اسفند ۰۹, ۱۳۹۷ ۰۹:۲۳ Asia/Dushanbe

. با تفسیر ساده و روان آیات دیگری از سوره صاد در خدمت شما هستیم

      بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه­ ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.

ابتدا به تلاوت آیه 20 از سوره صاد گوش می‌سپاریم:

«وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ»

ترجمه این آیه چنین است:

«و فرمانروایی او را استوار کردیم و به او حکمت و کلام [عادلانه و]  فیصله بخش دادیم»

در برنامه قبل درباره حضرت داود سخن گفتیم. پیامبری که اهل مناجات بسیار با پروردگار بود و کوه‌ها و پرندگان آسمان، در این تسبیح با او همنوا می‌شدند.

این آیه می‌فرماید: خداوند به حضرت داود، افزون بر حکمت که به همه‌ی پیامبران داده است، منصب حکومت و قضاوت نیز عطا کرده است. به عبارت دیگر، حضرت داود از پیامبرانی بود که نبوت و حکومت را با هم داشت. این خود نشان می‌دهد که جمع میان دین و سیاست امکان‌پذیر است و پیامبران تنها مأمور ابلاغ پیام الهی نبودند، بلکه هرجا که امکان‌پذیر بود، خودشان اجرای دستورات الهی را در جامعه به عهده می گرفتند. آنها فقط در معبد یا مسجد نمی نشستند یا به پند و اندرز اکتفا نمی کردند، بلکه در هنگام لزوم، در جایگاه حاکم، فرمانروایی می کردند و در جایگاه قاضی، حکم صادر می نمودند.

از این آیه می‌آموزیم:

  1. حکومت باید براساس حکمت و عدالت باشد تا حقوق خداوند و مردم هر دو مراعات شود.
  2. حکومت و قدرت در صورتی مشروعیت دارد که در اختیار انسانهای صالح و مردان الهی باشد.

 

اکنون به تلاوت آیات 21 تا 25 از سوره صاد گوش می‌سپاریم:

«وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ»، «إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُم بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ»،

«إِنَّ هَـذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ»،

«قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الْخُلَطَاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ»، «فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ»    

 ترجمه این آیات چنین است:

«آیا خبر آن دادخواهان که از دیوار محراب [داود] بالا رفتند، به تو رسیده است؟»، «آن‌گاه که [به طور ناگهان] بر داود وارد شدند و او از [مشاهده] آنان به هراس افتاد. آنان گفتند: نترس! [ما] دو نفر دادخواه [و شاکی]  هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده است. پس میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست راهنمایی کن»، «این برادر من است که نود و نه میش دارد و من تنها یک میش دارم و می گوید که آن یکی را هم به من واگذار و در گفتگو بر من چیره شده است»، «[داود] گفت: بی تردید، او با درخواست افزودن میش تو به میش‌های خودش، به تو ستم کرده است و البته بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم می‌کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و آنان اندک هستند. داود دانست که ما او را [با این ماجرا]  آزمایش کرده ایم.  پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع درافتاد و توبه کرد»، «پس ما آن [قضاوت عجولانه] را بر او بخشیدیم و بی تردید او نزد ما تقرّب و سرانجامی  نیک دارد»

طبق آیه قبلی، خداوند منصب قضاوت را به حضرت داود عطا کرد. این آیات به ماجرایی اشاره می‌کند که دو نفر شاکی نزد حضرت داود آمدند و از آن حضرت خواستند میان آنها به طور عادلانه داوری کند.

البته شیوه آمدن آنها عادی نبود. آنان می‌دانستند که محافظان داود اجازه نمی دهند که هر وقت آنها می‌خواهند نزد داود بروند. لذا هنگام نماز و مناجات که داود در محراب به عبادت مشغول بود، از دیوار پشت محراب بالا رفتند و ناگهان نزد او حاضر شدند. همین امر باعث شد که داود هراسان شود و گمان کند آنها قصد سوئی دارند و می خواهند او را بکشند. اما آنها گفتند: ای داود نترس، ما دو نفر شاکی هستیم، برای دادخواهی و داوری نزد تو آمده‌ایم.

ورود ناگهانی آنها و صحنه هیجانی که بوجود آمد، موجب شد که داود پس از شنیدن سخن شاکی، بدون آنکه پاسخ متّهم را بشنود، شتابزده حکم کند که او (متهم) ظلم کرده و چیزی را که حقش نبوده، درخواست کرده است.

جالب آنکه متهم نیز سخنی نگفت و اعتراضی نکرد و هر دو از نزد داود رفتند.

پس از رفتن آنها داود متوجه شد که آداب قضاوت را به درستی به جا نیاورده و پیش از شنیدن سخن متهم، علیه او حکم صادر کرده است. لذا نزد خداوند توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت.

از این آیات می‌آموزیم:

  1. طرفین نزاع و اختلاف باید از قاضی بخواهند که براساس حق و عدل قضاوت کند، نه آنکه هر طرف با فشار بر قاضی بخواهد که به نفع او حکم صادر کند.
  2. اجرای عدالت در جامعه، عامل هدایت مردم به راه مستقیم و مصونیت آنها از افراط و تفریط و کجروی است.
  3. انسان، حریص و زیاده‌طلب است و هرگز از مال و ثروت و لذات دنیا سیر نمی‌شود. به همین دلیل معمولاً افراد ثروتمند بیش از دیگران برای گردآوری مال حرص می ورزند.  
  4. قضاوت به محیط و شرایط آرام نیاز دارد. در حالات هیجان انگیز و دلهره آور نباید قضاوت کرد، چراکه موجب عجله و دستپاچگی در داوری می شود و چه بسا پشیمانی نیز به بار آورد.
  5. اقتصاد سالم در سایه ایمان و عمل صالح است. لذا اگر افراد جامعه ای به خدا ایمان نداشته باشند، ممکن است برای کسب منافع بیشتر، حقوق یکدیگر را ضایع کنند.

با پایان یافتن فرصت این برنامه، شما عزیزان را به خدای بزرگ می‌سپاریم و در انتظار دریافت نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. خدا نگهدار.