دختر یهودی
https://parstoday.ir/tajiki/radio/uncategorised-i49465-دختر_یهودی
خاطرات زائران حرم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام
(last modified 2024-03-25T06:27:10+00:00 )
دی ۰۳, ۱۳۹۸ ۰۶:۵۲ Asia/Dushanbe
  • دختر یهودی

خاطرات زائران حرم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام

صحن و سرای علی بن موسی الرضا(ع) همچون همیشه حال و هوایی وصف نشدنی داشت . همه جا نور بود و عطر گل محمدی.  با اشتیاق و شوقی باور نکردنی در محل خدمت حاضر شدم سیل زائران عاشق اطراف ضریح و رواقهای اطراف را پرکرده بودند و نجواهای پر از راز و نیازشان قصه های غصه های آنان را به گوش جانان می رساند .

در میان سیل زائران دلخسته دختری تقریبا سی ساله توجهم را جلب نمود . جلو رفتم و با سلام و خوش آمد گویی سر صحبت با او را باز کردم . ناخن های رنگی و براقش گاه گاه از زیر چادر گلدارش خودنمایی می کرد. با نرمی و ملاطفت توام با لبخند گفتم عزیزم بهتر نبود هنگام آمدن به زیارت لاک هایت را پاک می کردی و با وضو خدمت آقا مشرف می شدی؟ سرش را به گوشم نزدیک کرد و گفت خانم من یهودی هستم . با تعجب پرسیدم پس چرا اینجا آمده ای ؟ تو که به این بزرگوار معتقد نیستی. در پاسخ گفت : من خواب این آقا رو می بینم و این آقا رو خیلی دوست دارم . از آمدن به اینجا به آرامش قلبی می رسم.

 حرفهایش برایم جذاب و جالب بود و قرار گذاشتم بعد از تمام شدن شیفتم با هم بیشتر صحبت کنیم . او می گفت پدرش 40 سال پیش به ایران آمده و اکنون در تهران زندگی می کنند . تحصیلات خوبی داشت . پرسیدم چرا مسلمان نمی شوی . گفت درباره اسلام و ادیان دیگر تحقیق کرده ام اما قانع نشده ام. می گفت، می بینم شما مسلمانان رفتارهایی انجام می دهید که اخلاقی نیست. گفتم عزیزم همه مسلمان ها که این طور نیستند همانطور که در بین مردم یهود همه جور آدم یافت می شود  در بین مسلمانها و ادیان دیگر هم همه جور آدم پیدا می شود. شیطان در همه جا و همه وقت وجود دارد و به عناوین مختلف و به ا شکال گوناگون انسانها را می فریبد و مطیع خود می سازد و شما نباید گناه من مسلمان را به پای دین اسلام و آیین الهی بگذارید و ... .

سخن ما در این زمینه به درازا کشید و از اینکه در مورد اسلام اطلاعاتی که بتواند او را قانع کند نداشتم شرمنده شدم و دریافتم که بدی من مسلمان تا چه اندازه به دین اسلام و آیین آسمانی من ضربه می زند متاسف شدم . چهره ام بارانی شد و آن دختر یهودی آرام آرام از من فاصله گرفت و در میان جمعیت از نظرم دور شد.

نویسنده: خدیجه صاحب علم