اردیبهشت ۱۸, ۱۴۰۰ ۰۶:۴۲ Asia/Dushanbe

در ادامه با تفسیر ساده و روان آیات 11 تا 14 سوره احقاف در خدمت شما هستیم.

     بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به روان پاک پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و با سلام به حضور شما شنوندگان گرامی، با برنامه ­ای دیگر از "راهی به سوی نور" در خدمت شما هستیم تا با تفسیر آسان و روان آیاتی دیگر از کلام الهی در قرآن کریم آشنا شویم.

ابتدا به تلاوت آیه 11 از سوره احقاف گوش فرا می‌دهیم:

«وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کَانَ خَیْرًا مَّا سَبَقُونَا إِلَیْهِ  وَإِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هَـذَا إِفْکٌ قَدِیمٌ»

ترجمه این آیه چنین است:

«و کافران درباره مؤمنان گفتند: اگر [این دین] خوب بود، آنها در [پذیرفتن] آن بر ما پیشی نمی‌گرفتند و چون خودشان به وسیله آن هدایت نیافتند، به زودی خواهند گفت: این یک دروغ قدیمی است»

در آغاز دعوت پیامبر اسلام، کسانی که فقیر و تهیدست یا برده بودند، زودتر از دیگران به پیامبر ایمان آوردند، زیرا اموال و منافع نامشروعی نداشتند که به خطر بیفتد و دچار کبر و غرور نبودند که دربرابر پیامبر بایستند.

روی‌آوردن اقشار ضعیف جامعه به اسلام موجب شد که اشراف و بزرگان مکه واکنش نشان دهند و بگویند: اینها یک عده افراد فقیر و بی سر و پا و کم معرفتند. اگر این آئین، آئین درستی بود، ابتدا ما که از درک و فهم بالاتر و قدرت و ثروت بیشتری برخورداریم، به آن ایمان می‌آوردیم. 

این سخنان غرورآمیز و دور از منطق کافران از روی تکبّر و سرکشی بود. درحالی که ریشه مشکل در خود آنها بود، نه در آئین اسلام. اگر پرده هاى کبر و غرور بر قلبهای آنها نیفتاده بود، اگر مست مال و مقام و شهوت نبودند، اگر از خود برتر بینى و بزرگی طلبی دست می کشیدند و همانند تهیدستان پاکدل، حق جو و حق طلب بودند، آنها نیز به سرعت به آئین اسلام مى گرویدند.

لذا ادامه آیه می‌فرماید: آنها چون هدایت قرآن را نپذیرفتند، به زودی می‌گویند: قرآن کلام خدا نیست و همانند دیگر افسانه ‌های قدیمی، سخنانی ساختگی و بی‌پایه است. آنها   تهمت زدن به قرآن را پوششی برای عدم ایمان خود قرار می دادند.

از این آیه می‌آموزیم:

  1. کافران خود را عاقل تر و زرنگتر از مسلمانان می‌پندارند و گمان می‌کنند مکتب و آئین آنها بهتر از آئین اسلام است.
  2. نسبت‌های ناروا به قرآن و پیامبر اسلام، ریشه در کبر و غرور و عناد و لجاجت دارد، نه منطق و استدلال.

 

اکنون به تلاوت آیه 12 از سوره احقاف گوش می‌سپاریم:

«وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً  وَهَـذَا کِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِیًّا لِّیُنذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِینَ»

ترجمه این آیه چنین است:

«و پیش از آن، کتاب موسی راهنما و رحمتی بود و این قرآن، کتابی به زبان عربی است که تصدیق‌کننده [آن] است تا ستمکاران را بیم دهد و برای نیکوکاران بشارتی باشد»

دربرابر تهمتهایی که مشرکان مکه به قرآن و پیامبر اسلام می‌زدند و آن را افسانه‌ای می‌شمردند که پایه و اساسی ندارد،‌ این آیه می‌فرماید: یکی از نشانه ‌های صدق این کتاب آن است که نام و ویژگی‌های پیامبر اسلام در تورات آمده است. آیات قرآن نیز با آیات تورات هماهنگ است و یکدیگر را تصدیق می‌کنند. این نشان ‌دهنده آن است که این کتابها از یک مبدأ و منشأ نازل شده‌اند.

گرچه زبان تورات عبری و زبان قرآن، عربی است، ولی محتوای هر دو برای دعوت مردم به سوی خدا و پیروی از دستورات اوست و هدف هر دو، مبارزه با ظالمان و هشدار دادن به آنها و بشارت پیروزی و سعادت به انسانهای صالح و نیکوکار است.

از این آیه می‌آموزیم:

  1. نزول کتب آسمانی، یکی از سنتهای الهی در طول تاریخ برای هدایت بشر بوده است. این کتابها مؤید یکدیگر و همسو با هم هستند، نه آنکه یکدیگر را نفی کنند.
  2. کتاب آسمانی جلوه ای از رحمت خداست و جامعه‌ای به رحمت الهی دست می یابد که کتاب آسمانی، راهنما و پیشوای آن باشد.
  3. ایمان به خدا، با ظلم به دیگران سازگار نیست. ایمانی کارساز است که به احسان و نیکوکاری بیانجامد.

 

اکنون به تلاوت آیات 13 و 14 از سوره احقاف گوش می‌سپاریم:

«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»، «أُولَـئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»

ترجمه این آیات چنین است: 

«بی‌تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در این راه] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند»، «آنان اهل بهشت‌اند و در آن جاودانه‌ می مانند، به پاداش آنچه انجام می‌دادند»

این آیات سیمای مؤمنان واقعی را که پیامبران و کتب آسمانی برای تربیت چنین افرادی آمده‌اند، ترسیم می‌کند و می‌فرماید: آن یکتاپرستان گفتند که پروردگار ما خداست و در این راه پایدار ماندند. بدیهی است صِرف باور قلبی به خدا و یا به زبان آوردن برخی الفاظ و کلمات، برای ایمان آوردن به خدا کافی نیست، بلکه در عمل نیز باید براساس آنچه خدای بزرگ از ما خواسته است، عمل‌کنیم و در این راه ثابت قدم و استوار باقی بمانیم. نه آنکه به خاطر بروز برخی مشکلات و نابسامانیها، گوهر ایمان را از دست داده، راه خدا را رها کنیم و به دنبال جمع مال و ثروت و ارضاء هوسهای نفسانی خویش باشیم. به خصوص در عصری که زمینه  فساد و بی بندو باری و آلودگی به گناه فراوان است، نگه داشتن ایمان کار دشواری است و بدون استقامت امکان پذیر نیست.

البته خداوند نیز پاداش مؤمنان راستین را در دنیا و آخرت می‌دهد و به آنها در همین زندگی دنیا اطمینان و آرامش می‌بخشد. اینگونه افراد نه ترس و هراسی از حوادث آینده دارند و نه غم و اندوهی‌ از گذشته.

در مقابل، چه بسیار ثروتمندان و قدرتمندانی که آسایش جسمی دارند، اما از آرامش روحی و روانی بی بهره اند و گاه برای رفع استرسها و نگرانیهای خود، به انواع قرص‌ها و مُسکّن‌ها و حتی مخدّرها پناه می‌برند.

علاوه بر اطمنیان و آرامش قلبی و روحی که پاداش مؤمنان راستین در دنیاست، در آخرت نیز خداوند آنهایی را که در راه توحید گام برمی دارند و در این مسیر استقامت می ورزند، در بهشت جای می‌دهد که وسعت مکانی و مدت زمانی آن برای بشر قابل درک نیست.

درآنجا اهل بهشت جاودانه زندگی می کنند و از نعمتهای بی پایان بهشتی متنعم می شوند.

از این آیات می‌آموزیم:

  1. صِرف اظهار ایمان و اقرار به توحید کافی نیست، بلکه مهمتر استقامت و پایداری در راه آن است.
  2. کسی که به خدا ایمان دارد، جز از خدا، از هیچکس و هیچ چیز ترس و هراسی ندارد.
  3. غصه ‌خوردن برای گذشته، درمورد افرادی است که از راه خطا  بروند و پشیمان شوند، ولی کسانی که پیوسته در راه  حق حرکت می کنند، از گذشته خود پشیمان و اندوهناک نمی‌شوند.

با پایان یافتن این برنامه، شما عزیزان را به خدای بزرگ می‌سپاریم و در انتظار دریافت نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. خدا نگهدار.