده است.
در طول 4 دهه گذشته هرچه در این جزیره خون گذشته قتل و کشتار و خشونت بوده و این مردم کمتر روزی را بدون جنگ و خونریزی به سر بردهاند و امیدواری به این مردم هرچند کوتاه مدت، غنیمتی بس بزرگ است.
در جهان امروز شاید هیچ ملتی به اندازه مردم افغانستان نیازمند به امید نباشند و به قول یکی از دوستان باید امید را در جان این خلق رنج دیده زنده کرد، تا از زندگی طفیلی و روز مرگی بدر آیند و برای آینده خود دست به سازندگیهای بنیادین و دراز مدت بزنند.
بیش از 4 دهه است که قدرتهای بزرگ جهان و همپیمانان آنان در منطقه و دولتهای وابسته به آنان در افغانستان هریک به گونهای زور آزمایی کردند و میکنند.
دیروز با نام پیمان «ورشو» و امروز با نام پیمان «ناتو» در افغانستان حضور دارند ولی آنچه که بعد از 4 دهه اینک نصیب این ملت رنجدیده شده است این بوده که اینک دهقان زجر کشیده ما درخت بادام را قطع میکند و به جایش تریاک میکارد تا از گرسنگی نمیرد.
آری در طول این سالهای سیاه هرکدام از قدرتهای منطقه و حامیان داخلی آنان در افغانستان به گونهای عزت نفس، خلق کریم، امنیت خاطر و مهر مسلمانی را از مردم ما گرفتهاند و اینک وظیفه همه بخصوص اهالی رسانه است تا امید و مهر مسلمانی را به این مردم بازگردانیم.
صاحب این قلم هرچند به خطراتی که این آتشبس شاید در پی داشته باشد آگاه و به این موضوع نیز واقفم که به احتمال بسیار قوی شاید این آتش بس از سوی آمریکا که در افغانستان حضور دارند و با همکاری پاکستان طرح ریزی شده باشد.
همانگونه که یکی از مقامهای امنیتی سابق افغانستان نیز گفته است تا کنون برای هیچ کسی مشخص نیست که این تحولات دراماتیک و سریع بر چه چیزی استوار است؟ و آیا آمریکا به یک تفاهم بزرگ با پاکستان رسیده است؟ و آیا هدف از این نمایش این است که زمنیه تداوم قدرت یک حلقه خاص در افغانستان فراهم شود؟
و در حال حاضر نیز سرازیر شدن طالبان به داخل شهرهای تحت سلطه دولت همان مثل معروف را در ذهنهای ما تداعی میکند که نکند که زیر کاسه نیم کاسهای باشد.
ولی علیرغم همه این پرسشهای بیجواب در حال حاضر هر چیزی که مردم را از جنگ و خشونت هر چند کوتاه مدت دور کند اهمیت بسزایی دارد و باید علیرغم همه ناامیدیها امیدوار بود چرا که به امید زنده ایم و به امید نفس میکشیم.
همین که برخی از کشورهای همسایه و نهادهای بینالمللی از آتش بس استقبال، و زنان و کودکان افغانستانی توانستند در تفریحگاه استالف ساعاتی را به خوشی بگذرانند دم غنیمت است و این امید کم سو را در ما زنده میکند که شاید این بار به تشخیص روشن روز خواهیم رسید.
در ازدحام این همه ظلمت بیعصا
چراغ را هم از من گرفتهاند
اما من
دیوار به دیوار
از لمس معطر ماه
به سایه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد امید