بررسی مطبوعات چاپ کابل 25 قوس 1397
دومین نشستِ سهجانبهیی که روز گذشته (شنبه ۲۴ قوس) میان افغانستان، چین و پاکستان در سطح وزرای خارجۀ سه کشور در کابل مهمترین عنوان سرمقاله های روزنامه های افغانستان است
روزنامه ی ماندگار در سرمقاله ای تحت عنوان چین و پتانسیل حضور در افغانستان چنین نوشته است:
دومین نشستِ سهجانبهیی که روز گذشته (شنبه ۲۴ قوس) میان افغانستان، چین و پاکستان در سطح وزرای خارجۀ سه کشور در کابل برگزار شد، به نحوی از انحاء ارادۀ چین در ایفای نقشِ پُررنگ در تحولاتِ افغانستان را به نمایش گذاشت. در این نشست، نماینده گانِ هر سه کشور روی مسایلِ عمده ایی چون تأمین امنیت و مبارزه با هراسافکنی، توسعۀ اقتصادی و اتصالِ منطقهیی و اجماع در روند صلح به رهبری و مالکیتِ مردم افغانستان تمرکز کرده و تفاهمنامهیی را در این زمینه به امضا رساندند.
اگر از گزینههایی چون توسعۀ اقتصادی و اتصالِ منطقهیی بگذریم، اینکه چین در میانۀ افغانستان و پاکستان از «صلح به رهبری مردم افغانستان» سخن میگوید را میتوان واکنشی خفیف ولی ریشهدار نسبت به فعالشدنِ امریکا و سایر قدرتهای منطقهیی در بازیِ صلح تعبیر کرد.
نویسنده می افزاید :
«صلح به رهبری مردم افغانستان» که هر سه کشور لفظاً روی آن تفاهم کردهاند، در ذهنیتِ هر سه طرف معناهای خاصی را تداعی میکند. حکومتِ افغانستان صلحی را میطلبد که طرف و بازیگرِ اساسی آن، خودش باشد و پاکستان صلحی را میطلبد که طالبان را در دایرۀ مدیریتِ اسلامآباد مستحکمتر بسازد؛ اما چین صلحی را میطلبد که دستکم معارضِ نیازهای جهانیِ «چینِ درحالِ ظهور» نباشد. همین نکته بهتنهایی میتواند دلایلِ علاقهمندی چین به افغانستان، مشارکت در بازسازی و نوسازی، حضور در روند صلح و همکاری با پاکستان در معادلۀ صلح را تبییـن کند.
ودولت باید مذاکره کند عنوان سرمقاله ی روزنامه ی هشت صبح است که در آن چنین آمده است:
مذاکره با طالبان و هر گروه شورشی دیگر باید از نشانی نهاد دولت صورت بگیرد.در این هیچ تردیدی نیست که استفادهی جناحی از تلاشهای صلح مشروعیت ندارد. تمام نیروهای سیاسی حق دارند که بر برخورد جناحی رهبران حکومت یا کس دیگر با تلاشهای صلح اعتراض کنند و خواستار توقف آن شوند. اما به هیچ وجه باید نهاد دولت در مذاکره با طالبان یا هر نیروی شورشی دیگر به حاشیه کشانده نشود. اگر نیروهای مشروع سیاسی افغانستان نظم مبتنی بر قانون اساسی را در نظر نگیرند و هر کدام جداگانه با طالبان وارد مذاکره شوند، کلیتی به نام افغانستان زیان میکند.
هشت صبح می افزاید :
موقف افغانستان وقتی در مذاکره با طالبان قوی میباشد که دولت افغانستان به نمایندهگی از تمام شهروندان و جریانهای سیاسی مذاکره کند. دولت باید به عنوان نمایندهی نیروهای که نظم مبتنی بر قانون اساسی را پذیرفتهاند، عمل کند. اما نیروهای سیاسی و چهرههای مطرح حق دارند خواستار فراگیر شدن هیأت مذاکره کننده و بورد مشورتی صلح شوند. نیروهای سیاسی حق دارند که خواستار تعریف جایگاه مشخص برای شورای عالی صلح باشند.
رهبران حکومت هم باید صدای جریانهای سیاسی و منتقدان را بشنوند. جامعهی مدنی، فعالان حقوق زنان، اتحادیههای صنفی، صنف خبرنگاران و کارمندان رسانهای، پژوهشکدهها و همهی نیروهای اجتماعی حق دارند طرف مشورت در مذاکرات صلح باشند. آنان باید در بورد عالی مشورتی صلح، هیأت مذاکرهکننده و دیگر ساختارهای که برای مدیریت تلاشهای صلح تشکیل میشود، حضور خودشان را احساس کنند. توافق صلحی که یکی از نیروهای پرنفوذ سیاسی یا یکی از بخشهای مهم جامعه آن را نپذیرد، عملی نیست. به همین دلیل باید همه طرف مشورت و شریک در تصمیمگیریها باشند.
و نگاهی می اندازیم به روزنامه ی افغانستان ما که در سرمقاله ای تحت عنوان یگانه راه ممکن ؛ مبارزه ی مشترک با تروریزم چنین نوشته است:
مهمترین فاکتورهای تاثیرگذار در فروپاشی اجماع جهانی علیه تروریزم تغییر استراتژی ایالات متحده و متحدانش از یکسو و در پیش گرفتن سیاستهای غلط در حکومت وقت افغانستان از سوی دیگر بود.
نویسنده می افزاید:
اکنون پس از گذشت مدتها از ریاست جمهوری رییس جمهور فعلی به نظر میرسد، این کشور بیش از آن که در راستای مبارزه با تروریزم جدیت داشته باشد، با این مساله بازی میکند. بازیهای اخیر نماینده ویژه این کشور در امور افغانستان، این گمانه را تقویت میکند.
روزنامه ی ماندگار در سرمقاله ای تحت عنوان چین و پتانسیل حضور در افغانستان چنین نوشته است:
دومین نشستِ سهجانبهیی که روز گذشته (شنبه ۲۴ قوس) میان افغانستان، چین و پاکستان در سطح وزرای خارجۀ سه کشور در کابل برگزار شد، به نحوی از انحاء ارادۀ چین در ایفای نقشِ پُررنگ در تحولاتِ افغانستان را به نمایش گذاشت. در این نشست، نمایندهگانِ هر سه کشور روی مسایلِ عمدهیی چون تأمین امنیت و مبارزه با هراسافکنی، توسعۀ اقتصادی و اتصالِ منطقهیی و اجماع در روند صلح به رهبری و مالکیتِ مردم افغانستان تمرکز کرده و تفاهمنامهیی را در این زمینه به امضا رساندند.
اگر از گزینههایی چون توسعۀ اقتصادی و اتصالِ منطقهیی بگذریم، اینکه چین در میانۀ افغانستان و پاکستان از «صلح به رهبری مردم افغانستان» سخن میگوید را میتوان واکنشی خفیف ولی ریشهدار نسبت به فعالشدنِ امریکا و سایر قدرتهای منطقهیی در بازیِ صلح تعبیر کرد.
نویسنده می افزاید :
«صلح به رهبری مردم افغانستان» که هر سه کشور لفظاً روی آن تفاهم کردهاند، در ذهنیتِ هر سه طرف معناهای خاصی را تداعی میکند. حکومتِ افغانستان صلحی را میطلبد که طرف و بازیگرِ اساسی آن، خودش باشد و پاکستان صلحی را میطلبد که طالبان را در دایرۀ مدیریتِ اسلامآباد مستحکمتر بسازد؛ اما چین صلحی را میطلبد که دستکم معارضِ نیازهای جهانیِ «چینِ درحالِ ظهور» نباشد. همین نکته بهتنهایی میتواند دلایلِ علاقهمندی چین به افغانستان، مشارکت در بازسازی و نوسازی، حضور در روند صلح و همکاری با پاکستان در معادلۀ صلح را تبییـن کند.
ودولت باید مذاکره کند عنوان سرمقاله ی روزنامه ی هشت صبح است که در آن چنین آمده است:
مذاکره با طالبان و هر گروه شورشی دیگر باید از نشانی نهاد دولت صورت بگیرد.در این هیچ تردیدی نیست که استفادهی جناحی از تلاشهای صلح مشروعیت ندارد. تمام نیروهای سیاسی حق دارند که بر برخورد جناحی رهبران حکومت یا کس دیگر با تلاشهای صلح اعتراض کنند و خواستار توقف آن شوند. اما به هیچ وجه باید نهاد دولت در مذاکره با طالبان یا هر نیروی شورشی دیگر به حاشیه کشانده نشود. اگر نیروهای مشروع سیاسی افغانستان نظم مبتنی بر قانون اساسی را در نظر نگیرند و هر کدام جداگانه با طالبان وارد مذاکره شوند، کلیتی به نام افغانستان زیان میکند.
هشت صبح می افزاید :
موقف افغانستان وقتی در مذاکره با طالبان قوی میباشد که دولت افغانستان به نمایندهگی از تمام شهروندان و جریانهای سیاسی مذاکره کند. دولت باید به عنوان نمایندهی نیروهای که نظم مبتنی بر قانون اساسی را پذیرفتهاند، عمل کند. اما نیروهای سیاسی و چهرههای مطرح حق دارند خواستار فراگیر شدن هیأت مذاکره کننده و بورد مشورتی صلح شوند. نیروهای سیاسی حق دارند که خواستار تعریف جایگاه مشخص برای شورای عالی صلح باشند.
رهبران حکومت هم باید صدای جریانهای سیاسی و منتقدان را بشنوند. جامعهی مدنی، فعالان حقوق زنان، اتحادیههای صنفی، صنف خبرنگاران و کارمندان رسانهای، پژوهشکدهها و همهی نیروهای اجتماعی حق دارند طرف مشورت در مذاکرات صلح باشند. آنان باید در بورد عالی مشورتی صلح، هیأت مذاکرهکننده و دیگر ساختارهای که برای مدیریت تلاشهای صلح تشکیل میشود، حضور خودشان را احساس کنند. توافق صلحی که یکی از نیروهای پرنفوذ سیاسی یا یکی از بخشهای مهم جامعه آن را نپذیرد، عملی نیست. به همین دلیل باید همه طرف مشورت و شریک در تصمیمگیریها باشند.
و نگاهی می اندازیم به روزنامه ی افغانستان ما که در سرمقاله ای تحت عنوان یگانه راه ممکن ؛ مبارزه ی مشترک با تروریزم چنین نوشته است:
مهمترین فاکتورهای تاثیرگذار در فروپاشی اجماع جهانی علیه تروریزم تغییر استراتژی ایالات متحده و متحدانش از یکسو و در پیش گرفتن سیاستهای غلط در حکومت وقت افغانستان از سوی دیگر بود.
نویسنده می افزاید:
اکنون پس از گذشت مدتها از ریاست جمهوری رییس جمهور فعلی به نظر میرسد، این کشور بیش از آن که در راستای مبارزه با تروریزم جدیت داشته باشد، با این مساله بازی میکند. بازیهای اخیر نماینده ویژه این کشور در امور افغانستان، این گمانه را تقویت میکند.