بهمن ۲۳, ۱۳۹۸ ۰۹:۱۴ Asia/Dushanbe

با تفسیر ساده و روان آیات پایانی سوره غافر (آیات 82 تا 85 ) در خدمت شما هستیم.

    بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه ­ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.

ابتدا به تلاوت آیه 82  از سوره غافر گوش فرا می‌دهیم:

«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ»

ترجمه این آیه چنین است:

«آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بوده‌اند، چه شد؟ آنان نفراتشان بیشتر و نیرومندتر از ایشان بودند و آثارشان در زمین پایدارتر [و استوارتر]  بود، اما آنچه [از نفرات و قدرت]  به دست می‌آوردند، به کارشان نیامد»

تاریخ بشر در دو قالب قابل مطالعه است: یکی کتب تاریخی که حوادث تاریخی سینه به سینه نقل و در آنها نگاشته شده است و دیگری آثار به جا مانده از تمدن‌های گذشته که در نقاط مختلف کره زمین در دسترس و قابل مشاهده است.

قرآن در این آیه خطاب به ستمگران می‌فرماید: اگر می‌خواهید پایان کار خود را بدانید، کافی است در زمین سیر کنید و ببینید پایان کار ستمگران تاریخ چگونه بوده است؟ آن قدرتها درهم کوبیده شدند، کاخهای آنها ویران شد و لشکریان عظیم آنها چون برگ خزان بر زمین افتادند. آیا قدرت و نفرات انبوه فرعون مصر توانست او و لشکریانش را از غرق شدن در رود نیل نجات دهد؟ آیا بناهای عظیم و مستحکم اقوام پیشین در دل کوه‌ها و دژهای بلند و استوار آنها توانست ساکنان آن بناها را از اراده الهی حفظ کند؟

از این آیه می‌آموزیم:

  1. مطالعه تاریخ گذشته، چه به شکل مکتوب و چه در قالب بازدید از آثار به جا مانده از آنها، مورد تأکید و سفارش قرآن است.
  2. مغرور شدن به قدرت و امکانات پیشرفته خود، در برابر قدرت اراده الهی، خطری است که همواره ستمگران را تهدید می‌کند.
  3. یکی از عوامل سقوط تمدن‌های بشری، مبارزه آنها با تعالیم پیامبران الهی بوده است.
  4. قدرت، جمعیت و امکانات پیشرفته  بشری، مانع نزول قهر الهی نیست.

 

اکنون به تلاوت آیه 83  از سوره غافر گوش می‌سپاریم:

«فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ»

ترجمه این آیه چنین است:

«پس هنگامی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، به [اندک] دانشی که نزد خود داشتند، خوشحال بودند، ولی آن چیزی که [ازعذاب]  به تمسخر می‌گرفتند، آنان را فرا گرفت»

در ادامه آیه قبل، این آیه می‌فرماید: قدرتهای ستمگر تاریخ که به قدرت و نفرات سپاهیان خود مغرور بودند، عمدتاً از تمدنی برخوردار بودند که گمان می‌کردند دانش و تجربه آنها می‌تواند مانع قهر الهی شود. لذا دربرابر تعالیم پیامبران الهی می‌ایستادند و سخن آنها را درباره‌ی مبدأ و معاد به تمسخر می‌گرفتند. آنان به علم خود می‌نازیدند و باورهای دینی را خرافاتی بی پایه می‌شمردند که با علم بشری قابل اثبات نیست.

درعبن حال، هرگاه خداوند اراده کرد، نتوانستند لحظه‌ای در برابر اراده خداوند مقاومت کنند و علم و دانش و قدرت و امکانات آنها با قهر الهی نابود شد. به عبارتی همان چیزی که آن را بی اثر و ناچیز می‌شمردند، طومار آنها را در هم پیچید.

درواقع از نظر قرآن، سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی انسانها کبر و غرور آنهاست. این تکبر ممکن است بر اثر امکانات گسترده مالی، کثرت نفرات و نیروی نظامی و یا برخورداری از علم و دانش باشد.  

در عصر حاضر بعد از پیشرفتهای علمی بشر، نمونه زنده این غرورعلمی را در جوامع توسعه یافته مشاهده می کنیم. می توان گفت یکى از عوامل نفى مذهب و روى آوردن به مکتبهاى الحادى در قرون اخیر، همان غرور علمى است که جمعى از دانشمندان به آن گرفتار شدند. آنها با کشف اسرارى از طبیعت و گشودن روزنه هایی به سوی علم، چنان مست و مغرور شدند که راه انکار اصول و ارزشهای دینی را درپیش گرفتند.

دامنه غرور علمی بشر به قدری گسترش یافت که علوم و آگاهیهای حیات بخشی را که از سرچشمه وحی صادر شده بود، نفی کرده و به باد استهزاء گرفتند. آنها ادعا کردند با فرا رسیدن دوران شکوفایى علم، دیگر نیازى به آموزه های پیامبران نیست و به گمان خود، مذهب و تعالیم انبیا را از صحنه زندگى بشر به بیرون راندند.

با این حال، این مستى و غرور بشر دیرى نپایید و عوامل دیگرى دست به دست هم داد و بر این پندارهاى بی اساس خط بطلان کشید. جنگهاى جهانى اول و دوم نشان داد که پیشرفتهاى علمى و صنعتى بشر نه تنها او را خوشبخت نکرده، بلکه او را بیش از هر زمان دیگری به لبه پرتگاه نزدیک ساخته است. همچنین با بروز انواع مفاسد اخلاقى و اجتماعى، نابسامانیها، کشتارها، بیماریهاى روانى و رواج خشونت و تجاوز، بشر دریافت که دستاوردهای علمی او نمی تواند به تنهایی جلوی نابسامانیهای زندگی او را در عصر جدید  بگیرد، بلکه از برخی جهات، مشکلات او افزایش نیز یافته است.

از این آیه می‌آموزیم:

  1. سخن پیامبران همراه با معجزات و دلایل روشن است که هر انسان حق جویی آن را می‌پذیرد.
  2. اگر بشر به علم اندک خود مغرور ‌شود، این غرور علمی، مانع پذیرش حق می شود.   درحالی که علوم و تجربه های بشری نمی تواند جایگزین تعالیم الهی شود و انسان را از آموزه های نورانی وحی بی نیاز کند.
  3.  از پیامدهای بد مغرور شدن به علم خود، تحقیر و استهزاء تعالیم الهی است. افرادی که دچار چنین معضلی می شوند، می پندارند که می توانند دربرابر علم بی نهایت الهی که کتب آسمانی برپایه آن است، بایستند.
  4. تمدن‌هایی که دربرابر تعالیم الهی ایستادند، دچار سقوط و هلاکت شدند.

 

اکنون به تلاوت آیات 84 و 85  از سوره غافر گوش می‌سپاریم:

«فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّـهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ»، «فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا  سُنَّتَ اللَّـهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ»

ترجمه این آیات چنین است:

«پس چون عذاب [سخت]  ما را دیدند، گفتند: به خدای یکتا ایمان آوردیم و به آنچه با او شریک قرار می دادیم، کافر شدیم»، «ولی هنگامی که عذاب [سخت] ما را مشاهده کردند، ایمانشان سودی به آنان نبخشید، [این]  سنت خداوند است که [از دیرباز] در میان بندگانش جاری است [که ایمان را پس از دیدن عذاب نمی پذیرد] و آنجاست که کافران زیانکار شدند»

این آیات که آخرین آیات سوره غافر است، پایان کار کسانی را که در اثر غرور و خودخواهی، حاضر به پذیرش حق نیستند و دربرابر تعالیم پیامبران می‌ایستند، بیان کرده و می‌فرماید: همین افراد مغرور، هنگامی که آثار نزول عذاب خدا را در دنیا مشاهده کرده و خود را موجودی ضعیف و ناتوان دیدند، از کرده خویش پشیمان شده و تسلیم شدند. آنها از شرک و کفر خود دست برداشته و اعلام کردند که اکنون به خدای یکتا ایمان آورده‌ و نسبت به معبودهایی که شریک او می شمردیم، کافر شده ایم.

طبیعی است که چنین ایمانی از روی ترس و اضطرار است و هیچ ارزشی ندارد.

به عنوان مثال، قرآن در ماجرای موسی و فرعون نقل می‌کند که فرعون هنگام غرق شدن، اظهار ایمان کرد، اما ایمان او پذیرفته نشد. زیرا از روی استیصال بود و هیچ گزینه دیگری در برابر او قرار نداشت. درحالی که ایمانی ارزش دارد که از روی اراده و اختیار باشد و انسان بتواند غیر آن را نیز اختیار کند.

از این آیات می‌آموزیم:

  1. افراد مغرور و سرکش و لجوج، تا قهر الهی را نبینند، حاضر به ایمان آوردن نیستند، اما این ایمان سودی برای آنها ندارد.
  2. ارزش ایمان به اختیاری بودن آن است. ایمان از روی ترس و اضطرار و ناچاری، ارزش ندارد. به بیان دیگر، ایمان اضطراری کارساز نیست.
  3. خسارت واقعی در زندگی، مردن در حال کفر و شرک و در راه باطل است.

با پایان یافتن این سوره، از شما شنوندگان عزیز دعوت می‌کنیم برنامه "راهی به سوی نور" را با سوره فصلت که در برنامه بعد آغاز می‌شود، دنبال کنید.