بررسی مطبوعات چاپ کابل 22 میزان 1397
"دشمنی طالبان با گردهمایی های انتخاباتی" ، "حکومت و تضمین امنیت انتخابات" و " خصوصی سازی جنگ نفی دولت ملی است" ، مهمترین عناوین سرمقاله روزنامه های امروز چاپ کابل است.
دشمنی طالبان با گردهمایی های انتخاباتی عنوان سرمقاله ی روزنامه ی ماندگار است که در آن چنین آمده است:
روز گذشته، انفجاری در یک گردهمایی انتخاباتی در ولایت تخار، بیش از چهل نفر کشته و زخمی بهجا گذاشت. بنا به گزارش رسانهها، این انفجار ناشی از بمبِ کارگذاشتهشده در یک موتورسایکل بوده و علاوه بر غیرنظامیان، یک مأمور امنیتی کشته و دو پولیس زخمی شدهاند.
این حادثه درحالی صورت میگیرد که پنج روز پیش، یک حملۀ انتحاری به یک گردهماییِ انتخاباتی در هلمند و ده روز پیش نیز یک حملۀ انتحاریِ دیگر بر یک گردهمایی انتخاباتی در ولایت ننگرهار صورت گرفته است.
انتخابات پارلمانی قرار است که در تاریخ بیستوهشتمِ ماه جاری برگزار گردد، اما این انفجارها و تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیمی که توسط تروریستان علیهِ آن جریان دارد، بدون شک میتواند بر کیفیت و سلامتِ آن تأثیرِ بهسزا بگذارد؛ بهویژه آنکه لازمۀ برگزاریِ یک انتخابات سالم، تأمین امنیتِ جانی و روانیِ مردم است. زمانی که این اطمینانِ حداقلی وجود نداشته باشد، میزان مشارکت در انتخابات تنزل مییابد و این تنزل، زمینه را برای مافیایِ انتخابات و متقلبانِ صحنۀ دموکراسی مساعد میسازد.
ماندگار می افزاید:
وقتی این چند رویداد و تلفاتِ بهمیانآمده بر اثر آنها را با تهدیداتِ شفاهیِ فراوانِ طالبان و تروریستان علیه انتخابات جمع کنیـم، بهوضوح درمییابیم که چگونه ضریبِ اشتیاقِ عمومی برای شرکتِ فعال و پُررنگ در انتخابات پایین میآید؛ بهخصوص اینکه اخبارِ این حوادثِ رقتبار توسط رسانهها، موجی از ناامنیِ روانی را در اذهانِ عامه تولید میکند و این هشدار را به ضمیر ناخودآگاهِ مردم صادر میسازد که شرکت در انتخابات با خطرِ جان همراه است و انداختنِ یک رای در صندوق و انتخاب یک نماینده، چنان کلاهِ دلکشی نیست که به ترکِ سر بیـرزد!
و نگاهی می اندازیم به روزنامه ی افغانستان ما که در سرمقاله ای تحت عنوان حکومت و تضمین امنیت انتخابات چنین نوشته است:
شهروندان افغانستان علیرغم ارتباط نزدیک با نخبگان سیاسی، قدرت تحلیل و ارتباط مستقل را با وضعیت سیاسی و نظام سیاسی افغانستان دارا می باشند. ماهیت دموکراسی نیز این اقتضا را دارد که مردم به صورت یک شهروند مستقل بتوانند وضعیت و نظام سیاسی موجود را تحلیل کنند و به صورت مستقل رفتار های سیاسی شان را با نظام سیاسی تنظیم کنند.
ماهیت رأی و مشارکت از طریق رأی سری و مستقیم نیز همین رویکرد را تأیید می کند. در افغانستان هرچند که تاهنوز سنتهای رفتار سیاسی گذشته به صورت پررنگ موجود است اما بازهم زمینههای مناسب برای تقویت ارزش ها و معیارهای دموکراتیک فراهم می باشد. حکومت مکلف است که ارزش ها و دست آورد های موجود را تقویت کند.
نویسنده می افزاید:
گذشته از سایر عوامل اجتماعی و فرهنگی که بر مشارکت مردم در پروسه انتخابات دخالت دارد، عامل امنیت و احساس امنیت شهروندان در روز انتخابات، نیز مهم وتأثیر گذار است. مردم افغانستان در آغازین روزهای ثبت نام برای رأی دادن در انتخابات پارلمانی پیش رو المناک ترین فاجعه را در غرب کابل متحمل شدند. همین مسئله در چگونگی حضور ومشارکت گستردۀ مردم تأثیر بسیار سنگین گذاشت.
از این رو حکومت افغانستان مکلف است که تمام توانایی خود را برای تأمین امنیت انتخابات به کار بگیرد تا بتواند امنیت این پروسۀ ملی و حیاتی را به درستی تأمین کند.
و نگاهی می اندازیم به روزنامه ی هشت صبح که درمقاله ای تحت عنوان خصوصی سازی جنگ نفی دولت ملی است چنین نوشته است:
سخن از استقرار «سربازان مزدور» در قلمرو دولت افغانستان و خصوصیسازی جنگ خونین چهل ساله در سرزمین ما است. باید با این طرح با تمام نیرو به مقابله برخاست و نگذاشت که موجودیت دولت ملی و حق حاکمیت مردم با اجراییشدن این سیاست خطرناک و با توسل به استدلالهای اقتصادی-استعماری و به کمک نولیبرالیسم جهانی نابود شود. مدافعان خصوصیسازی جنگ، بیشتر بر این امر تاکید دارند که خصوصیسازی جنگ موجب کاهش نرخ جنگ و هزینه تامین امنیت شده و مؤثریت بهرهگیری از نیرو را در نبردها بالا میبرد. اصولا دولتها در عرضه کالاها و خدمات عامه اغلب آهسته عمل میکنند؛ پرهزینهاند و گاه هم مؤثریت آنها نسبت به شرکتهای خصوصی پایینتر است. اما این امر دلیل نمیشود که باید دولتها به سود شرکتهای موثر و سودآور منحل شوند. بهای تامین و تمثیل حاکمیت ملی نمیتواند و نباید در گام نخست بر پایه سود و زیان سنجیده شود. در غیر آن جانبازی میلیونها انسان برای پاسداری از عدالت، استقلال و آزادی بیمعنا میشود. اگر غیر از این میبود، هم موجودیت دولتهای ملی و هم قربانیان بیشماری که مردم برای تأسیس چنین دولتهای میپردازند، بر بنیاد فلسفه سود و زیان اقتصادی بیحاصل و بیهوده بودند.
نویسنده می افزاید :
عملکرد شرکتهای خصوصی امنیتی در افغانستان و جاهای دیگر نشان میدهد که اینها در مواردی حتی برای «خوشگذرانی» آدم میکشند. در زندانهای که زیر ادارهی چنین نهادهای قرار دارند تجاوزهای جنسی و شکنجههای وحشتآور از «آزمایشهای» روزانه تلقی میشوند.یکی از رویکردهای اساسی شرکتهای جنگی خصوصی این است که در کشورهای محل فعالیت شان در پی یافتن سرباز، همکار و متحد میشوند. مراجعه اریکپرینس در افغانستان به برخی از افرادی که گمان میکرد با او همکاری میکنند و افراد جنگی را در اختیار او قرار میدهند از همین رویکرد ناشی میشود. رهبری سربازان خارجی شرکتهای جنگی با دستیاری جنگجویان محلی موجب نهادینه شدن بیشتر ملیشهسازی و خصوصیسازی جنگ در افغانستان و در نهایت تعدد بیشتر مراکز قدرت و تضعیف گسترده و فراگیر تهماندههای دولت میشود و جنگ را در کشوری مانند افغانستان به پدیدهی همیشه و مداوم و پایانناپذیر و به یک شیوه زندگی نهادینه شده بدل میکند.باید با تمام نیرو در برابر خصوصیسازی جنگ و تحمیل نوع دیگری از بیداد در این سرزمین ایستادگی کرد. همانگونه که فصلهای گوناگون این جنگ خونین در چهل سال گذشته هرگز موجب صلح، رفاه و سعادت نشد و همان اندک غرور و سربلندی و سرکشی را نیز از ما ربود، خصوصیسازی جنگ نیز نمیتواند برای ما صلح به ارمغان آورد.