تفسیر| نگاه نخبگانی به عوامل شکست آمریکا در جنگ با ایران
مرداد ۲۰, ۱۴۰۵ ۱۵:۵۷ Asia/Tehran
-
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا
پارستودی- در شرایطی که آمریکا همواره خود را قدرتی با تجربه در عرصه جنگهای مدرن معرفی میکرد، رویارویی با ایران به چالشی بدل شد که معادلات راهبردی واشنگتن را به چالش کشید.
به گزارش پارستودی، «فارن افرز»نشریه شورای روابط خارجی آمریکا، با واکاوی جنگ آمریکا با ایران از منظر «دکترین پاول» به این نتیجه رسیده که شکست ایالات متحده نه ناشی از ضعف تاکتیکی، بلکه حاصل نادیده گرفتن اصول بنیادین ورود به جنگ بوده است. از دیدگاه این نشریه شش عامل کلیدی منجر به شکست آمریکا در برابر ایران شده است.
دکترین پاول که ریشه در تجربه تلخ جنگ ویتنام و عملیات مرگبار آمریکا در لبنان دارد، بر این اصل استوار است که پیش از هر اقدام نظامی، باید منافع حیاتی بهروشنی تعیین شوند، اهداف سیاسی و نظامی دقیقاً تعریف گردند، منابع کافی برای پیروزی تخصیص یابد و مهمتر از همه، راه خروج از جنگ از ابتدا مشخص باشد. به باور فارن افرز، دولت ترامپ با کنار گذاشتن این اصول، نه تنها یک الگوی جدید جنگ، بلکه مسیری برای فرسایش قدرت آمریکا ایجاد کرد.
۱. اهداف مبهم و متغیر؛ گمشدن در میان آرزوها
نخستین و شاید مهمترین عامل شکست، عدم شفافیت در اهداف بود. ترامپ اهدافی از نابودی موشکها تا تغییر نظام ایران را مطرح کرد، حال آنکه بسیاری از این اهداف با منابع اختصاصیافته به جنگ قابل دستیابی نبودند. این ابهام راهبردی، نه تنها ایران را به واکنشهای شدیدتر سوق داد، بلکه فضای لازم برای دیپلماسی را نیز از بین برد. فارن افرز تأکید دارد که وقتی هدف جنگ مشخص نیست، نه نظامیان در میدان نبرد چشماندازی از پیروزی دارند و نه افکار عمومی از آن حمایت میکنند.
۲. نبود راهبرد خروج؛ باتلاقی به جای پیروزی
دومین عامل، فقدان یک نقشه راه برای پایان جنگ بود. دولت ترامپ پیش از آغاز درگیری مشخص نکرد که چگونه و تحت چه شرایطی جنگ پایان خواهد یافت. فارنافرز معتقد است اکنون نیز تنها راه خروجی که برای ترامپ باقی مانده، امید به فروپاشی نظام ایران است؛ سناریویی که بههیچوجه محتمل به نظر نمیرسد. این فقدان راهبرد خروج، باعث شد تا آمریکا در باتلاقی گرفتار شود که هر روز بر هزینههای آن افزوده میشود.
۳. جنگ پیش از دیپلماسی؛ شکست اصل آخرین راهحل
سومین عامل، آغاز حملات نظامی در شرایطی بود که مذاکرات آمریکا و ایران همچنان ادامه داشت و همه ابزارهای فشار اقتصادی نیز به کار گرفته نشده بود. فارن افرز این رویکرد را نقض آشکار یکی از اصول کلیدی دکترین پاول میداند که بر استفاده از نیروی نظامی بهعنوان «آخرین راهحل» تأکید دارد. عجله برای ورود به جنگ، در حالی که هنوز امکان توافق وجود داشت، نشان از یک تصمیمگیری شتابزده و غیرحرفهای داشت.
۴. نادیده گرفتن متحدان؛ انزوای راهبردی
چهارمین دلیل شکست، ورود به جنگ بدون مشورت کافی با متحدان منطقهای آمریکا بود. در حالی که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بیشترین هزینه حملات احتمالی ایران را متحمل میشدند، ترامپ بدون جلب همکاری آنها دست به اقدام نظامی زد. نتیجه آن شد که حمایت کشورهای عربی از جنگ کاهش یافت و حتی برخی از آنها از همکاری برای بازگشایی تنگه هرمز خودداری کردند. این انزوای دیپلماتیک، عملاً آمریکا را در موضعی ضعیفتر از آنچه تصور میشد قرار داد.البته فرن افرز عمدا این امر را نادیده می گیرد که این کشورها با در اختیار قرار دادن پایگاه های نظامی به آمریکا و برخی مانند امارات با مشارکت مستقیم در حمله به ایران عملا با واشنگتن در این جنگ همراهی کردند.
۵. نبود تعریف روشنی از پیروزی؛ هدفی در حال تغییر
پنجمین عامل، ناتوانی دولت ترامپ در ارائه تعریف روشنی از «پیروزی» بود. فارن افرز به تغییرات مداوم در مواضع ترامپ اشاره میکند؛ او یک روز مدعی نابودی تمدن ایران شد و اندکی بعد توافق آتشبس را امضا کرد. اهداف اولیه بهسرعت تغییر کردند و ترامپ از نابودی توان موشکی ایران به دفاع از حق ایران برای حفظ موشکهای دوربرد رسید. این نوسان در تعریف پیروزی، هیچ معیار مشخصی برای پایان جنگ باقی نگذاشت.
۶. ابهام استراتژیک؛ تشدیدکننده بحران
اگرچه در متن اصلی به پنج عامل اشاره شده، اما میتوان عامل ششم را بهعنوان یک موضوع فراتحلیلی از دیدگاه فارن افرز مطرح کرد که همان«ابهام استراتژیک» ترامپ است. پیامهای متناقض و تغییرات مداوم در سیاستها، از همان آغاز درگیری، به ویژگی اصلی رویکرد واشنگتن تبدیل شد. در حالی که ابهام گاهی میتواند به کاهش تنش کمک کند، در برخورد با ایران، این رویکرد نهتنها ایران را به واکنش شدیدتر سوق داد، بلکه یادداشت تفاهم ژوئن ۲۰۲۶موسوم به تفاهمنامه اسلام آباد و آتشبس را نیز به توافقی شکننده تبدیل کرد. ترامپ یک روز از وضع عوارض ۲۰ درصدی برای عبور کشتیها از تنگه هرمز سخن گفت و روز دیگر اعلام کرد این آبراه باید برای همه آزاد باشد. این نوسانها، اعتماد را از بین برد و فضا را برای هرگونه تفاهم پایدار، مسدود کرد.
فارن افرز در تحلیل خود به این نتیجه میرسد که جنگ با ایران، نقطه پایان دوران تکیه آمریکا به برتری نظامی صرف برای پایان سریع جنگهاست. فناوریهای نوین مانند پهپادها و موشکهای بالستیک نقطهزن ارزانقیمت، معادلات را بهکلی تغییر دادهاند و ایران بهخوبی نشان داده که با استفاده از قدرت موشکی و نیروهای همپیمان خود در منطقه، میتواند بدون درگیری مستقیم، بر معادلات جهانی تأثیر بگذارد. در نهایت، نادیده گرفتن اصول دکترین پاول توسط ترامپ، نه تنها به شکست در جنگ با ایران انجامید، بلکه جایگاه آمریکا را بهعنوان مدعی اصلی امنیت غرب اسیا به طور کلی زیر سئوال برده است./
srm
کلیدواژه