جنگ با ایران چگونه آغاز افول توان راهبردی آمریکا را آشکار کرد؟
https://parstoday.ir/fa/iran-i39866-جنگ_با_ایران_چگونه_آغاز_افول_توان_راهبردی_آمریکا_را_آشکار_کرد
پارس‌تودی - جنگ‌ها گاهی نه در میدان نبرد، بلکه در اتاق‌های فکر و مراکز راهبردی، برنده و بازنده واقعی خود را نشان می‌دهند.
(last modified 2026-06-14T12:32:53+00:00 )
خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۱۳:۲۵ Asia/Tehran
  • جنگ با ایران چگونه آغاز افول توان راهبردی آمریکا را آشکار کرد؟
    جنگ با ایران چگونه آغاز افول توان راهبردی آمریکا را آشکار کرد؟

پارس‌تودی - جنگ‌ها گاهی نه در میدان نبرد، بلکه در اتاق‌های فکر و مراکز راهبردی، برنده و بازنده واقعی خود را نشان می‌دهند.

نشریه فارن پالیسی در تحلیلی درباره حمله آمریکا علیه ایران، به بازتاب اضطرابی فزاینده در میان نخبگان آمریکایی درباره شکاف میان جاه‌طلبی‌های جهانی واشنگتن و ظرفیت واقعی آن برای تحقق این اهداف پرداخته است. هال برندز، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جانز هاپکینز، در این گزارش هشدار می‌دهد که جنگ با ایران آزمونی برای توان نظامی آمریکا بود؛ آزمونی که نشان داد بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان نیز با محدودیت منابع، فرسایش توان رزمی و دشواری مدیریت همزمان بحران‌های متعدد مواجه است. این ارزیابی، در واقع امتداد همان هشدارهایی است که طی سال‌های اخیر در اندیشکده‌های آمریکایی بارها تکرار شده است.

 

اندیشکده رند در چندین گزارش درباره رقابت قدرت‌های بزرگ تأکید کرده که ایالات متحده دیگر نمی‌تواند با اطمینان دوران پس از جنگ سرد، همزمان در چند جبهه عمده نظامی وارد عمل شود. از نگاه پژوهشگران این مؤسسه، جنگ‌های فرسایشی در غرب آسیا، رقابت با چین در شرق آسیا و حمایت از اوکراین، همگی بر یک پایه مشترک استوار هستند. تنها در حوزه تسلیحات، درگیری آمریکا در چند جبهه نشان می‌دهد ذخایر تسلیحاتی محدود و ظرفیت صنعتی برای تأمین نیازهای یک رقابت جهانی طولانی‌مدت ناکافی است.
همین نگرانی در ارزیابی‌های مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS) نیز دیده می‌شود. کارشناسان این مرکز پیش‌تر هشدار داده بودند که در صورت وقوع بحران بر سر تایوان، آمریکا با کمبود موشک‌های دوربرد، رهگیرهای پدافندی و مهمات دقیق مواجه خواهد شد. جنگ علیه ایران این دغدغه را از سطح نظری به عرصه عملی کشاند. مصرف گسترده موشک‌های تاماهاوک، رهگیرهای اس‌ام-۳، سامانه‌های تاد و پاتریوت نشان داد که حتی عملیات‌های محدود نیز می‌توانند بر توان بازدارندگی آمریکا در دیگر مناطق جهان تأثیر بگذارند.
از سوی دیگر، تجربه این جنگ بار دیگر پرسش قدیمی «امپراتوری بیش از حد گسترش‌یافته» را زنده کرد؛ مفهومی که پل کندی، مورخ برجسته، دهه‌ها پیش در کتاب مشهور خود «ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ» مطرح کرده بود. او استدلال می‌کرد قدرت‌هایی که تعهدات خارجی آن‌ها از توان اقتصادی و نظامی‌شان فراتر رود، به‌تدریج وارد مسیر فرسایش راهبردی می‌شوند. امروز بسیاری از تحلیلگران معتقدند آمریکا در معرض همین خطر قرار گرفته است. این مسئله به‌ویژه در پرتو رقابت با چین اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
الی راتنر، مقام پیشین پنتاگون، بارها هشدار داده که چالش اصلی آمریکا در قرن بیست‌ویکم، مهار قدرت فزاینده پکن است. اما واقعیت آن است که غرب آسیا همچنان واشنگتن را به خود بازمی‌گرداند. از عراق و افغانستان گرفته تا جنگ غزه، بحران دریای سرخ و اکنون تقابل با ایران، هیچ‌یک اجازه نداده‌اند راهبرد «چرخش به آسیا» به‌طور کامل تحقق یابد.
در شرق آسیا نیز این تحولات با نگرانی دنبال شده است. برخی مقام‌های ژاپنی و کره‌جنوبی نسبت به انتقال سامانه‌های دفاعی آمریکا به غرب آسیا ابراز نگرانی کرده‌اند. در تایوان نیز این پرسش مطرح شده که اگر بحران همزمانی در آسیا شکل گیرد، آیا واشنگتن قادر خواهد بود به تعهدات امنیتی خود عمل کند؟
البته این تصویر به معنای افول کامل و قطعی آمریکا نیست ایالات متحده همچنان بزرگ‌ترین بودجه نظامی جهان، شبکه ائتلافی و گسترده‌ترین ظرفیت فناورانه را در اختیار دارد اما مزیت‌های مطلق گذشته دیگر وجود ندارند. جنگ با ایران نشان داد که حتی قدرت‌های برتر نیز ناچار به انتخاب هستند؛ انتخاب میان اولویت‌ها، جبهه‌ها و هزینه‌هایی که دیگر بی‌پایان نیستند.
در عین حال، این جنگ درس‌های مهمی درباره ماهیت نبردهای آینده نیز به همراه داشت. نقش پهپادها، سامانه‌های هوشمند، جنگ شبکه‌محور و هوش مصنوعی نشان داد که برتری نظامی صرفاً به تعداد ناوهای هواپیمابر و جنگنده‌ها وابسته نیست. قدرت‌های متوسط نیز می‌توانند با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، هزینه‌های سنگینی بر بازیگران بزرگ تحمیل کنند.
یکی از مهم‌ترین نتایج این جنگ آن است که جنگ ایران، آینه‌ای در برابر سیاست خارجی آمریکا قرار داد؛ آینه‌ای که نه فقط قدرت، بلکه محدودیت‌های آن را نیز آشکار کرد. پرسش اصلی برای واشنگتن دیگر این نیست که آیا توان مداخله دارد یا نه؛ بلکه این است که در جهانی آکنده از بحران‌های همزمان، کدام جنگ واقعاً ارزش جنگیدن دارد و آمریکا تا چه اندازه می‌تواند بهای رهبری جهانی را بپردازد.
mm