خرداد ۲۸, ۱۳۹۹ ۰۷:۵۲ Asia/Dushanbe

با تفسیر ساده و روان آیات 7 تا 10 سوره شوری در خدمت شما هستیم.

  بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه­ ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.

ابتدا به تلاوت آیه 7  از سوره شوری گوش فرا می‌دهیم:

«وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ»

ترجمه این آیه چنین است:

«و این‌گونه، قرآنی [به زبان] عربی [فصیح] را به تو وحی کردیم تا مردم مکه و کسانی را که پیرامون آن هستند، هشدار دهی و آنان را از روز جمع شدن [در قیامت]  که شکی در آن نیست، بترسانی. [روزی که] گروهی در بهشت و گروهی در آتش سوزانند»

در برنامه قبل سخن از وحی به پیامبران پیشین در طول تاریخ بود. این آیه خطاب به پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید: در ادامه جریان وحی، همانند پیامبران گذشته به تو نیز وحی کردیم و قرآن را به زبان مردم مکه که اولین مخاطبان این کتاب بوده‌اند، به زبان عربی نازل کردیم. بدین منظور که در اولین مرحله، ساکنان مکه و اطراف آن را با آیات این کتاب ارشاد و انذار کنی و آنان را از عواقب کارهای زشتشان برحذر داری؛ کارهایی که در قیامت گریبانگیر آنها خواهد بود.

آیه در ادامه به این اشاره می کند که در روز قیامت همه مردم از اولین و آخرین جمع می شوند تا به حساب آنها رسیدگی شود. مردم در آنجا دو گروه می شوند: آنهایی که به خدا ایمان دارند و نیکوکارند، به بهشت راه می یابند و جایگاه بدکاران، آتش دوزخ است.

از این آیه می‌آموزیم:

  1. گرچه زبان قرآن عربی است، اما به قوم و نژاد عرب اختصاص ندارد. لذا در هیچ جای قرآن خطاب «یا ایها العرب» نیامده و همه جا خطابها عام است که شامل همه‌ انسانها می‌شود.
  2. در تبلیغ دین باید به ویژگیها و نیازهای مخاطبان و اولویتهای آنها توجه شود. 
  3. از امتیازات خاص قرآن این است که الفاظ آن به همان صورتی است که از دستگاه وحی بر پیامبر نازل شده و در طول تاریخ از تحریف و تغییر و دستکاری بشر مصون مانده است. 
  4. هیچکس دلایل منطقی بر عدم امکان وقوع قیامت نیاورده است، پس نکوشیم با شک و تردید در این باره، راه را برای انحراف و فساد بازکنیم.

 

اکنون به تلاوت آیات 8  و 9 از سوره شوری گوش می‌سپاریم:

«وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـکِن یُدْخِلُ مَن یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ  وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ»، «أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ  فَاللَّـهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»

ترجمه این آیات چنین است:

«و اگر خدا می‌خواست مردم را امتی یگانه قرار می‌داد [و همه را به اجبار هدایت می کرد]، ولی هرکس را که بخواهد [و شایسته بداند] در رحمت خویش وارد می‌کند و برای ستمگران هیچ سرپرست و یاوری نیست»، «آیا به جای خداوند، سرپرستان دیگری گرفته‌اند؟ با آنکه تنها خداوند، ولیّ و سرپرست [واقعی] است و اوست که مردگان را زنده می‌کند و اوست که بر هر کاری تواناست»

در پایان آیه قبل فرمود: مردم در قیامت دوگروه می شوند: گروهی در بهشت و گروهی در دوزخ/  این آیه می‌فرماید: در دنیا نیز چنین است و مردم یکسان نیستند. گروهی برخوردار از انگیزه‌ های پاک و کارهای نیک اند و گروهی نیز دارای انگیزه‌های ناپاک و کارهای ناپسند هستند.

حال این سؤال پیش می‌آید که چرا خداوند کاری نکرد که همه مردم در دنیا نیک ‌اندیش و نیکو رفتار باشند تا در قیامت به بهشت راه یابند؟

این آیه می‌فرماید: اگر خدا می‌خواست همه مردم را مجبور به پذیرش دعوت پیامبران می کرد و آنها را ناگزیر می کرد که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند. اما ایمان اجباری ارزشی ندارد. سنت الهی این است که افراد بشر با اختیار و اراده خود، راهشان را انتخاب کرده و براساس آن عمل کنند. چراکه تکامل واقعی انسان درگرو همین است.                                                      

آری این بزرگترین نعمتى است که خداوند به بشر عطا کرده و بدین طریق راه تکامل را به روى او گشوده است.

پس درواقع این اختلاف بین انسانها، ناشی از اختیار و اراده آنهاست. به بیان دیگر، در نزد خداوند، مصلحت این اختلاف بیش از آن وحدت است، زیرا منشأ این اختلاف، اختیار است و منشأ آن اتحاد، اجبار/  بدیهی است که اختیار  بر اجبار رجحان دارد.

البته ازآنجاکه خداوند عادل و حکیم است، با هرکس متناسب با نوع انتخابش رفتار می‌کند. آنکه با اراده و اختیار، راه حق را بر‌گزیند، مشمول رحمت ویژه الهی می‌شود و آنکه با اختیار، به خود و دیگران ستم ‌کند، درواقع خود را در دنیا و آخرت از الطاف الهی محروم ساخته است.

کسی که ولایت غیرخدا را بپذیرد و به جای قوانین الهی، قوانین ناقص بشری را سرلوحه کار خود قرار دهد، خود را از تحت ولایت الهی خارج کرده است. چنین انسانی در دنیا و آخرت، بدون سرپرست و یاور است.

آیات در ادامه به نفى ولایت غیرخدا می پردازد و با تعجب می پرسد آیا آنها غیرخدا را ولىّ خود قرار داده اند؟ درحالی که فقط خدا ولی و سرپرست واقعی است.
باتوجه به آنکه شرط اصلی ولیّ بودن، قدرت و توانایی است و قادر حقیقی فقط خداست، لذا ولایت منحصر به اوست. او همان کسی است که مردگان را زندگی مى بخشد و بر هر کارى قادر و تواناست. پس اگر مى خواهند براى خود ولى و سرپرستى انتخاب کنند، باید خدا را برگزینند که ولایت او گسترده و ابدی است، نه غیر او را/

از این آیات می‌آموزیم:

  1. اختیار بشر و حق انتخاب او، از سنتهای قطعی پروردگار است و کسی نمی‌تواند این حق را از انسان سلب کند.  
  2. کافران و مشرکان، پیش از آنکه به دین خدا و پیامبران ظلم کنند، به خود ظلم کرده‌اند، چراکه خود را از تحت ولایت خدا خارج ساخته‌اند.
  3. ولایت و سرپرستی، شایسته کسی است که بر همه کارها قدرت دارد و مرگ و حیات  انسانها به دست اوست، نه کسی که اختیار مرگ و حیات خودش را نیز ندارد.

 

اکنون به تلاوت آیه 10 از سوره شوری گوش می‌سپاریم:

«وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّـهِ ذَلِکُمُ اللَّـهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ»

ترجمه این آیه چنین است:

«و هرچه را در آن اختلاف دارید، پس حکمش با خداست، این است خدا، پروردگار من، تنها بر او توکل کرده ام و به او روی می‌آورم»   

در ادامه آیات قبل که سخن از ولایت گسترده الهی بود، این آیه به یکی از شئون ولایت خداوند اشاره کرده و می‌فرماید: کسی که ولایت خدا را پذیرفته است باید در هر امری -ازجمله موضوعات مورد اختلاف-  به سخن خدا و داوری او توجه داشته باشد، نه به سلیقه‌ی خود یا دوستان و آشنایان و همفکران خود/

متاسفانه بسیاری از ما بیش از آنکه به فکر حق و حقیقت باشیم، به دنیال هوی و هوس خویش هستیم. لذا در میان نظرات مختلفی که درباره یک موضوع در جامعه مطرح می‌شود، هر نظری که منافع شخصی ما را تأمین کند یا با سلیقه و عقیده شخصی ما  همخوانی داشته باشد، می‌پذیریم.                                                                                 درحالی که نشانه‌ ایمان واقعی این است که در موضوعات فکری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی وغیره و نیز در مسایل مورد اختلاف به سرچشمه فیض علم الهی رجوع کنیم. به عبارتی، حکم هرچیزی را از قرآن و سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و اهل بیت بزرگوار آن حضرت (علیهم‌السلام) پی بگیریم و البته آنچه را یافتیم بپذیریم، گرچه مخالف میل و خواسته ما باشد.

طبیعی است پایداری بر حکم خدا، هزینه هایی هم دارد و ممکن است خانواده یا اجتماع  از ما نپذیرند. پس باید با توکل بر خدا دربرابر مشکلات ناشی از پایبندی به دین بایستیم و از خدا یاری بطلبیم که ما را در این راه استوار و ثابت قدم بدارد.

از این آیه می‌آموزیم:

  1. دین، علاوه بر مطرح کردن مسایل اعتقادی و اخلاقی، پاسخگوی همه‌ نیازهای بشر در امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و خانوادگی نیز هست. پس در همه امور به رهنمودها و آموزه های دین مراجعه کنیم.
  2. به جای تکیه به قدرتهای سست بنیان و فانی، به خدای قادر متعال توکل کنیم و در سختی‌ها و مشکلات به درگاه او روی آوریم.

با پایان یافتن فرصت این برنامه، شما عزیزان را به خدای بزرگ می‌سپاریم و در انتظار دریافت نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. خدا نگهدار.