راهی به سوی نور
در برنامه " راهی به سوی نور" به بررسی و تفسیر آسان و روان آیات قرآن کریم پرداخته می شود. در این برنامه " راهی به سوی نور" به بررسی و تفسیر آیات قرآن کریم ، سوره یس آیه های 66 تا 70 پرداخته می شود .
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.
ابتدا به تلاوت آیه 66 و67 از سوره یس گوش میسپاریم:
«وَلَوْ نَشَاءُ لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى یُبْصِرُونَ»، «وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلَا یَرْجِعُونَ»
ترجمه این آیات چنین است:
«اگر بخواهیم فروغ دیدگانشان را محو میکنیم، پس آنگاه که در راه [ بر هم] سبقت می گیرند، چگونه خواهند دید؟»، «و اگر بخواهیم آنان را در جای خود مسخ میکنیم، به گونهای که نه بتوانند به راه خود ادامه دهند و نه برگردند»
در برنامه قبل، به نحوه حضور مُجرمان در دادگاه قیامت و گواهی اعضای بدن بر گناهان آنان اشاره شد. این آیات میفرماید: کیفر خداوند فقط در قیامت نیست؛ اگر خداوند بخواهد در همین دنیا نیز افراد متخلف و گناهکار را کیفر میدهد و از مجازات آنها عاجز نیست.
خداوند اگر بخواهد بر چشمان آنان پردهای میافکند که توانایی دیدن نداشته باشند. همان راهی را که هر روز میرفتند، نمیتوانند بروند، چه رسد به آنکه بخواهند در راه رفتن، از دیگران پیشی بگیرند و این کوچکترین مجازات آنها خواهد بود. همچنین اگر خدا اراده کند، میتواند آنها را به مجسمههایی بی روح تبدیل کند که توان هیچگونه حرکتی نداشته باشند. نه بتوانند به جلو حرکت کنند و نه به عقب باز گردند.
شاید این دو کیفر در قیامت نیز باشد. زیرا مُجرمان از یافتن راه بهشت که راه سعادت ابدی است عاجزند و در صحرای محشر، دچار حیرت و سرگردانی می شوند. آنها دربرابر اراده خدا، قدرت حرکت یا فرار از عذاب و نتایج بد اعمال خود را ندارند.
از این آیات میآموزیم:
- انسان در دنیا نیز، از قهر و غضب الهی مصون نیست. لذا نباید از خطر مجازات الهی و از دست دادن نعمتها غافل باشد.
- خداوند در دنیا، انسانها را جز در موارد خاص مجازات نمیکند تا حق اختیار و انتخاب از آنها سلب نشود.
اکنون به تلاوت آیات 68 از سوره یس گوش میسپاریم:
«وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ»
ترجمه این آیه چنین است:
«هرکس را عمر طولانی دهیم، او را در آفرینش واژگونه میکنیم [فراموشی، ناتوانی و سستی به سراغش می آید]، آیا نمی اندیشند؟»
در ادامه آیه قبل که به یکی از مجازاتهای الهی در دنیا اشاره کرد، این آیه میفرماید: البته همه انسانها در پیری، دچار ضعف و ناتوانی عقل و جسم میشوند و به حالت کودکی باز میگردند. این درواقع اشاره به این است که در سنین جوانی و میانسالی باید راه درست را انتخاب کرد و آن را پیمود؛ آرزوی اینکه در پیری به راه حق باز می گردیم و انسان خوبی می شویم ، آرزویی خیالی و غیرواقعی است.
از سوی دیگر، انسان نباید گمان کند با طولانی شدن عمر، توان و قدرت او افزوده میشود. همه انسانها، حتی حاکمان و پادشاهان، در دوران پیری دچار چنان ضعف و ناتوانی میشوند که همانند کودکان باید کسی به آنان غذا بدهد یا لباسشان را تعویض کند. پس قبل از آنکه دوران پیری و ناتوانی فرا رسد، باید فرصت را غنیمت شمرده و به اندازه توان خود، کارهای مثبت و سازنده انجام دهیم و برای خود و جامعه موثر و سودمند باشیم.
از این آیه میآموزیم:
- طولانی شدن عمر، برای انسان قدرت نمیآورد. بلکه عمر طولانی، مسیر بازگشت از قله قدرت و توانایی به سوی ضعف و ناتوانی است.
- عمر انسان محدود است و آرزوهای او بسیار/ کسی برنده است که از عمر محدود خود بیشترین بهره را ببرد.
- آنچه انسان را نجات میدهد، اندیشه و تعقل درست است، ولی هرآنچه که سبب غفلت انسان از گذران عمر ازجمله دوران جوانی شود، درحقیقت عامل بدبختی و هلاکت اوست.
اکنون به تلاوت آیات69 و 70 از سوره یس گوش میسپاریم:
«وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِینٌ»، «لِّیُنذِرَ مَن کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ»
ترجمه این آیات چنین است:
«ما [هرگز] به او شعر نیاموختیم و شایسته او هم نیست. این [کتاب]، جز مایه ذکر و قرآن روشن نیست»، «تا هر که را [دلش] زنده است، هشدار دهد و گفتار [خدا] درباره کافران محقق شود»
پس از آیات مربوط به توحید و معاد، این آیات درباره حقانیت نبوت است و میفرماید: آنچه که ما بر حضرت محمد (ص) نازل میکنیم، شعر نیست و پیامبر اکرم شاعر نیست. گرچه بسیاری از آیات قرآن به ویژه سوره های آخر قرآن دارای وزن و آهنگ خاصی است، اما به گواهی تاریخ، پیامبر شاعر نبوده و شعر نگفته است.
البته تهمت شاعر بودن به پیامبر، نه از آن جهت بود که قرآن حالت شعری داشت، بلکه براساس یک باور نادرست در میان اعراب بود که گمان میکردند شاعران با جنیّان ارتباط دارند و از این طریق شعر را میآموزند. ازآنجاکه سخن پیامبر برای آنها جدید و نا آشنا بود، آن حضرت را متهم میکردند که چون شاعران، تحت تأثیر جنیّان قرار گرفته و این سخنان عجیب را به زبان میآورد.
ادامه آیات میفرماید: آنچه بر زبان پیامبر جاری میشود، کلام الهی است که مایه تذکر و یادآوری برای مردم است و هرکه را جویای حق و حقیقت باشد با انذار و هشدار از خطرات و آسیبهای هوای نفس و شیطان حفظ میکند. البته این آیات که به گوش کافران میرسد، در آنها تأثیری ندارد. زیرا روحیه کفر و لجاجت با حق، چنان وجودشان را فرا گرفته که گویا فکر و قلبشان سنگ شده و حرف حق در آن فرو نمیرود، با این حال، باعث میشود حجت بر آنها تمام شده و در قیامت، نگویند: حرف حق به گوش ما نرسیده بود.
از این آیات میآموزیم:
- قرآن، شعر و شاعری را نفی نمیکند، بلکه شاعر بودن پیامبر و شعر بودن قرآن را نفی میکند.
- قرآن شعر نیست که بر پایه تخیلات شاعرانه تألیف شده باشد. کلام خداوند حکیم است و بر حکمت و منطق استوار است.
- کسانی که حق را نپذیرند، مردگانی بیش نیستند. ارزش انسان به بیدار دلی و پاکی روح اوست. لذا انسانهایی که از ایمان حقیقی بهره دارند، زنده دل هستند و از حیات واقعی برخوردارند و کافران، همچون مردگان از حیات واقعی محرومند. چراکه کفر دل را می میراند.
با پایان یافتن این برنامه، شما عزیزان را به خدای بزرگ میسپاریم و در انتظار دریافت نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. تا برنامه ای دیگر و آیاتی دیگر از قرآن کریم، خدا نگهدار.