راهی به سوی نور
با تفسیر ساده و روان آیات 38 تا 42 سوره غافر آشنا می شویم.
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.
ابتدا به تلاوت آیات 38 تا 40 از سوره غافر گوش فرا میدهیم:
«وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ»، «یَا قَوْمِ إِنَّمَا هَـذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَارِ»، «مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ»
ترجمه این آیات چنین است:
«و کسی که ایمان آورده بود گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه راست [و درست] هدایت کنم»، «ای قوم! این زندگی دنیا، کالایی [ناچیز] است و آخرت است که سرای پایدار است»، «هر کس کار بدی کند، جز به مانند آن کیفر داده نمیشود و کسانی که کار شایستهای انجام دهند، چه مرد یا زن و مؤمن باشند، آنان وارد بهشت میشوند و در آنجا بیحساب روزی داده میشوند»
در برنامه های قبل گفتیم که فرعون قصد داشت حضرت موسی را به قتل برساند و به گمان خود، از او که ادعای پیامبری داشت، آسوده خاطر شود. یکی از درباریان فرعون که به موسی ایمان آورده بود، ولی ایمان خود را پنهان میکرد، برای منصرف کردن فرعون از کشتن موسی، ابتدا با فرعون و درباریان سخن گفت. سخنان او تا آنجا کارساز شد که فرعون تصمیم گرفت اقدام خود را به تأخیر بیندازد. او به وزیرش دستور داد برای رسوا کردن موسی، برج بلندی بسازد تا فرعون از آن بالا برود و ببیند آیا خدایی که موسی ادعا میکند، در آسمانها هست یا نه؟
روشن بود که موسی چنین ادعایی نداشت و فرعون برای مردم فریبی میخواست چنین کاری را انجام دهد. لذا در این مرحله، روی سخن مؤمن آل فرعون با مردم است تا آنان آگاه شده و فریب حرفهای وسوسه انگیز فرعون و اقدامات نمایشی او را نخورند.
مؤمن آل فرعون به مردم گفت: راه این است که من به شما می نمایانم. او در سخنانش به دو نکته مهم اشاره می کند:
اول اینکه: همه زندگانی انسان، در این دنیا خلاصه نمی شود. زندگی این دنیا متاعی زودگذر است. این چند روز عمر به سرعت سپری می شود و چنگال مرگ گریبان همه ما را می گیرد. پس از مرگ نیز وارد جهان دیگری میشویم که قرارگاه همیشگی ماست.
دیگر آنکه: آنچه در آن جهان به کار انسان میآید، کارهای نیکی است که در این دنیا انجام داده است، زیرا آن دنیا، سرای کیفر و پاداش است و این دنیا، سرای کار و عمل/ کیفر و پاداش نیز متناسب با کارهای بد یا خوب به افراد داده می شود. البته در این امور، هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست و بین آنها در پیشگاه خداوند مساوات کامل برقرار است.
از این آیات میآموزیم:
- انسان مؤمن همواره در فکر ارشاد و هدایت دیگران است و هیچگاه این وظیفه از دوش او برداشته نمیشود.
- دنیا ناپایدار است، ولی قیامت پایدار بوده و سرای ابدی انسان است. پس لازم است انسان از زندگی خود در دنیا به نحو صحیح و شایسته استفاده کند و پیوسته کارهای نیک انجام دهد تا در قیامت از آن بهره گیرد.
- کسب کمالات و رسیدن به سعادت، ربطی به جنسیت انسان ندارد و در این خصوص هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست.
- ایمان بدون عمل کارساز نیست، چنانکه عمل بدون ایمان نیز در دنیا میماند و به آخرت نمیرسد. پس هریک از ایمان و عمل به تنهایی نجات بخش نیست.
اکنون به تلاوت آیات 41 و 42 از سوره غافر گوش میسپاریم:
«وَیَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ»، «تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّـهِ وَأُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ»
ترجمه این آیات چنین است:
«ای قوم! چگونه است که من شما را به نجات [از آتش] میخوانم و شما مرا به دوزخ فرا میخوانید؟»، «مرا دعوت می کنید که به خدای یگانه کافر شوم و چیزی را که به آن علم ندارم، شریک او گردانم و [حال آنکه] من شما را به سوی [خدای] عزیز و بسیار آمرزنده دعوت میکنم»
از این آیات برمیآید که مؤمن آل فرعون بیش از این نتوانست ایمان خود را مخفی نگه دارد و ناگزیر شد موضع خود را درمورد توحید و شرک شفاف تر و آشکارتر کند.
لذا دربرابر بزرگان قوم که به او توصیه کردند از سخنان خود دست بردارد، به صراحت گفت: شما گرفتار شرک شدهاید و فرعون را که نقشی در این عالم ندارد، به عنوان خدایی میپندارید که تدبیر امورتان در دست اوست. گمان می کنید که او می تواند هر تصمیمی درباره شما بگیرد و شما هم باید از او تبعیت کنید. شما چیزهایی را شریک خدا میدانید که هیچ دلیل و منطقی برای آن ندارید و فقط براساس حدس و گمان، این افکار نادرست و خرافی را پذیرفته اید.
شما مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم. شما از من میخواهید که باورهای باطل و نادرست شما را بپذیرم، درحالی که من میدانم این افکار و اعمال شرکآلود، حاصلی جز آتش دوزخ ندارد و مرا نیز همانند شما گرفتار خواهد کرد.
راهى که مرا به آن دعوت می کنید، تاریک و خطرناک و درواقع بیراهه است، اما من شما را به راهى روشن، یعنی راه خداوند عزیز و توانا و درعین حال غفار و بخشنده دعوت مى کنم. من شما را به ترک همه شریکانی که برای خدا می خوانید - اعم از انسانی یا غیرانسانی- دعوت میکنم. از شما می خواهم فقط خدایی را اطاعت کنید که هم قدرت و سلطه اش بر جهان گسترده است و هم لطف و رحمتش شامل حال همه است، به خصوص کسانی که از راه نادرست و انحرافی خود بازگردند.
از این آیات میآموزیم:
- در ارشاد و دعوت مردم، نباید از تک و تنها بودن ترسید، بلکه باید با دلیل و منطق، حق را آشکار کرد. انبوه جمعیت منحرفان نباید در انسان اثر منفی بگذارد و یا او را دچار شک و تردید کند.
- نجات و سعادت انسان در گرو باور به توحید و انجام اعمال صالح است و شریک پنداشتن هرکس و هرچیز در اداره امور عالم، انسان را به انواع سختیها و مشکلات در دنیا و آخرت گرفتار میکند.
- شرک، هیچگونه مبنای عقلاتی و منطقی ندارد؛ باوری خرافی است که گاه از جهل برمیخیزد و گاه از هوی و هوس انسان برای رسیدن به خواسته های نفسانی/
- خداوند با آنکه در اوج عزت و اقتدار است، درعین حال، رحمت و بخشش او شامل بندگانش میشود.
با پایان یافتن فرصت این برنامه، شما عزیزان را به خدای بزرگ میسپاریم و در انتظار دریافت نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. خدا نگهدار.