دی ۰۶, ۱۳۹۹ ۰۸:۱۳ Asia/Dushanbe

در ادامه با تفسیر ساده و روان آیات 29 تا 35 سوره زخرف در خدمت شما هستیم

   بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه ­ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.

ابتدا به تلاوت آیات 29 و 30 از سوره زخرف گوش فرا می‌دهیم:

«بَلْ مَتَّعْتُ هَـؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى جَاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِینٌ»، «وَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَـذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ کَافِرُونَ»

ترجمه این آیات چنین است:

«بلکه اینان و پدرانشان را [از انواع نعمت‌ها]  برخوردار کردم، تا آنکه حق و فرستاده‌ای روشنگر به سویشان آمد»، «و چون حق به سراغشان آمد، ‌گفتند: این جادوست و ما به آن کافریم»

سنت خداوند در برخورد با مردم، اتمام حجّت است. تا زمانی که سخن حق به گوش مردم  نرسد، خداوند کسی را مورد بازخواست و مؤاخذه قرار نمی‌دهد. مشرکان مکه نیز از این قاعده مستثنی نبودند. خداوند درمیان امت عرب، ‌پیامبری از میان خودشان برگزید که سخنش را به روشنی درک کنند و حق را بفهمند. اما همانند اکثر امّتها، هنگامی که حق به سراغ آنان آمد، گروه کثیری از آنان به مخالفت برخاستند و به جای پذیرش حق، گوینده‌ی حق را جادوگر خواندند و حاضر نشدند که ایمان بیاورند. با این حال، ‌خداوند نعمتهای مادی خود را از آنان دریغ ننمود و به آنان مهلت داد تا شاید از راه خطای خود بازگردند.

از این آیات می‌آموزیم:

  1. آنچه از سوی خدا نازل شده، سراسر حق است و اگر چنانچه بشر قوانینی در نقطه مقابل دستورات الهی وضع کند، باطل است، گرچه اکثریت مردم دنباله‌رو آن باشند.
  2. برخورداری افراد از رفاه و ثروت، دلیل حق بودن آنها نیست، چه بسا مهلت الهی برای آزمودن مردم باشد.
  3. وقتی که انسان حق را بفهمد، حجت بر او تمام می شود و هرگونه بهانه ‌جویی برای فرار از حق، نشان کفر و حق ‌ستیزی است.

 

اکنون به تلاوت آیات 31 و 32 از سوره زخرف گوش می‌سپاریم:

«وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ»، «أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ  نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا  وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا  وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ»

ترجمه این آیات چنین است:

«و گفتند: چرا این قرآن، بر مردی بزرگ از [این] دو شهر [مکه و طائف]  نازل نشده است؟»، «آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنها را از جهت درجات، بر برخی [دیگر] برتری داده‌ایم، تا برخی از آنان برخی دیگر را به خدمت گیرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنان جمع می‌کنند، بهتر است»

 این آیات به یکی از بهانه‌جویی‌های مشرکان مکه اشاره کرده است که می­گفتند: اگر قرار بود پیامبری از میان ما برگزیده شود، باید یکی از بزرگان شهر مکه یا طائف می‌بود، نه کسی که در کودکی یتیم شده و سرپرستی او را پدربزرگش به عهده داشته و از ثروت و مکنت دنیا چیزی ندارد.

آنها گمان می‌کردند که پیامبری هم مانند ریاست قبیله است که باید بر عهده فردی سرشناس باشد که از قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار است و اهل قبیله همه مطیع و فرمانبردار او هستند. درحالی که کسی شایسته پذیرفتن مسئولیت نبوت است که به کمال انسانی رسیده، پاک سیرت، درست کردار و راست گفتار است؛ کسی که دارای ویژگیهایی نظیر آگاهی، کرامت و شجاعت است و با درد و رنج محرومان و ستمدیدگان آشناست. در طول تاریخ همه پیامبران اینگونه بوده‌اند.

ادامه آیات می‌فرماید: مگر اختیار نبوت به دست مردم است که به هرکس آنها بخواهند، خداوند نبوت بدهد و به هرکس آنها نخواهند، خداوند این مسئولیت را واگذار نکند؟ خداوند به باطن بندگانش آگاه است و بهتر از همه می‌داند چه کسی لیاقت و صلاحیت این مسئولیت را دارد و چه کسی شایسته این کار نیست.

در امور دنیوی نیز، تفاوتهایی که میان مردم دیده می‌شود، براساس حکمت‌ است. درواقع اگر همه مردم از نظر هوش، استعداد و توانمندیهای جسمی و روانی در یک سطح بودند، نظام امور جامعه از هم فرو می پاشید. خداوند، انسانها را از نظر قدرت فکری و جسمی متفاوت آفریده تا هرکس علاقه و توان انجام کاری را داشته باشد، در آن زمینه به دیگران خدمت ارائه دهد و دیگران نیز درمورد نیازهای وی به او خدمت ارائه کنند. چراکه اداره  زندگی جز از طریق تعاون و خدمات متقابل امکان پذیر نیست.  
از این آیات می‌آموزیم:

  1. در نزد بسیاری از مردم، بزرگی به ثروت و قدرت و شهرت است، درحالی که در نزد خداوند این ملاک‌ها ارزشی ندارد.
  2. نعمتهای مادی و معنوی، نشانه رحمت الهی بر مردم و هر دو موهبتی از جانب خداست. وقتی معیشت مردم، براساس حکمت خداوند تقسیم می‌شود، چگونه انتظار دارند، نبوت که امری معنوی است، دراختیار آنان باشد؟
  3. بقا و سلامت جامعه وابسته به همکاری متقابل افراد و بهره گیری از توانمندیهای متفاوت فکری و جسمی اعضای آن است. بدین ترتیب، تفاوتهای جسمی و فکری افراد جامعه، برای ایجاد روحیه تعاون و رفع نیازمندیهای یکدیگر است، نه برای فخرفروشی و تحقیر دیگران. 

 

اکنون به تلاوت آیات 33 تا 35 از سوره زخرف گوش می‌سپاریم:

«وَلَوْلَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَـنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ»، «وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ»، «وَزُخْرُفًا  وَإِن کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ»

ترجمه این آیات چنین است:

«و اگر [چنان] نبود که مردم [در انکار خدا] امتی واحد می‌شدند، برای خانه‌های کسانی که به [خدای] رحمان کفر می ورزند، سقف‌هایی از نقره قرار می‌دادیم و نردبان‌هایی که بر آنها بالا روند»، «و برای خانه‌هایشان نیز درهای متعدد و تخت‌هایی [قرار می دادیم] که بر آنها تکیه زنند»، «و زر و زیور [بسیار]. ولی همه‌ اینها کالای [اندک]  زندگی دنیاست و آخرت  نزد پروردگارت از آنِ پرهیزکاران است»

در آیات قبل به این سخن مشرکان اشاره شد که چرا قرآن بر مردی صاحب ثروت و قدرت نازل نگردید؟ این آیات می‌فرماید: نزد خداوند این امور ارزش و جایگاهی ندارد تا براساس آن عمل کند. در نزد خداوند پاکی درونی و تقوا ارزش دارد و برمبنای آن کارهای بندگانش را می سنجد.

طلا و نقره‌ و انواع زیورآلات و تجملات که چشم مردم را پر کرده و به دنبال آنها هستند، در پیشگاه پروردگار بی‌ارزش است. اگر بهره مندی کفار از انواع مواهب مادی باعث نمی‌شد که افراد کم ظرفیت و دنیاطلب به سوی بی ایمانی و کفر متمایل شوند، خداوند اسباب و وسایل خانه‌های کافران را از طلا و نقره قرار می‌داد. خانه هایى با سقفهایی از نقره (چند طبقه و با عظمت) و دارای پله ها و نردبانهایى که از آن بالا روند؛ قصرهایی مجلل با درهای متعدد و تختهایی که بر آنها تکیه کنند. به علاوه، خدا انواع وسایل تجمل و زینت آلات با نقش و نگارهای زیبا برای آنها فراهم می کرد تا زندگى مادى و پر زرق و برق آنها از هر نظر تکمیل شود.

البته اگر خداوند چنین می کرد، برای آن بود که آنها با سرگرم شدن به این امور پست مادی، زندگی دنیا را به پایان رسانند و همگان بدانند که ملاک ارزش و شخصیت انسان، زر و زیور و تجملات زندگی نیست.

در پایان این آیات مى فرماید: اما همه اینها متاع زندگى دنیاى مادى است و آخرت نزد پروردگارت از آنِ پرهیزکاران است.
از این آیات می‌آموزیم:

  1. عموم مردم عقلشان به چشمشان است، اگر ببینند زندگی کافران، پر از رفاه و آسایش و تجمل است، گمان می‌کنند، راه آنها درست است و به دنبال آنها می‌روند.
  2. ارزش انسان به خود اوست، نه خانه و ماشین و اسباب و تجملات زندگی او. به بیان دیگر، ارزش هرکس به آراستگی درون او به کمالات اخلاقی و انسانی است، نه آنچه در بیرون دراختیار دارد.
  3. اگر در دنیا پرهیزکار و درستکار باشیم، خداوند در قیامت جبران می‌کند و بهتر از آنچه ثروتمندان دنیا دارند، در آخرت نصیب ما می‌سازد که با هیچ چیز این جهان قابل مقایسه نیست. 

با پایان یافتن فرصت این برنامه، شما عزیزان را به خدای بزرگ می‌سپاریم و در انتظار دریافت نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. خدا نگهدار.